گوشه ای از بیانات عرشی حضرت امام خمینی در نامه به گرباچف - 184 نظر

نویسنده: صدرا
چهارشنبه 27 بهمن1389 ساعت: 21:52
بسم الله
از بابت مطالب نوشته شده ممنون
جناب محی الدین قطعا شیعه بودند.
یا حق
نویسنده: mohammad reza etemadian
دوشنبه 2 اسفند1389 ساعت: 6:59
سلام اینطور به نظر میاید که هر دولتی که سی‌ سال سر کار بوده باید بره، تونس مصر بحرین سعودی ایران ؟ حضرت امام خمینی فرمودند ملت باید قدری تحمل داشته باشند و میخواهیم زندگی‌ مادی شما مرفه باشد.اما متاسفانه سی‌ سال انقلاب را دادیم آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بشه خون انقلاب را ما بسیجیهآ ریختیم ولی‌ این آقا لذتش را میبره ، کسی‌ نمیگه نیرویه اتمی‌ نباید داشته باشیم ولی‌ نباید بخاطرش انقدر با دنیا در بیفتی که مجبور بشوید یآرانها را قطع کنید. این نیروی اتمی‌ مردم را بی‌ نیرو کرده.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در حقیقت لفظ قطع یارانه ها صحیح نیست بلکه هدفمند سازی یارانه ها صحیح است.و این مطلب اگر هم با انر}ی هسته ای و تحریم ها مربوط باشد فعلی است نیکو. منتهی میباست خوب مدیریت شود.

عقب نشینی در مورد مساله هسته ای ژله اول برای عقب نشینی در مورد تمام مواضع نظام است.فتدبر
فی امان الله
نویسنده: به دنبال حقیقت
چهارشنبه 11 اسفند1389 ساعت: 10:27
بحثی جالب درباره ابن عربی و نامه به گورباچف ـ قسمت نظرات کاربران ـ:

http://www.haghline.com/index.aspx?siteid=1&pageid=201&newsview=241
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 10:56
جستاری در مذهب ابن عربی
برگرفته از فصلنامه معرفتی – اعتقادی سمات
نوشته شده توسط سید جعفر مرتضی عاملی
متن پیش رو ترجمه بخشی از کتاب «ابن عربی، سنیٌّ متعصبٌ» نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی است. نویسنده در این کتاب تلاش می‌کند نظریه کسانی را که قائل به تشیع ابن عربی هستند، با مروری بر پاره ای از عقائد و دیدگاه‌های او که در اعتقادات شیعه جایی ندارد، رد کرده و ابن عربی را به عنوان فردی سنی معرفی کند. این ترجمه همراه با تلخیص صورت گرفته است.
اینکه همواره بر تسنّن ابن عربی تأکید می‌شود، نه فقط به جهت فضائل و کراماتی است که برای خود قائل است و القاب و مقاماتی که به خود نسبت می‌دهد ـ در حالی که در میان شیعه بزرگانی هستند که شیعه اندکی از اینها را برایشان قائل نیست ـ و همچنین نه به خاطر اتهاماتی است که وی به شیعه وارد می‌کند و در تشکیک در عقائد شیعه تلاشهایی به خرج می‌دهد، و نیز نه برای مبانی ای که او به آنها دلبسته است و عقائدی که به آنها ملتزم است و از آنها تخطّی نمی‌کند بلکه به دلیل مطالب و نکاتی است که وی در بسیاری از کتاب‌هایش بدان تصریح و تأکید دارد. در اینجا به بعضی از آنها به عنوان نمونه اشاره می‌کنیم، البته نه از این باب که تمام دیدگاه‌های او را مورد نقد قرار دهیم، بلکه فقط بعضی از عقایدش را که با ادعای تشیع او (از سوی عده ای) همخوانی ندارد، ذکر می‌کنیم:
آفرینش حضرت آدم
۱٫ ابن عربی می‌گوید: خداوند تعالی امر کرد قبضه ای خاک بیاورند تا از آن آدم علیه السلام را بیافریند. برای این کار ملک الموت به زمین هبوط کرد. در آن زمان ابلیس در زمین بود. خداوند تعالی، ابلیس و جمعی از ملائکه را در زمین به خلافت گماشته بود و آنها مدّت زمان طولانی در زمین به عبادت مشغول بودند…
ملک الموت از همه نقاط زمین مشتی خاک برداشت، که ابلیس بر آن قدم گذاشته بود. وقتی گِلِ وجود آدم سرشته شد و آدم از آن شکل گرفت، نفس آدم از خاکی بود که ابلیس بر آن گام زده بود و قلب او از خاکی که ابلیس بر آن راه نرفته بود. نفس، آنچه از خباثت‌ها و رذائل را که از لمس پای ابلیس حاصل شده بود کسب کرد و از آنجا بود که نفس جایگاه شهوات و عیش و نوش و تسلّط شهوات بر آدم شد. این‌ها همه به واسطه قدم گذاشتن ابلیس بر خاک سرشت آدم بود. و نیز از آنجا بود که ابلیس بر آدم (ع) تکبّر ورزید…۱
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 10:57
تعدّد قدیم
۲٫ ابن عربی در جای دیگری یاد آور می‌شود: در عالم عقل محال نیست قدیم دیگری وجود داشته باشد و خداوند نباشد. تقدم وجود دیگری بر وجود ذات پروردگار، فقط مسموع نیست وگرنه از جهت عقل مانعی ندارد.۲
و روشن است که این گفتار در عقاید شیعه نیست.
۳٫ قدیحی می‌گوید: در مسأله علم خداوند به غیر خودش، ابن عربی قائل به تعدّد قدیم‌هاست، همانطور که در جای خودش به آن تصریح دارد.
جبر و کسب
۴٫ ابن عربی می‌گوید: در عالم وجود، بندگی و عصیان، سود و زیان و از این قبیل نیست مگر آنکه خداوند تبارک و تعالی آن را اراده کرده باشد و چگونه می‌شود آنها را اراده نکرده باشد در حالی که خودش آنها را به وجود آورده است…
ابن عربی سخن را تا جایی پیش می‌برد که می‌گوید:
کفر و ایمان، طاعت و عصیان همگی به مشیت و حکمت و اراده خداوند است.۳
۶٫ همچنین می‌گوید: بنده هیچ نقشی در تصرف ندارد و فقط در تصرف خداوند است به حسب آنچه او اراده می‌کند. از انسان در ترک یا عدم ترک چیزی، کاری بر نمی‌آید. بلکه مجبور است که مختار باشد، اگر مؤمن باشد.۴
۷٫ او می‌گوید: خداوند بعضی بندگان را از گناهانی که ارتکابش برای ایشان مقدر و محتوم گردیده است آگاه می‌کند، پس آنها به خاطر شرمی‌که از خدا دارند زودتر مرتکب آن معصیت‌ها می‌شوند تا بتوانند زودتر توبه کنند(!) تا اینکه باری بر دوششان سنگینی نکند و از ظلمت معاصی نجات یابند و با توبه، گناهان را تبدیل به ثواب کنند، به همان اندازه ای که توبه کرده اند.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 10:58
وحدت وجود
۸٫ ابن عربی در فصّ موسوی [از کتاب فصوص الحکم] گفته است: فرعون عین حق تعالی است که به این صورت ظاهر شده است و این عبارت اوست:
سخن فرعون که می‌گوید: «أنا ربّکم الاعلی»، روشن است؛ او عین حق است در صورت فرعون. ظلم و ستم می‌کند، دست و پاها را قطع می‌کند با عینیت وجودی حق تعالی، اما به شکل و صورت باطلش، برای رسیدن به مراتبی که بدون این کارها به آن نمی‌رسد.۵
در اوّل فتوحات نیز می‌گوید: «سبحان من أظهرالاشیا و هو عینها» «منزه است پروردگاری که اشیا را پدید آورد حال آنکه خودش عین آن اشیا است.»
سخن در این موضوع، طولانی و فراوان است. برخی تلاش کرده اند تا کلام ابن عربی را به تأویلات غیر متناسب با صراحت کلامش برگردانند. ما نمی‌خواهیم وارد این مقوله بشویم تا به وسیله این تأویلات، بهانه ای برای انکار واضحات درباره آنچه به تشیع او مربوط می‌شود، داده شود.
تکلیف مالایطاق
۹٫ او گفته است: تکلیف مالایطاق عقلاً جایز است و علاوه بر دلیل عقلی، مشاهده و نقل نیز به آن کمک می‌کند.۶
مجازات تبرئه شده
۱۰٫ گفته است: کیفر کسی که از گناه پاک شده است ظلم نیست. ابن عربی نسبت دادن معاقبه برئ از گناه را به خداوند، امری صحیح می‌داند. چون مالک حقیقی خدای متعال است، عقوبتِ برئ ظلم نیست.۷
انکار حسن و قبح عقلی
۱۱٫ ابن عربی می‌گوید: تحسین و تقبیح فقط در شرع ثابت است…۸
حکمت الهی
۱۲٫ او گفته است: بر خداوند واجب نیست که مراعات بهترین‌ها را کند.۹
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 10:58
تجسیم اسرائیلی
۱۳٫ ابن عربی از عرش و کرسی و قدمهای خداوند، در بیشتر از یک مورد روایت می‌کند...۱۰
۱۴٫ همچنین روایت او مبنی بر اینکه هردو دست خداوند دست راست می‌باشد،۱۱ تبارک و تعالی.
۱۵٫ حدیث آفرینش آدم با صورت خدا۱۲،تبارک و تعالی و حدیث خلق حوّا از استخوان دنده آدم۱۳، که این برگرفته از تورات است.
۱۶٫ همچنین روایت می‌کند: خداوند پایش را در آتش قرار می‌دهد… و تلاش می‌کند این حدیث را تأویل کند و آن را از حالت فشار و تنگنا خارج نماید.
۱۷٫ ابن عربی این روایت را معتبر می‌داند که: پروردگارم را در بهترین صورت دیدم. او این روایت را صحیح می‌داند.
۱۸٫ و نیز این روایت را یادآور می‌شود که: دندان کافر در جهنم مثل اُحد است و کثافات پوستش چهل ذراع، آن هم به ذراعِ دستِ پروردگار و از این قبیل حرف‌ها…۱۴
اسلام آوردن شیطان پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱۹٫ ابن عربی حدیثی را قبول دارد که به زعم آن، رسول خدا (ص) شیطانی داشت که خداوند او را برای غلبه بر آن شیطان کمک کرد و او مسلمان شد.۱۵
هروله الهی!!
۲۰٫ او حدیثی را که هروله را به خداوند عزّوجل نسبت می‌دهد، تصدیق می‌کند. سپس او این گونه تقریر می‌کند: مراد اثبات این صفت برای خداوند به نحوی است که در خور جلال او باشد زیرا کسی او را به درستی نمی‌شناسد.
۲۱٫ او می‌گوید: و اما معقول بودن هروله، به این دلیل است که خداوند اهل زبان را به واسطه آنچه نمی‌فهمند مخاطب قرار نمی‌دهد. هروله معقول است، اما صورت و شکل آن نسبت به خداوند مجهول است و همچنین تمام چیزهایی که خداوند خودش را به آنها توصیف می‌کند.۱۶
و این گفتار از همان لاطائلاتی است که علمای عقاید و متکلمین سنی و وهابی به آن معتقد هستند.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 10:59
نزول خداوند عزوجل به آسمان دنیا
۲۲٫ ابن عربی این روایت را تصدیق می‌کند که: خداوند تعالی هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند، در یک سوم انتهایی آن.۱۷
اهل بیت علیهم السلام جاعلان این حدیث را انکار کرده و بیان داشته اند که آنها کلام را از موضعش تحریف کرده اند. روایت شده که از امام رضا (ع) سؤال شد که مردم می‌گویند پیامبر(ص) فرموده اند: خداوند متعال هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند، این چگونه است؟ امام رضا (ع) فرمودند: خداوند منحرف کنندگان کلام از موضعش را لعنت کند. به خدا سوگند پیامبر(ص) آنچه را مردم می‌گویند نگفته، بلکه فرموده است: خداوند تعالی در ثلث پایانی هر شب، فرشته ای را به آسمان دنیا می‌فرستد و همچنین شبهای جمعه در ابتدای آن. خداوند به آن فرشته امر می‌کند که ندا دهد: آیا سائلی هست که به او عطا نمایم؟ آیا توبه کننده ای هست که توبه اش را بپذیرم؟… امام در ادامه فرمودند: منادی تا طلوع فجر به کارش ادامه می‌دهد. وقتی فجر طلوع کرد به جایگاهش در ملکوت آسمانها باز می‌گردد.۱۸
در کتاب احتجاج از امام کاظم (ع) در مورد این حدیث چنین آمده است: خداوند نزول نمی‌کند و احتیاجی به نزول به آسمان دنیا ندارد۱۹… حدیث امام کاظم (ع) طولانی است و امام در آنجا با دلائل عقلی، تحریف آنها را باطل می‌کند.
اکاذیب ثلاثه نسبت به حضرت ابراهیم(ع)
۲۳٫ همچنین در کتاب فتوحات مکیه به سخن او پیرامون اکاذیب و دروغهای سه گانه ای که به حضرت ابراهیم(ع) طبق روایات اهل سنت، نسبت داده شده بر می‌خوریم.۲۰
و نیز به گفتارهایی در مورد معاصی انبیای الهی که اهل سنت به ایشان نسبت می‌دهند و از شأن پیامبران الهی به دور است، اشاره شده است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 10:59
دیدار خداوند در آخرت
۲۴٫ ابن عربی یادآور می‌شود که خداوند در روز قیامت بر جمیع مخلوقات متجلی می‌شود. خداوند می‌گوید: أنا ربکم، من پروردگار شما هستم. خلایق می‌گویند: از تو به خدا پناه می‌بریم، ما منتظریم تا خدایمان بیاید.
خداوند جلّ و علا به ایشان می‌گوید: آیا بین شما و خدایتان علامتی هست تا او را بشناسید؟ گفتند: بله. خداوند به صورتی متحول می‌شود تا بدان نشانه او را بشناسند. سپس مخلوقات می‌گویند: أنت ربنا، تو پروردگار مایی.
خداوند ایشان را امر به سجود می‌کند. هیچ کس و هیچ چیز باقی نماند مگر اینکه سجده می‌کند و کسانی که از روی ترس و ریا کاری سجده می‌کنند خداوند آنها را در طبقه بیچارگان قرار می‌دهد. هرکس که اراده می‌کند تا سجده کند از پشت به زمین می‌افتد. این چنین است که خداوند متعال در آیه ۴۲ سوره قلم می‌فرماید: یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون.۲۱
۲۵٫ از این دست، ابن عربی موارد زیادی را از رؤیت خدا بیان می‌کند و در کنار آن تفاصیل عجیب و غریبی نیز عنوان می‌نماید.۲۲ و این گونه مطالب روشن و واضح است که از عقاید شیعه نمی‌باشد.
سعادت کسی که هرگز عمل خیری انجام نداده است
۲۶٫ ابن عربی با توجه به روایتی از عثمان که در کتب صحاح اهل سنت آمده است، استدلال می‌کند کسی که فقط توحید عقلی را پذیرفته، حتی اگر هیچ عمل خیری انجام ندهد، در پیشگاه خداوند خوشبخت و متنعّم است.۲۲
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:0
شیفتگی ابن عربی به اسرائیلیات احمد سبتی
۲۷٫ او می‌گوید: احمد سبتی فرزند امیرالمؤمنین هارون الرشید- البته به تعبیر ابن عربی- شش روز هفته را روزه می‌گرفت و به عبادت مشغول بود. وقتی به روز شنبه می‌رسید، برای کسب روزی خود در باقی ایام هفته، فعالیت می‌کرد. از او سؤال کرد: چرا فقط روز شنبه را به این کار می‌پردازی؟ پاسخ داد: خداوند متعال ابتدای خلقت را روز یکشنبه قرار داد و در روز جمعه پایان داد. پس آن روزها (یک شنبه تا جمعه) را برای عبادت قرار دادم. در تمام این روزها هیچ زمانی برای راحتی و حظ نفس من وجود ندارد و خداوند تمام طول این روزها را برای تلاش جهت تقوا قرار داد. همچنین هر جمعه، خداوند سبحان به آنچه در روز شنبه خلق کرده نظر می‌کند، سپس دراز می‌کشد و یک پایش را روی دیگری می‌اندازد و می‌گوید: أنا الملک، من پادشاهم. این روز را شنبه نام می‌گذارم و شنبه (سبت) یعنی راحتی و به همین دلیل خداوند خبر داده است: شنبه روزی است که از خستگی آفریدن و خلق دست می‌کشد، البته راحتی از خستگی و ناتوانی آنطور که برای ما می‌باشد نه…
ابن عربی می‌گوید از زیرکی و اراده احمد سبتی تعجب کردم(!). از او پرسیدم: در زمان تو، قطب چه کسی است؟ احمد سبتی گفت: من، حالا خداحافظی کن و برو.۲۴
در بعضی بخشهای کتاب برای ما مشخص می‌شود که ابن عربی برای احمد سبتی مقاماتی قائل بوده، مخصوصاً آنجایی که می‌گوید: زیرکی او، مرا متعجب کرده… البته به دلیل اسرائیلیات باطله. تعجب ابن عربی از زیرکی او، تعجب ما را نیز بر می‌انگیزد!
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:1
جاودانگی در بهشت است نه در جهنّم
۲۸٫ ابن عربی می‌گوید: اهل آتش جهنّم بعد از پایان زمان موازنه عمل آنها با عذاب الهی، در خود جهنم هم مشمول فضل و رحمت الهی می‌شوند، به گونه ای که احساس درد و عذاب در آتش از آنها برداشته می‌شود. البته آنها از جهنّم خارج نمی‌شوند، نه در آنجا زنده اند نه مرده و با خارج شدن روح از اعضا و جوارح آنها به حالتی شبیه بیهوشی می‌روند… و گروهی هم بعد از چشیدن عذاب الهی، به طور خیالی در بهشت قرار می‌گیرند مثل کسی که در خواب چیزی می‌بیند… همانطور که خداوند می‌فرماید: کلّما نضجت جلودهم (نساء/۵۶) و همانطور که ما در این مورد، بیهوشی را به کار می‌بریم. در زمان نضج و تبدیل، دردها پنهان می‌شوند زیرا وقتی زمان انضاج پایان می‌یابد آتش در حق ایشان فروکش می‌کند. آنها در آتش مثل کنیزی هستند که وارد جایی می‌شوند ولی اهل آنجا نیستند. خداوند به شکلی ایشان را در آنجا می‌میراند که اثر آتش را در بدن‌هایشان حس نمی‌کنند… این سخن به کمال و تمام در صحیح مسلم ذکر شده و این از فضل خدا و رحمت اوست.۲۵
اینجا این سؤال باقی است و آن اینکه: چرا خداوند کسانی را که استحقاق ماندن در آتش جهنّم را ندارند در آنجا نگاه می‌دارد؟ و اگر بقای آنها به اختیار و اصرار آنهاست، چه توجیهی بر آن اختیار و اصرار وجود دارد؟ و آیا ایشان به زور و اجبار و ناچار از اراده الهی در آنجا می‌مانند؟ اگر این گونه است پس برای چه به ایشان تخفیف می‌دهد؟ و اگر این بیهوشی و تخدیر به سبب تخفیف و به صورت طبیعی است چرا این سبب قبل از عذاب مؤثر واقع نمی‌شود؟ و بسیاری از این سؤالات که محتاج دلیل است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:1
۲۹٫ همچنین او می‌گوید: کسی که به آخرت می‌رسد از آتش خارج می‌شود. از کسانی که پیامبر (ص) بر ایشان مبعوث شده است هیچ موحدی در آتش باقی نمی‌ماند و شقی نمی‌شود، ولو اینکه در آتش باشد که او هم به برکت اهل بیت به برد و سلام می‌رسد.۲۶
۳۰٫ و نیز می‌گوید: اما اهل آتش، پس بازگشت و خاتمه امرشان نعیم است ولی در جهنم هستند. چون صورت آتش بعد از پایان مدت عقاب، چاره ای ندارد غیر از اینکه بر اهل جهنم سرد و سلامت گردد و این همان نعیم آنهاست. بهشت اهل جهنم بعد از اینکه به حقشان رسیدند، همان بهشت ابراهیم خلیل الله است هنگامی‌که در آتش انداخته شد. ابراهیم خلیل (ع) با رؤیت آتش شیرینی احساس کرد و با آن انس گرفته بود.۲۷
۳۱٫ او می‌گوید: کسی که دارای سابقه مسلمانی است حتی با وجود گناهان کبیره وارد جهنم نمی‌شود زیرا در طول مسلمانیش در حیات دنیا، غیر از کلمه «لا اله الا الله» نگفته است.۲۸
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:1
توحید مشرک و بهشت او
۳۲٫ ابن عربی می‌گوید: اگر نص وارده در مورد مشرکین و نیز در مورد کسی که شرک را سنت کرد نبود، شفاعت برای هر کسی که اقرار به وجود خدا دارد ولو اینکه موحد نباشد عمومیت می‌یافت. پس برای مشرک نوعی از توحید می‌باشد که من می‌گویم توحید در مرتبه عظمای الوهیت. چون مشرک، شریک را شفیع برای خداوند قرار می‌دهد. آنها می‌گویند: هولاء شفعاءُنا عندالله (یونس/۱۸) همچنانکه گفته اند: ما نعبدهم الّا لیقربونا الی الله زُلفی(زمر/۳)… مشرک، خداوند را در بزرگی واحد می‌داند و برای شریک این مرتبه را قائل نیست، چون شریک را شفیع برای خدا قرار می‌دهد، در حالی که شفیع حاکم نیست… پس برای مشرکین، رایحه ای از توحید هست و به خاطر همین رایحه – اگرچه از جهنم خارج نمی‌شوند- بعید نیست خداوند متعال در همان اسباب رنج و عذابشان، نوعی نعمت و راحت را نیز قرار داده و منضم کند. پایین ترین حد متنعم کردن اهل جهنم این است که جای آن‌هایی را که در گرمای دوزخند با جای کسانی که در سرمای زمهریرند به نوبت عوض کند تا هرکدام از آنها تا اندازه ای لذت ببرند همان گونه که تا اندازه ای از توحید بهره داشته‌اند. بن عربی سخن را به اینجا می‌رساند که:
«نصی وارد نشده که با آنچه در مورد عذاب و تنعیم مشرکین بیان کردیم منافات داشته باشد. پس امکان صحت و اصالت آن وجود دارد و در شریعت آنچه به حکم ما کمک می‌کند قول خداوند است که«و رحمتی وسعت کلّ شیی» (اعراف/۱۵۶)، همچنین «رحمتی سبقت غضبی».۲۹
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:2
ایمان فرعون و اینکه او طاهر و مطهّر است
۳۳٫ ابن عربی می‌گوید: زن فرعون به او در مورد موسی (ع) گفت: انّه قرة عین لی و لک. پس به برکت وجود موسی چشم زن فرعون – به کمالاتی که برایش حاصل شد- روشن گشت، همانطور که گفتیم.
همچنین موسی چشم روشنی فرعون نیز بود، به خاطر ایمانی که هنگام غرق شدن خداوند به او عطا کرد و جان او را پاک و مطهر گرفت، در حالی که هیچ ناپاکی در وجود او نبود، زیرا خداوند روح او را در حال ایمانش گرفت قبل از اینکه چیزی از گناهان کسب کند و اسلام موجب صرف نظر از ماقبل است… و خداوند این داستان را نشانه ای بر عنایتش بر هر کسی که بخواهد قرار داد تا کسی از رحمت او ناامید نشود، زیرا از رحمت خدا مأیوس نمی‌شود، مگر کافران…۳۰
و ما می‌گوییم: این سخن با ادله ای که حاکی است اسلام آوردن در حال شدت و سختی، نفع و سودی ندارد مخالف است، همچنین اینکه ایمان فرعون در حال غرق شدن رد شده است. خداوند می‌فرماید: الآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین.(یونس/۹۱) همچنین می‌فرماید: فلمّا رأو بأسنا …(غافر/۸۵-۸۴)
و نیز روایات اهل بیت علیهم السلام هم بر آن دلالت دارند…
و در آیات تصریح شده است که فرعون و همراهانش، ائمه و رهبران به سوی جهنم بوده اند و خداوند تعالی در این دنیا برایشان لعنت و در قیامت ایشان را از تقبیح شدگان قرار داده است.
پس حکم به ایمان او و اینکه او پاک و مطهر است چه معنی دارد؟!
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:3
مؤمن در عصیانش مأجور است
۳۴٫ ابن عربی می‌گوید: ایمان اصل است و بدون شک، عمل فرع بر این اصل است و لهذا مؤمن اصلا مرتکب گناه خالص نمی‌گردد بلکه گناه و طاعت را درهم می‌آمیزد. پس مُخلِط همان گناهکار مؤمن است. پس اگر مؤمن در امری نافرمانی کرد در عین حال معترف است به اینکه آن کار گناه است. و ایمان واجب است، پس مؤمن در عین عصیانش مأجور است و ایمان قوی تر از معصیت است.۳۱
سهو النبی (صلی الله علیه و آله) و کوتاهی او
۳۵٫ ابن عربی می‌گوید: و امّا نصیحت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)؛ اگر در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) کسی از صحابه چیزی برخلاف از او می‌دید – انسان زیاد غفلت دارد – صحابی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را متنبّه می‌کرد، تا جایی که اگر فعل پیامبر(صلی الله علیه و آله) با قصد بود پس آن حکم مشروعی بود، ولی اگر فعل او از سر فراموشی بود از آن بر می‌گشت. این از سرخیرخواهی برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. مثلاً سهو ایشان در نماز چهار رکعتی؛ سلام در رکعت چهارم واجب است که ایشان در رکعت دوم سلام دادند. به پیامبر(صلی الله علیه و آله) این امر را خبر دادند و ایشان برگشتند و نمازشان را تمام کرده دو سجده سهو به جا آوردند. این روایتی بود از این موضوع و امثال این روایت…
و لهذا خداوند متعال پیامبرش را به مشاوره با صحابی در اموری که به ایشان وحی نمی‌شود، امر کرد. پس هرگاه پیامبر (ص) از ایشان مشورت می‌خواست بر آنها واجب می‌گردید که به مقتضای دانش و علمشان و مصالحی که به نظرشان می‌رسید به آن حضرت مشاوره بدهند و چنین نیز می‌کردند. مثل نزول پیامبر(ص) در جنگ بدر بر سر چاه‌هایی که آب نداشت و نصیحت صحابی و امر ایشان بر تصّرف چاه‌های آب و قبول این نصیحت از سوی پیامبر. همچنین نصیحت عمربن خطاب در کشتار اسیران جنگ بدر هنگامی‌که سخن آنها به میان آمد…۳۲
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:6
پیامبر (صلی الله علیه و آله) جانشینی معین نمی‌کند
۳۶٫ ابن عربی می‌گوید: رسول خدا صلّی الله علیه [و آله] و سلم رحلت کرد در حالی که هیچ نصّی بر خلافت بعد از خودش برای کسی نیست و کسی را معین نکرد. این امر به دلیل علم او بود…۳۳
خداوند تورات را خودش، با دست خود نوشته است
۳۷٫ ابن عربی می‌گوید: از خصوصیات موسی، سخنوری و تورات بود. خداوند چهار هزار سال قبل از اینکه آدم را خلق کند، تورات را با دست خود نگاشته بود.۳۴
کعبه و بیت المقدس
۳۸٫ او می‌گوید: خانه ای که بر دیگر بیوت اولویت دارد کعبه است و میان ساختن کعبه و مسجد الاقصی چهل سال فاصله بود که این زمان، مدّت سرگردانی و تیه بنی اسرائیل از دخول در مسجدالاقصی می‌باشد…۳۵
این سخن از القاءات علماء یهود است والّا خانه کعبه توسط حضرت آدم ساخته شده و سپس توسط نبی خدا ابراهیم(ع) تجدید بنا شده است… و مسجدالاقصی را نیز آل داود بعد از هزار سال شروع به ساختن کردند.
تخطئه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
۳۹٫ ابن عربی می‌گوید: وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رعل و ذکوان و عصیه (بت‌های زمان جاهلیت) را نفرین می‌کرد کسی به او گفت: خداوند تو را برای اهانت و لعنت مبعوث نکرده، بلکه تو را رحمت برای جهانیان مبعوث کرده و برای عذاب برنیانگیخته است... .۳۶
او در جای دیگر می‌گوید: کسی را که برای او برانگیخته شده ای از رحمت من طرد مکن ولو اینکه کافر باشد. چون برای رحمت مبعوث شده ای…۳۷
ما می‌گوییم: در این موضوع لطمه واضحی به مقام رسول خدا (ص) وارد شده است، زیرا راه اشتباهی به او نسبت داده شده که موجب دخالت خداوند گردیده است و خداوند با توضیحاتی او را از ادامه این کار منع کرده است و تعریف و توضیح ابن عربی درجایگاه غیرصحیح و غیرواقعی آن جاری شده است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:6
ختم ولایت محمدی(صلی الله علیه و آله)
۴۰٫ ابن عربی یاد آور می‌شود که: ولایت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) در زمان خود او پایان یافت و بعد از او هیچ ولیّ نمی‌باشد همانطور که بعد از او هیچ پیامبری نیست.۳۸
این کلام در جایی است که در زمان غیبت و تا روز قیامت، امام مهدی (عج) صاحب ولایت محمدی(صلی الله علیه و آله) به تمام معناست. و هر کس غیر از این ادعّا کند دروغگو و مفتر است و در راه خدا دام می‌گستراند… .
شیطانِ رانده شده و اولیاء
۴۱٫ ابن عربی می‌گوید: شیطان به سوی ولی می‌آید و انجام طاعات را به او القاء می‌کند و آن طاعات را به شکل‌های مختلف درآورده از طاعتی به طاعت برتر رهنمون می‌شود. در این حال، ولیّ اثری از هوای نفس نمی‌بیند و شروع به انجام آن می‌کند و چون از روی جهالت آن را از شیطان گرفته است شیطان از او راضی می‌شود. و اگر ولیّ نشانه ای از خداوند در آن طاعت ببیند آن بهتر است… شیطان به هیچ وجه قادر نیست در الهامات و تجلیات الهی تأثیر سوء بگذارد. به همین دلیل است که پیامبر (ص) در حق شیطانش – موکلی که همیشه با او بود – می‌گوید: خداوند به او کمک کرد و او مسلمان شد یعنی تسلیم او شد و جز به خیر و نیکی امر نمی‌کرد.۳۹
استدلال به کار ابن عمر؛ رستگاری با اقتدا به شخص فاسق
۴۲٫ از امتیازات شیعه این است که در نماز جماعت نمی‌توان به شخص فاسق اقتدا کرد و قول به جواز در این حکم فقط در مذاهب اهل سنت می‌باشد. ابن عربی در این مسأله به نظر اهل و گروهش ملتزم است، او می‌گوید: ما دیده ایم که اولیاء خدا به شخص فاسق اقتدا می‌کنند و نزد خداوند برایشان نفعی می‌باشد و این اقتدا سببی برای نجات ایشان است. امامت فاسق صحیح است. عبدالله بن عمر به حجّاجی اقتدا کرد که هیچ شکی در فسق او نیست. پس هر کسی که ایمان به خدا داشت و قائل به توحید خدا در الوهیت بود پس خداوند متعال، اجلّ از آن است که او را حقیقتاً فاسق بنامد، اگر چه به دلیل خارج شدن او از امر معینی حتی کم، در لغت «فاسق» نامیده می‌شود. مادام که کسی را کافر ننامند، معاصی و گناهان در امامت او تأثیر ندارد.۴۰
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:7
نسیان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و حافظه أبیّ
۴۳٫ ابن عربی می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی‌که در سخن گفتن مانده و زبانش بند آمده بود از اُبیّ پرسید: چرا زبان مرا باز نمی‌کنی؟ (یعنی چرا کمکم نمی‌کنی؟) چون اُبیّ حافظ قرآن بود … .۴۱
نیازی نیست که نظر خواننده محترم را به این مطلب معطوف کنیم که معنا ندارد اُبیّ بداند و پیامبر (ص) فراموش کند، زیرا بنابر مذهب حقّه، پیامبر (ص) از سهو و خطا و فراموشی معصوم است.
برتری ابراهیم (ع) بر پیامبر ما (صلی الله علیه و آله)
۴۴٫ ابن عربی طبق روایتی که می‌گوید: قولوا: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم، بیان می‌کند: از این حدیث افضلیت ابراهیم (ع) [بر پیامبر اسلام] روشن می‌شود. زیرا که از خداوند می‌خواهیم که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود فرستد همانطور که بر ابراهیم درود می‌فرستد.۴۲
و ما می‌گوئیم: نمی‌دانیم چگونه برای ابن عربی، افضلیت ابراهیم (ع) روشن شده است. این درودها مماثل و شبیه به هم هستند و دلیلی بر افضلیت این بر آن یا عکس آن نیست، بلکه برتری برای هر کدام از دلیل دیگری روشن می‌شود… . ما توقع داشتیم که ابن عربی راهی را با تلاش و کوشش بیابد که به تساوی آن دو (علیهما السلام) بیانجامد، نه اینکه ابراهیم(ع) برتر باشد. این مقدمات به این نتیجه نمی‌رسد.
یهود را نه تصدیق می‌کنیم و نه تکذیب
۴۵٫ ابن عربی می‌گوید: طبق گفته یهود، خداوند روز شنبه از آفریدن و خلق فارغ شده و استراحت می‌کند. به پشت می‌خوابد و یک پایش را روی دیگری می‌اندازد و می‌گوید: أنا الملک… . خداوند متعال در مقابل این کلام می‌گوید: و ما قدروا الله حق قدره (انعام/۹۱). یهود می‌گوید این مطلب در تورات آمده است، پس ما نه تصدیق می‌کنیم و نه تکذیب….۴۳
در حالی که خداوند حکم به تزویر آنها و دروغ بستن آنها به خود کرده است و خود آیه بالا تکذیبی است برای آنها و اعتراضی است به گفته‌های باطل ایشان.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:7
عیسی (ع)، خاتمِ ولایت عامّه
۴۶٫ ابن عربی همچنین ادعا می‌کند که ولایت به طور کلی به عیسی (ع) منتهی می‌شود و ختم ولایت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم از آنِ مردی از عرب است که از ریشه و اصل و نسب شریفی برخوردار می‌باشد.
و نیز گفته است: پایان ولایت خاصه پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم متعلق به مردی همنام اوست، نه آن مهدی نامی‌که معروف است و عده ای منتظرش هستند، چرا که او (مهدی) از فامیل و ریشه حسی اوست در حالی که خاتمیت ولایت خاصه ربطی به نسبت فامیلی ندارد بلکه ریشه در خلقیات و اخلاقیات دارد.
قیصری یاد آور می‌شود: مقصود ابن عربی از آن مرد عرب که او را خاتم ولایت می‌داند، خودش می‌باشد.۴۴
و در این ادعا ردّ بر خدا و رسول اوست. زیرا ولایت تا روز قیامت منحصر است به رسول خدا صلی الله علیه و آله و به ائمه طاهرین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین…
ابن عربی علی علیه السلام را به دروغگویی متهم می‌کند(غلط میکند).
۴۷٫ او می‌گوید: من هنگام عروج به آسمان، علی را در درجه پایین تری نسبت به ابوبکر، عمر و عثمان دیدم. هنگام برگشت به او گفتم: چگونه تو در دنیا ادعای برتری بر آنها را داشتی، حال آنکه می‌بینم در درجه پایین تری نسبت به ایشان هستی؟… .۴۵
دعای ختم صحیح بخاری
۴۸٫ابن عربی در دعایی در باب آخر فتوحات مکیه می‌گوید:
الّلهم اسمعنا خیرا ً و اطعنا خیراً ! و ارزقنا الله العافیه و أدامها لنا و جمع الله قلوبنا علی التقوی و وفقنا لما تُحب و ترضی ! (ربّنا لا تؤاخذ نا ان نسینا …. فانصرنا علی الکافرین) (بقره/۲۸۶)
سپس می‌گوید: این دعا را در خواب از رسول خدا صلی الله علیه[و آله] و سلم شنیدم ، بعد از اینکه کسی کتاب صحیح بخاری را برایشان قرائت می‌کرد، در پایان ایشان به این عبارات دعا کردند. و این ماجرا در سال ۵۹۹ در مکه بین باب خروره و باب اجیاد بود. کسی که صحیح را برای پیامبر می‌خواند مرد صالحی به نام محمدبن خالد صدفی تلمسانی بود ، همان کسی که کتاب الاحیاء ابی حامد غزالی را برای ما قرائت کرد.۴۶
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:7
وضوی ابن عربی
۴۹٫ نیاز به توضیح نیست چون هر کسی فرق میان وضوی اهل سنت و شیعه را می‌داند. شیعه در وضو پاهایش را نمی‌شوید و فقط ظاهر آن را از نوک انگشتان تا پشت پا، مسح می‌شود، همچنین شیعه دور گوشها را مسح نمی‌کند و … لکن وضوی ابن عربی شباهتی به وضوی شیعه ندارد بلکه عین وضوی اهل سنت بود، او پاهایش را می‌شست و به مسح جلوی سر اکتفا نمی‌کرد بلکه دور گوش‌هایش را نیز مسح می‌کشد…۴۷
ابن عربی حکم به قیاس را جایز می‌داند
۵۰٫ ابن عربی می‌گوید: در اتخاذ قیاس به عنوان دلیل و اصل اختلاف است، برای قیاس در معقولات وجهی است، در بعضی مواضع، قوت اخذ آن بر ترک آن ظاهر می‌شود و در مواضعی ظاهر نمی‌شود. با این حال دلیل مقطوعی بر آن نیست، به اخبار آحاد شبیه است. با اینکه مفید علم واقع نمی‌شود ولی بر بهره گیری از آن اتفاق شده است.
علم، اصلی از اصول اثبات احکام است و قیاس مثل علم است چون روشن است و شکی در آن نیست.
نزد ما اگر درباره خودم قائل به قیاس نشوم، من حکم به قیاس را برای کسی که اجتهاد می‌کند، چه به اشتباه چه به صواب، جایز می‌دانم، چون شارع حکم مجتهد را اگر چه به خطا رود، اثبات می‌کند و او مأجوراست…
اگر نبود اینکه مجتهد به دلیلی برای اثبات قیاس از کتاب یا سنت یا اجماع یا هر اصلی از آنها، استفاده کند، جایز نبود که به آن حکم شود…
چه بسا در حکم نظری نزد مصنف، قیاس جلی قوی تر از خبر واحد صحیح در دلالت بر حکم باشد… .۴۸
تا جایی که می‌گوید:
ما در(مساله فرعی) ناچاریم که به حکم الهی شرعی دست پیدا کنیم حتی اگر همه راه‌ها بسته باشد. ملجأ ما اصل است و اصل نظر و نگاه عقلی است. وقتی قواعد اثبات این اصل را که کتاب و سنت است بررسی می‌کنیم به واسطه این نگاه عقلی، قیاس که اصلی از اصول ادله احکام است ثابت می‌شود. برای رسیدن به حکم آنچه مسکوت مانده بر آنچه منطوق است به یک علت معقول قیاس می‌کنیم، بعید نیست که مقصود شارع نیز همین باشد. در مواقع ضرورت، وقتی نصّ معینی نداریم بین آنها جمع می‌کنیم. این کار (قیاس) مذهب ما در این مسأله است.۴۹
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:8
عمل به خبر شارب خمر در هنگام هوشیاری او
۵۱٫ او اخذ خبر از فاسق را تجویز می‌کند، حتی از شارب الخمر هنگامی‌که هوشیار شود… .۵۰
اجماع فقط اجماع صحابه
۵۲٫ ابن عربی می‌گوید: اجماع فقط اجماع صحابه بعد از پیامبرخدا صلی الله علیه [و آله] وسلم می‌باشد نه غیر آن. و اجماع در غیر زمان صحابه، اجماعی نیست که به آن حکم شود.۵۱
پیامبر (صلی الله علیه و آله) بشر است و اگر دستوری نباشد متابعت نمی‌شود
۵۳٫ ابن عربی تبعیت از پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله را لازم نمی‌داند مگر اینکه امری برآن باشد.
او می‌گوید: پیامبر علیه السلام بشر است، در حرکت است همانطور که بشر متحرک است، خوشنود است همانگونه که بشرخوشنود می‌شود و غضب می‌کند به سان بشر که خشمناک می‌شود؛ پس تبعیت از او در افعال لزومی‌ندارد مگر اینکه بر این کار دستوری داشته باشیم.۵۲
بدعت‌ها، سنت‌های مشروعه
۵۴٫ او تصریح می‌کند به اینکه بدعت‌هایی که غیر از رسول خدا صَلّی الله عَلیه [وآله] آنها را مشروع کرده اند، سنتهای مشروعند. مانند آنکه او بدعت نماز تراویح و غیر آن را صحیح می‌داند. او می‌گوید: سنت‌ها بر دو گونه اند: سنتی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آن امر می‌کند، یا نسبت به آن تشویق می‌کند یا خودش آنرا انجام می‌دهد و امّتش را در انجام آن مخیّر می‌سازد و دیگری سنّتی که کسی از امت آن را ابداع می‌کند و دیگران از او تبعیت می‌کنند، پس برای کسی که آن عمل را مبدع بوده، اجری است و برای کسی که به آن عمل کرده هم اجری است.۵۳
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:8
استحسان
۵۵٫ ابن عربی پیرامون مشروعیت استحسان می‌گوید:
از سنتهای بعد از رسول خدا صَلّی الله عَلیه [وآله] و سلّم شرایع مستحسنه است. همان استحسان نزد فقها که شافعی رحمه الله، درباره آن می‌گوید: کسی که استحسان کند، مشروعیت بخشیده است. فقها از جهت مذموم آن را اخذ کرده اند و شافعی رضی الله عنه، از حقیقت مشروعه آن سخن گفته است، کسی متوجه منظور آن نمی‌شود.
سخن او به اینجا می‌رسد: کسی که استحسان می‌کند ـ یعنی سنت حسنه ای را وضع کند ـ یعنی آن را قانون می‌سازد و مشروعیت می‌دهد. و یا عجبا از مردمی‌که کلام و سخن شافعی را در این مورد نمی‌فهمند… .۵۴
صلوات او بر همه صحابه
۵۶٫ عبارت آخر او در فتوحات مکیه اینگونه است:
و صلی الله علی سیدنا محمد خاتم النبیین، و علی آله و صحبه اجمعین.
روشن است شیعیان فقط بر خوبان صحابه درود می‌فرستند که آنها هم کم هستند و بین ایشان کسانی که با امام علی علیه السلام جنگیده اند نیستند یا کسانی که حق او را غصب کرده اند؛ پس راضی نمی‌شوند به صلوات بر طلحه و زبیر و معاویه و دیگرانی که با علی علیه السلام جنگیده اند؛ همچنین بر کسانی که در یوم العقبه ناقه پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله را رم دادند، همچنین بر عبدالله بن أبی، حکم بن ابی العاص و غیر آنها…
غیرت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
۵۷٫ او از روز عید می‌گوید: در این روز حبشی‌ها در مسجد رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم، به بازی مشغول بودند، و پیامبر ایستاده بود و به آنها نگاه می‌کرد و عایشه رضی الله عنها پشت سر ایشان بود…۵۵
آیا این عمل در خور رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله می‌باشد ولو از دیدگاه اجتماعی بدون در نظر گرفتن موضوع غیرت. در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) غیرت مندترین بشریت است؟ آیا مسجد جای بازی کردن حبشی‌ها می‌باشد؟
غناء در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
۵۸٫ ابن عربی می‌گوید: در این روز دو مغنیه (زن آواز خوان) داخل خانه رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله شدند و در آنجا مشغول آواز خواندن شدند و رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم نیز گوش می‌دادند. ابوبکر صدیق رضی الله عنه وقتی داخل شد بر آن دو تغیر و تندی کرد. رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم به او گفت: ابوبکر ایشان را رها کن، امروز روز عید است.۵۶
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:9
شرک ابوطالب (ع)
۵۹٫ او می‌گوید: پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله و سلم دستور به غسل عمویش ابوطالب داد، در حالی که او مشرک بود.۵۷
ما نمی‌دانیم این امر چگونه بوده است! و برای چه پیامبر (ص) به غسل دادن یک مشرک امر کرده اند؟!
۶۰٫ در صحیح مسلم از ابن عباس از پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله ، آمده است: آسان ترین عذاب بر اهل جهنم برای ابوطالب می‌باشد، که در پاهایش، نعلین‌هایی است که مغزش درون آنها می‌جوشد.
سپس ابن عربی در پی این کلام می‌گوید:
نگاه کن عاقبت کسی که در محبتش قدم صدق داشته و اوامر را می‌پذیرفته و قبول می‌کرده لکن در این امور، هم ترس از مردم و هم، امید به ایشان داشته است و بعد از مرگش حقیقتش ظاهر گشت به صورت آتش در نعلین‌هایش… حکمت اینکه مغزش در نعلین‌هایش می‌جوشد، روایتی است در صحیح: آیا شما را آگاه سازم از رأس و ابتدای امور و عمود آن، و بالاترین نقطه آن جهاد در راه خدا (است)… معلوم می‌شود که ابوطالب در جهاد در رکاب رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم از همه مردم بیشتر بوده ولی تدین به دینش نداشته و این جنگها از ترس رسوایی بوده و این ترس از غیر خدا موجب احباط و افساد جهاد او شده است… این چنین است حقیقت خوف از غیر خدا و آن نعلین‌های پر از آتش؛ همچنین ذوب شدن مغزش و آتش و لهیب سرش، و در نهایت تباهی و نابودی او…۵۸
۶۱٫ او درباره آیه ۵۶ از سوره قصص: انک لاتهدی من احببت و لکن الله من یشاء، می‌گوید:… قطعا برای همت و تلاش، اثر و نتیجه ای است و هیچ کسی در همت کامل تر، برتر وو قوی تر از رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم نمی‌باشد. این همت والای پیامبر هیچ تأثیری در اسلام عموی او ابوطالب نداشته است. آیه ای که ذکر شد در همین رابطه نازل شده است…۵۹
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:9
عدالت اهل مذاهب اهل سنت
۶۲ . از اموری که اهل سنت بر آن اصرار دارند، حکم به عادل بودن همه صحابه است، و ابن عربی تعرض به هیچ یک از ایشان درباره چیزهایی که به ایشان منتسب است را صحیح نمی‌داند، حتی خروج آنها بر امام عصرشان و فرماندهی سپاه و ورود به میدان جنگ با امام و کشته شدن دهها هزار نفر… و حال اینکه ابن عربی نفس این موضوع را به صورت قطعی و قوی بیان می‌کند به گونه ای که هر گونه هتک و تجاوز به هر کدام از صحابه را جایز نمی‌داند.
ابن عربی غضب و ناراحتی خود را از توهین به حتی بعض از صحابه اعلام می‌کند، با تجاهل نسبت به حقیقت گناهانی که بعضی از آنها مرتکب شده اند مثل کشتار مؤمنان و شورش علیه امام زمانشان…
۶۳٫ ابن عربی گفته است: ای ولیّ من (ای پیامبر(ص)) به خدا قسم به گوش برادرت، سبّ و دشنام عیسی علیه السلام و بعضی صحابه گرام رسیده است.۶۰
۶۴٫ او از عثمان و معاویه و سخنان ایشان در مورد نماز عید چنین می‌گوید:
گمان به ایشان (صحابه) رضی الله عنهم، جمیل است، و هیچ راهی برای کنار گذاشتن ایشان نیست، اگر چه بعضی از ایشان در مورد بعضی دیگر سخن گفته اند، آنها خودشان می‌دانند. وارد شدن در مشاجرات آنها به ما ربطی ندارد. ایشان اهل علم و اجتهاد هستند و از زمان پیامبر (ص) سخن می‌گویند. ایشان هر چه اجتهاد کنند، چه درست چه غلط، مأجورند.۶۱
اهل سنت، اهل حق هستند
۶۵٫ ابن عربی به حقانیت مذهب اهل سنت تصریح دارد؛۶۲ و معلوم است کسی که اهل سنت را حق می‌داند، شیعه نیست.
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:9
نسبت دادن کلام علی (علیه السلام) به دیگران
۶۶٫ در بسیاری از موارد، ابن عربی کلام و سخنان امیرالمؤمنین علی علیه السّلام را به دیگران نسبت می‌دهد.
به عنوان مثال، او می‌گوید:
صدیق (ابوبکر) رضی الله عنه گفت: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه قبلش خدا را می‌بینم…
فاروق(عمر) رضی الله عنه گفت: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه همراهش خدا را می‌بینم…
از عثمان رضی الله عنه روایت شده که: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه بعدش خدا را می‌بینم…
از ایشان روایت کرده که: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه نزد آن خدا را می‌بینم…۶۳
یافتیم که مثال آخر را به عمر بن خطاب نسبت می‌دهد، همان که می‌گوید: لو کُشف الغطاء، ما ازددت یقیناً.۶۴
با اینکه این کلام، مانند سخنان قبلی از امام علی علیه السلام می‌باشد.۶۵
اسناد روایات اهل سنت
۶۷٫ همچنین او آنچه را بخاری روایت می‌کند معتبر می‌داند و رواتی مانند ابوهریره و امثال او را، ثقه می‌داند.۶۶
به کتب شیعی اشاره نمی‌کند
۶۸٫ همه کتاب فتوحات مکیه بر مبنای صحاح و دیگر کتب اهل سنت می‌باشد. در آن هیچ اشاره ای به کافی و دیگر کتاب‌های شیعه نشده است. او به احکام شرعی که به روایات اهل بیت علیهم السلام مستند است، استدلال نمی‌کند. به استثناء آنچه اهل سنت از امام علی (ع) نقل کرده اند… .
بدعت روزه روز عاشورا
۶۹٫ او به استحباب روزه روز عاشورا حکم و در بسیاری از موارد بر آن اصرار می‌ورزد و اخبار اهل سنت را که درباره آن وارد شده یادآور می‌شود.۶۷
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:10
درک شب قدر و اسقاط محرّمات
۷۰٫ ابن عربی می‌گوید: کسی که شب قدر را بیدار باشد و بر آن موفق شود، خطاب تحریم بر او مستور می‌شود و شرعاً [ همه امور] بر او مباح می‌شود. هیچ کاری انجام نمی‌دهد مگر آنکه مباح است، زیرا خداوند متعال به فحشاء امر نمی‌کند.۶۸

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ شجرة الکون، ص ۸۳ – ۸۲
۲٫ فتوحات مکیه، ج ۱ ص ۲۰۱
۳٫ مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه اول)، ص ۳۰۲-۳۰۱
۴٫ فتوحات مکیّه ج ۵ ص۲۷۲
۵٫ فصوص الحکم ص ۲۱۱
۶٫ فتوحات مکیه ج۱ ص ۱۸۳
۷٫ همان.
۸٫ فتوحات مکیه ج۱ ص ۱۸۳ تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی- الردود و النقود، صفحه ۱۰۴
۹٫ همان.
۱۰٫ فتوحات مکیه ج ۲ ص۳۶۲ (و غیر آن)، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۱۱٫ فصوص الحکم ص ۱۴۴ و فتوحات مکیه ج ۱۱ ص ۱۸۴ ، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۱۲٫ فصوص الحکم ص ۱۹۹ و فتوحات مکیه ج ۱۱ ص ۲۵۸ ، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی- مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه دوم)، ص ۴۰۰-۳۹۹
۱۳٫ الردود و النقود، ص ۳۶۲
۱۴٫ فتوحات مکیه، ج ۲، ص ۱۱۷-۱۱۴
۱۵٫ الردود و النقود، ص ۳۹۳-۳۹۴
۱۶٫فتوحات مکیه ج۵ ص ۲۳۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۱۷٫ فتوحات مکیه ج ۴ ص ۱۹۵ و ج۶ص ۱۱۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی- فصوص الحکم ص ۱۱۱- مجموعه رسائل ابن عربی(مجموعه ثالثه)ص ۳۳۴
۱۸٫توحید صدوق ص ۱۷۶-بحار ج ۳ ص ۳۱۴ از امالی و عیون اخبارالرضا(ع)
۱۹٫احتجاج ج ۲ ص ۳۲۷- بحار ج ۳ ص ۳۱۱- توحید ص ۱۸۳ ج ۱۸- کافی ج ۱ ص ۱۲۵
۲۰٫ فتوحات مکیه ج۴ ص ۴۵۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۱٫ فتوحات مکیه ج ۴ص ۴۶۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۲٫ فصوص الحکم ص ۸-۱۸۴- فتوحات مکیه ج۱ص ۲۲۳و ج ۵ ص ۸۳-۸۷ تحقیق…- کتاب الجلاله ص ۸-۹ از رسائل ابن عربی- مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه ثانیه) ص ۳۹۶-۳۹۷٫
۲۳٫ فتوحات مکیه ج۴ ص ۴۶۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۴٫ فتوحات مکیه ج۹ ص ۲۲۷-۲۲۶ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۵٫ فتوحات مکیه ج۴ ص ۴۰۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۶٫ فتوحات مکیه ج۱۳ ص ۱۴۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۷٫ فصوص الحکم ص ۱۶۹
۲۸٫ فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۰۸- ج۴ ص۴۷۰-ج۷ ص ۳۹۳-۳۹۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:11
۲۹٫ فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۰۰-۹۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۳۰٫ فصوص الحکم ص ۲۰۱
۳۱٫ فتوحات مکیه ج ۸ ص ۲۳۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۳۲٫ الوصایا ص ۶۶-۶۵
۳۳٫ فصوص الحکم ص ۱۶۳
۳۴٫ فتوحات مکیه ج۱۲ ص ۱۴۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی- الرود و النقود ص ۳۵۴
۳۵٫ فتوحات مکیه ج۱ ص ۱۳۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۳۶٫مجموعه رسائل ابن عربی(مجموعه اولی) ص ۱۴۵
۳۷٫فتوحات مکیه ج ۵ ص ۲۷۲ تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی
۳۸٫ فتوحات مکیه ج ۳ص ۱۷۷
۳۹٫ فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۴۳-۴۴۲
۴۰٫ فتوحات مکیه ج ۶ ص ۴۲۵
۴۱٫ فتوحات مکیه ج۶ ص ۴۴۶
۴۲٫ فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۷۴
۴۳٫ فتوحات مکیه ج۷ ص ۹۹-۹۸
۴۴٫ منهاج البراعة ج ۱۳ ص ۲۷۰
۴۵٫ منهاج البراعة ج۱۳ ص ۳۷۹-۳۷۸
۴۶٫ فتوحات مکیه ج ۴ ص ۵۵۲ طبع دارا الکتب العربیه الکبری در مصر- الوصایا ص ۲۷۵-۲۷۴- الروح المجرد ص ۲۵۳-۲۵۲٫
۴۷٫ مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه ثانیه) ص ۳۰۵- فتوحات مکیه جایی که از اسرار طهارت در سفر پنجم روایت می‌کند، طبع ۱۹۹۷ میلادی مکتبه العربیه القاهره…
۴۸ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۴۶- ۴۴۵ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۴۹ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۴۹- ۴۴۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
نویسنده: به دنبال حقیقت
جمعه 13 اسفند1389 ساعت: 11:11
۵۰ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص۴۵۴- ۴۵۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۱ .فتوحات مکیه ج ۱۳ص ۴۶۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۲ .فتوحات مکیه ج ۱۳ص ۴۶۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۳ .فتوحات مکیه ج ۱۳ص ۳۸۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۴ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۹۲-۴۹۱ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۵ . فتوحات مکیه ج ۷ص ۴۶۱ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۶ . فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۶۲-۴۶۱ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۷ . فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۷۸-۴۷۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۸ . مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه ثانیه) ص ۴۴۰-۴۳۹-۴۳۸
۵۹ . فصوص الحکم ص ۱۳۰
۶۰ . مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه اولی) ص ۱۵۳-۱۵۲
۶۱ . فتوحات مکیه ج ۷ ص۴۵۹-۴۵۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۶۲ . فتوحات مکیه ج ۳ ص۱۰۷
۶۳ . أعلام باشارت الالهام ص۲ ،فتوحات ج ۶ ص۲۳۴و ج ۸ ص ۴۵۱و ج ۹ ص۱۲۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۶۴ . مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه) ص۲۰۵
۶۵ . مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۳۱۷ و منتهی المطلب ج ۳ ص۴۴ و مستدرک سفینةالبحار ج ۵ ص۱۵۹و مصادر جدّاً زیاد دیگر.
۶۶ . فتوحات مکیه ج ۹ ص ۱۵۳-۱۵۲
۶۷ . فتوحات مکیه ج ۹ ص ۲۳۳و ۳۰۰ و ۳۰۲و ۳۰۳و ۳۰۵-۳۱۰
۶۸ . فتوحات مکیه ج ۴ ص ۴۵۱
نویسنده: سالک
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 9:24
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ممنونم از مطالب شما که در بالا ذکر نمودید
تمام مطالب فوق ژاسخ دارد. ان هم ژاسخ دندان شکن
اما تجربه به بنده ثابت کرده که شما دوستان حق طلب نیستید
ورنه به طور مفصل به همه موارد ژاسخ میدادم
چون عمر خویش را بسیار کوتاه میبینم از ژاسخ دادن اجتناب میکنم. اما اگر امید هدایت شما را میداشتم حتما پاسخ میدادم.


شواهد شیعه بودن جناب ابن عربی از حد و احصا’ خارج است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 10:53
سلام علیکم

بنده هم از ژاسخ!(پاسخ) دندان شکن! شما ممنونم!
...
فقط نکته ای را عرض کنم بدون اینکه قصد دندان شکستن داشته باشم! :

درباره آنچه شیفتگان ابن عربی می گویند که عبد الوهاب شعرانی گفته در آثار ابن عربی تحریف شده است باید گفت:

اولا شعرانی این ادعا را در مورد فتوحات مکیه مطرح کرده در حالیکه شواهد روشن بر تسنن ابن عربی در سایر آثارش نیز اظهر من الشمس است چنانچه علامه جعفر مرتضی در کتاب خویش " ابن عربی سنی متعصب " ـ صفتی که آقای مرتضی مطهری برای ابن عربی به کار برده ـ نشان داده اند البته برای بینایان و نه نابینایان!

ثانیا اگر خودتان به عبارت شعرانی مراجعه می کردید می دیدید که او گفته عقایدی که بر خلاف اهل سنت است در کتب شیخ دس شده است...با این حساب نتیجه واضح این سخن آن می شود که: آنچه مطابق عقاید شیعه است در کتب ابن عربی جعل شده است و از خود او نیست و نه آنچه که مطابق اهل سنت است! که دقیقا اعتقاد خود ابن عربی است.

ثالثا ابن عربی فتوحات را خود بازنویسی کرده است و در نسخه دوم بسیاری از مطالب موجود در نسخه اول را حذف کرده است و مطالبی افزوده است و نسخه خطی به خط مولف که همان نسخه دوم است الان موجود بوده و نسخه اول نیز به خط یکی از پیروان او که در زمان حیات مولف نوشته شده موجود است. محققان چاپ جدید فتوحات (دکتر عثمان یحیی و ابراهیم مدکور) در مقدمه گفته اند که از روی 4 نسخه مهم یعنی دو نسخه فوق الذکر (نسخه خطی قونیه که به قلم خود ابن عربی است و نسخه بایزید که بر اساس نسخه اول فتوحات نوشته شده) و دو نسخه دیگر فتوحات را چاپ کرده اند....بنابراین آنچه که در فتوحات چاپ شده فعلی موجود است تماما از ابن عربی است و ادعای شعرانی سنی نه تنها ادعایی بدون دلیل است بلکه دلیل واضح بر خلاف آن وجود دارد.

قضاوت با اهل انصاف

و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله
نویسنده: سالک
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 12:20
سم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
نگاهی به کتاب مناقب ابن عربی بیندازید تا به مذهب او اگاه شوید
در ضمن.
بنده قبلا با شما و چند نفر از دوستانتان بحث داشتم. متاسفانه ان را جز اتلاف وقت نیافتم. و این سکوتم از باب جهل نیست.بلکه از باب تجربه و عقل است.

در ضمن. همان کتاب یوقیت حجت بالغه بر مذهب جناب ابن عربی است. اگر با دیده حق جویانه بنگرید.
شیعه بودن یا نبودن ابن عربی چه سودی به حال بنده دارد؟
چه سودی به حال شما دارد؟

بنده شواهد بسیاری بر شیعه بودن او در اختیار دارم. در مقابل شواهد بسیاری بر تسنن او در اختیار است.
حد اقل مطلب این است که شخص عاقل سکوت کند. اما متاسفانه شما بزرگواران ظاهرا غرض شخصی نسبت به ابن عربی دارید.

ابن عربی در همان فتوحات نسل بی بی فاطمه زهرا را ذاتا پاک و طاهر میداند.
او در همان فتوحات امام علی را دومین شخص نظام هستی معرفی میکند
او وجود انسان کامل را در هر عصری ضروری میداند و در مورد امام عصر در باب 360 فتوحات عقایدی را ابراز کرده که تنها مختص به شیعه است.
او قیاس را در استنباط احکام به شدت رد میکند و در این موضوع شیعه متفرد است
او در بسیاری از اثارش قبل از نام ائمه ما نام امام را ذکر فرموده
و ده ها شاهد دیگر

ادامه دارد
نویسنده: سالک
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 12:21
ادامه

شما میتوانید چشمتان را بر این شواهد ببندید؟
درست است که در مقابل بسیاری مطلب وجود دارد که خلاف این شواهد است. ما متعصبانه همه ان ها رد نمیکنیم.
ان مطالب بر اساس ادله متعدد با یکی از اصول زیر قابل حل است.
1- تقیه. حتما میدانید ابن عربی در چه شرایط و در چه دورانی میزیسته
2-تحریف-که این مطلب بدیهی و واضح است
3- تاویل- عرفان زبان خاص خود را دارد. مثلا عارفی در جایی میگوید خدا عین عالم است. در جایی میگوید او منزه از عینیت است. باید دید مرادش از کلمه عین چیست.


در اخر میگویم.

چه او شیعه باشد چه سنی. چه کافر و چه مشرک. اگر حرف حق و برهانیدارد روی سر ما. اگر حرف کذبی دارد در نظر ما مردود است.

متاسفانه نتیجه گفت و گو هایم با بعضی از مخالفان اقای ابن عربی چیزی جز شنیدن توهین و فحش و مقداری ... نبوده. ان شا الله شما با ان ها فرق کنید.

نگته ای از قلم افتاد. در مورد نسخه فتوحات هم بدانید که نسخه جناب شعرانی مقابله شده با نسخه ای است که از دست خط ابن عربی استنساخ شده است.و نسخ فتوحات بسیاری وجود دارد که هر یک با دیگری زمین تا اسمان فرق دارد.
فتدبر فافهم
ممنونم از حضورتان در وبلاگ
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 21:32
سلام و تحیت

اولا راستش بنده اولین دفعه ای است که با شما بحث می کنم. و جز به عنوان صاحب این وبلاگ شناخت دیگری از شما ندارم. نمی دانم چگونه می گویید قبلا هم با بنده بحث داشتید! نکند شما هم اهل مکاشفه عرفانی! هستید؟! به هر حال مهم نیست بگذریم.

ثانیا تنها ارجاع دادن به فلان کتاب روش بحث علمی نیست و إلا بنده هم می توانم بگویم: شما هم لطفا کتاب جناب سید جعفر مرتضی را ببینید.خصوصا فصل چهارمش را که شبهات سست مدافعین تشیع او را پاسخ داده است. اگر کتاب را ندارید بفرمایید تا فایلش را ایمیل کنم.

حداقل چند شاهد از شواهد تشیع او را ـ که گفتید لا تعد و لا تحصی!!! ـ با ذکر آدرس از کتابهای او بیاورید تا صرفا ادعایی نشده باشد!

چنانچه بنده در کامنتهای قبلی 70 شاهدی که جناب مرتضی عاملی از کتابهای ابن عربی دال بر تسنن او آورده ذکر کردم. شما لطفا پاسخ اینها را بدهید.

ثالثا درباره ادعای تحریف جواب دادم که گویا اصلا توجهی نکردید. دوباره عرض می کنم: ادعای تحریف تنها مستندش کلام شعرانی است و تازه آنهم می گوید مطالبی خلاف اهل سنت در کتب شیخ جعل شده است. بنابراین طبق کلام شعرانی مثلا اینکه از ابن عربی نقل شده که امیر المؤمنین دوم شخص عالم است چون مطابق عقیده اهل سنت نیست پس در کتاب او نبوده و توسط دیگران جعل شده است! ـ دقت کنید ـ

خلاصه اینکه اگر کلام شعرانی سنی صوفی را بپذیرید ـ که به خاطر ارادتش به ابن عربی از یک طرف و اختلاف عقیده با او در بعضی مسائل برای تبرئه مرادش چنان سخنی گفته ـ نتیجه اش می شود جعلی دانستن چند جمله ای که از ابن عربی نقل شده و به قول شما دلالت بر تشیعش دارد! ـ که حتی به فرض صدور از او دلالت بر تشیع ندارد و توضیح خواهم داد ـ

و اما اگر کلام شعرانی را نمی پذیرید و کلام محققان مصری چاپ معتبر فتوحات را می پذیرید که می گویند از روی نسخه ای به خط خود ابن عربی و نسخه ای به خط یکی از شاگردانش و دو نسخه دیگر کتاب را تصحیح و چاپ کرده اند نتیجه می شود همان مطالبی که بخشی از آن در بالا نقل شد و دلالت واضح بر تسنن و بلکه خباثت و عداوت او با اهل بیت علیهم السلام و شیعیانشان دارد.
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 21:32
رابعا در باره تقیه او باید گفت شما چون فرض را بر تشیعش گذاشته اید محیط او را دلیل بر تقیه اش می گیرید ولی ما که با ادله روشن از جمله هفتاد مورد فوق تسنن و تعصبش را در تسنن نتیجه می گیریم محیطش را شاهدی واضح بر تسننش می گیریم و مثل آقای مطهری می گوییم:" ابن عربی اندلسی است و اندلس جزء سرزمینهایی است که اهالی آن نه تنها سنی بوده بلکه نسبت به شیعه عناد داشته اند...[چون]خلافت اموی تا سالهای زیادی در آنجا حکومت می کرد...و لهذا در میان علمای اهل تسنن علمای ناصبی اندلسی هستند...محی الدین اندلسی است...و اصلا سنی متعصبی است." مجموعه آثار ج 4 ص804

ضمنا تقیه این است که اگر دشمنان در جایی از مؤمن درباره عقیده اش پرسیدند و یا او را مجبور کردند که سخنی بگوید یا کتابی بنویسد, آن مومن عقیده اصلی اش را پنهان کند و موافق عقاید دشمن سخن گوید یا بنویسد آنهم به حداقلی اکتفا کند که دشمن را فریب دهد و شر دشمن را از خود براند. مثلا اگر بگوید ابوبکر و عمر خلفای برحق پیامبرند برای تقیه کافیست نه اینکه بدون اجباری برای آنها فضایل دروغین هم بتراشد و ادعای عصمت عمر را هم با توجیهات عرفانی! مطرح کند!!!حال با توجه به این دو نکته می پرسیم:

آیا اساسا کسی ابن عربی را مجبور به نوشتن فتوحات و فصوص و ...کرده بود که بگوییم تقیه کرده است؟؟؟!!!!همان فصوصی که می گوید آنرا در خواب از پیامبر گرفته است!!!!

آیا معقول است این حجم عظیم از مطالب سنی گری با آن طول و تفصیل و با توجیه و ادله آوردن برای آن در سراسر کتابی چون فتوحات از روی تقیه باشد؟؟؟!!! شیعه ای که تقیه می کند مجبور است که بگوید: فلان عارف! شیعیان را به شکل خوک مکاشفه! می کرد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! یا بگوید خدا را در خواب دیده است؟؟؟!!!! یا بگوید فرعون مؤمن مرده است؟؟؟!!!! کجای تاریخ تشیع سراغ دارید که حکومتی سنی شیعه ای را مجبور کند که در کتابش با دلایل عرفانی! ایمان فرعون را ثابت کند یا بگوید خدا را در خواب دیده یا بگوید:" شیطان شیعه را فریب داده که بعضی صحابه را لعن می کنند" و...

آیا این فحشها هم تأویل عرفانی دارد؟؟؟!!!
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 21:33
آیا فکر نمی کنید نسبت غرض ورزی که به مخالفان ابن عربی می دهید لایق موافقان است که چنین توجیهات عجیب و غریبی برای تبرئه این مرد(نامرد) می آورند. آیا حتی احتمال نمی دهید حب مطالب عرفانی! و تلاش برای ترویج آنها در جامعه شیعه از سوی طرفداران باعث شده تلاش کنند ابن عربی را شیعه کنند! و آسمان و ریسمان ببافند تا سنی گریش پنهان بماند؟؟؟!!! جالب اینکه محققینی با گرایش عرفانی همچون آقای مطهری و یا سید محمد حسین طهرانی با این ادله روشن تسنن او را
پذیرفته اندو هر چند نفر دوم عذر خنده داری برای تسننش آورده و گفته او در ولایت امیرمومنان مستضعف بوده است!!!! یا للعجب!!!کسی که می گویید عارفی بزرگ بوده و معلم منازل معرفت است و کتابش را در خواب از پیامبر گرفته و مامور به ابلاغ ان شده!! چنین کسی در مساله ولایت امیر مومنان مستضعف بوده؟؟؟!!!یعنی همچون بادیه نشینان بی خبر از همه جا نمی فهمیده که حق با امیر مومنان بوده و نه عمر!!! جالب است که آقای طباطبائی صاحب المیزان از این حرف شاگردش(تهرانی) تعجب کرده و انکار می کند.

در مورد نسخه شعرانی هم ادعای بدون دلیل آوردید! کجاست آن نسخه؟! برادر من چنین نسخه ای وجود ندارد بلکه تنها متکی به ادعای شعرانی است! نسخه ای که الان به خط ابن عربی موجود است همان نسخه قونیه است که چاپ موجود فتوحات به تحقیق عثمان یحیی و با همکاری هیاتی از سوربن فرانسه از روی این نسخه و سه نسخه دیگر انجام شده است. و در نرم افزار عرفان از مرکز کامپیوتری نور آمده است.

در مورد فحاشی مخالفان باید گفت اولا میان فحش با لعن تفاوت هست ما مأمور به لعن دشمنان اهل بیت هستیم. ثانیا آیا نمی دانید طرفداران ابن عربی آنهم در رده علما! چه فحشهایی به مخالفان می دهند؟؟؟!!!از فحشهای ملاصدرا به فقها و علمای مخالفش خبر ندارید؟؟؟از قصه ای که آقای حسن زاده در کتابش آورده و در لسان دیگر مریدان ابن عربی شایع است خبر ندارید که: فلان عارف! به شخصی که وحدت وجود را کفر و قائل به آن را کافر می دانست با این منطق محکم ! جواب داد که: مطمئن باش من خری مثل تو را خدا نمی دانم!
پس اگر می خواهید وارد مسائل اخلاقی شوید ـ که به نظر من جای آن در اینگونه مباحث نیست ـ سعی کنید طرف مقابل را نقادانه بنگرید.
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 21:34
در مورد اینکه گفتید: چه مشرک باشد و ...حرف حقش را می پذیریم. بحثی نیست اما واقعیت این است که در مورد ابن عربی و کلا صوفیان سنی مسلکی چون مولوی قضیه این نیست که گفته شود بله اینها سنی یا کافر بوده اند اما گاهی حرفهای خوبی هم زده اند بلکه تبلیغات, اینها را عارفان بالله معرفی کرده و شخصیتهای ماورائی به آنها بخشیده و اینجاست که باید نسبت به مذهب واقعی اینان روشنگری کرد تا از این مقامات عالیه پایین آورده شوند و آنگاه که اذهان از آن حالت اعجابانه نگریستن به اینان نجات یافت می توان بحثهای محتوایی مطرح کرد که مثلا وحدت وجود چیست و نقدش چیست و....به بیان دیگر فعلا که ما در تشیع و اعتقاد به اهل بیت اشتراک نظر داریم ببینیم این آقایان مذهب و مرامشان چه بوده تا بعد بببینیم آیا حقیتا مطالبی که گفته اند صحیح بوده و مطالب صحیحشان کما و کیفا آنقدر ارزش دارد که چنین تبلیغ شوند یا خیر
...
من الله التوفیق
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 22:54
فراموش کردم در مورد عدم دلالت شواهد ادعایی شما بر تشیع ابن عربی توضیح دهم.

ببینید برادر! معنای اصلی تشیع اثنی عشری که مورد نزاع میان شیعه و مخالفانشان است چنین است: اعتقاد به اصل امامت یعنی اینکه خداوند بعد از پیامبرش کسانی را به عنوان جانشینان آن حضرت در امر رهبری و امامت دینی و دنیای جامعه منصوب کرده است و ان کسان دوازده امام ما هستند. یک کلمه کمتر از این اعتقاد باشد تشیع نیست حتی اگر کسی هزاران هزار فضیلت برای اهل بیت نقل کند تا اعتقاد به نصب الهی آنها برای امامت بر امت نداشته باشد شیعه محسوب نمی شود. بنابراین صوفیانی که گاها در فضایل اهل بیت چیزهایی گفته اند و البته در مقابل چندین برابرش را برای دشمنان اهل بیت گفته اند هرگز شیعه محسوب نمی شوند. فضایل اهل بیت آنقدر در کتابهای دشمنان منتشر شده که هر کس منکر شود فقط خود را مفتضح ساخته و البته انگیزه های مهمتری نیز در نقل بعضی فضایل توسط دشمنان هست که باید در جای خود بحث کرد. مهم این است که صرف نقل فضایل به معنای تشیع نیست آنهم از جانب کسی چون ابن عربی که تصریح به مبانی اعتقادی اهل سنت کرده است.

با بیان فوق واضح است که نه عمل نکردن به قیاس و نه اعتراف به قائم آل محمد و نه پاک دانستن ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها و نه حتی دوم شخص دانستن حضرت امیر در عالم ـ که البته این در فتوحات تحقیق شده از نسخه خطی به خط خود ابن عربی موجود نیست و تنها ادعای شعرانیست که ابن عربی چنین گفته ـ و نه ذکر لفظ امام ـ که باید مدارکش را دقیق بیاورید ـ هیچکدام دلالت بر تشیع ندارد. مثلا ابن ابی الحدید معتزلی بر خلاف قاطبه اهل سنت(اشعریها) امیر مومنان را افضل از ابوبکر و عمر لعنهما الله می داند و از آنطرف تصریح می کند که امامت منصوبه از جانب خدا در کار نیست و بدعت امامیه است! یعنی او مقام حضرت را بالاتر از ان دو ملعون می داند ولی می گوید خلیفه بر حق او ل ابوبکر و سپس عمر است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 22:55
ضمنا بدانید که شافعیها هم عمل به قیاس را جایز نمی دانند و این تنها مخصوص شیعه نیست. بگذریم از اینکه چنانچه در کامنتهای فوق بود اساسا خود ابن عربی تصریح به مشروعیت قیاس کرده و شما اشتباه گفتید که قیاس را قبول نداشته است وی می نویسد:

در اتخاذ قیاس به عنوان دلیل و اصل اختلاف است، برای قیاس در معقولات وجهی است، در بعضی مواضع، قوت اخذ آن بر ترک آن ظاهر می‌شود و در مواضعی ظاهر نمی‌شود. با این حال دلیل مقطوعی بر آن نیست، به اخبار آحاد شبیه است. با اینکه مفید علم واقع نمی‌شود ولی بر بهره گیری از آن اتفاق شده است.
علم، اصلی از اصول اثبات احکام است و قیاس مثل علم است چون روشن است و شکی در آن نیست.
نزد ما اگر درباره خودم قائل به قیاس نشوم، من حکم به قیاس را برای کسی که اجتهاد می‌کند، چه به اشتباه چه به صواب، جایز می‌دانم، چون شارع حکم مجتهد را اگر چه به خطا رود، اثبات می‌کند و او مأجوراست…
اگر نبود اینکه مجتهد به دلیلی برای اثبات قیاس از کتاب یا سنت یا اجماع یا هر اصلی از آنها، استفاده کند، جایز نبود که به آن حکم شود…
چه بسا در حکم نظری نزد مصنف، قیاس جلی قوی تر از خبر واحد صحیح در دلالت بر حکم باشد… تا جایی که می‌گوید:
ما در(مساله فرعی) ناچاریم که به حکم الهی شرعی دست پیدا کنیم حتی اگر همه راه‌ها بسته باشد. ملجأ ما اصل است و اصل نظر و نگاه عقلی است. وقتی قواعد اثبات این اصل را که کتاب و سنت است بررسی می‌کنیم به واسطه این نگاه عقلی، قیاس که اصلی از اصول ادله احکام است ثابت می‌شود. برای رسیدن به حکم آنچه مسکوت مانده بر آنچه منطوق است به یک علت معقول قیاس می‌کنیم، بعید نیست که مقصود شارع نیز همین باشد. در مواقع ضرورت، وقتی نصّ معینی نداریم بین آنها جمع می‌کنیم. این کار (قیاس) مذهب ما در این مسأله است...فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۴9- ۴۴۵
نویسنده: به دنبال حقیقت
شنبه 14 اسفند1389 ساعت: 22:56
اعتقاد به قائمی از نسل حضرت زهرا نیز از اعتقادات همه سنیان است! و دلالتی بر تشیع ندارد.

ابن صباغ مالکی و ذهبی تصریح کرده اند که ایشان فرزند امام حسن عسکری هستند پس یعنی اینها شیعه اند؟!!

جالب است بدانید ابن عربی در بازنویسی فتوحات آنچه را که در نسخه اول ـ به نقل شعرانی ـ نوشته بود که آن حضرت فرزند امام حسن عسکری هست تغییر داد و در نسخه دوم همچون جمهور اهل سنت نوشت که ایشان از نسل امام حسن مجتبی هستند.به نقل از کتاب "دیدگاه محی الدین عربی درباره خلفا"

در مورد لفظ امام هم باید گفت سنی ها به هر خس و خاشاکی امام می گویند! مثلا: امام ابوحنیفه , امام مالک, امام فخر رازی, امام غزالی ـ همان غزالی عارف! که لعن یزید را جایز نمی داند ـ و امام...

...
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 9:49
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

با اجازه کامنتهایی که ذیل متن جدید شما منقول از آقای جوادی آملی ـ در دفاع از ابن عربی ـ گذاشته بودم در همینجا کپی می کنم تا پیگیری بحث برای بنده و شما راحتتر باشد:



آقای جوادی نوشته : " قیصری در شرح فصوص چنین می‌گوید:
«و أمّا الذات الإلهیّة، فحار فیها جمیع الانبیاء و الأولیاء» "

خوب بود می نوشتند و البته قیصری در جای دیگر چنین می گوید:
" ...لأن الذات الالهیة هی الظاهرة بصورة الجماد و الحیوان "!!!
ذات خداوند است که بصورت جماد و حیوان ظاهر شده است.!!!! ـ
ـ تعالی الله عما یقول الظالمون علوا کبیرا ـ

......
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 9:55
آقای جوادی نوشته: " «رافضه» بر بسیاری از فرقه‌ها اطلاق می‌شود و هرگز معادل فرقه ناجیه «امامیه اثناعشریه» نیست؛ چنان که «شیعه» نیز بر چند گروه اطلاق می‌گردد و هرگز «شیعه» معادل «اثنا عشریه» که تنها فرقه ناجیه‌اند، نیست؛ "

فعلا به ادعای اول ایشان که رافضه بر بسیاری! فرقه ها اطلاق می شود کار نداریم.
بلکه باید به حضرت ایشان گفت:
اولا اگر جملات بعد ی ابن عربی را می آوردید بر خواننده ناآگاه ـ که به شما اعتماد کرده ـ معلوم می شد که منظور ابن عربی از روافض کسانی هستند که درمورد ابوبکر و عمر بد می گویند:

و لقد جرى لهذا مثل هذا مع رجلين عاقلين من أهل العدالة من الشافعية ما عرف منهما قط التشيع و لم يكونوا من بيت التشيع ...فكانا يعتقدان السوء في أبي بكر و عمر و يتغالون في علي فلما مرا به و دخلا عليه أمر بإخراجهما من عنده فإن الله كشف له عن بواطنهما في صورة خنازير ...فقال أراكما خنزيرين و هي علامة بيني و بين الله فيمن كان مذهبه هذا فأضمرا التوبة في نفوسهما ...
الفتوحات (4-ج) جلد2 ص 8

میگوید: دو نفر عادل از شافعیان! که معتقد به بدی درباره ابوبکر و عمر شده بودند عارفی! آنها را بصورت خوک دید و به آنها گفت این علامت کسانی است که چنین مذهبی دارد (یعنی به ابوبکر و عمر بد می گویند!) پس آنها توبه کردند!!!

حالا باز هم بگویند منظورش شیعیان امامی نیست!!
باشد بگویند! دیورا حاشا برای اهل عرفان بسیار بلند است! اما مهم نیست چون ما می گوییم: منظورش هر طایفه ای از شیعه باشد مهم نیست مهم این است که وی این خوک بودن باطن آن شیعیان را به دلیل اعتقاد بد آنها نسبت به عمر و ابوبکر می داند! یعنی ابن عربی ملعون معتقد به خوبی و پاکی این دو ملعون است همچون عقیده همه اهل سنت. بلکه او مدعی کرامات عرفانی! برای ایندو نیز هست و عمر را معصوم می داند.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 9:56
ثانیا ابن عربی در جای دیگر درباره شیعه امامیه در باب " الغلو في حب آل البيت " می گوید:

و أكثر ما ظهر ذلك في الشيعة و لا سيما في الإمامية منهم فدخلت عليهم شياطين الجن أولا بحب أهل البيت و استفراغ الحب فيهم و رأوا أن ذلك من أسنى القربات إلى الله و كذلك هو لو وقفوا و لا يزيدون عليه إلا أنهم تعدوا من حب أهل البيت إلى طريقين منهم من تعدى إلى بغض الصحابة و سبهم حيث لم يقدموهم و تخيلوا أن أهل البيت أولى بهذه المناصب الدنيوية...الفتوحات (4-ج) جلد1 ص 282

اینجا ابن عربی ملعون تصریح می کند که: شیاطین جن بر شیعیان خصوصا شیعیان امامی مذهب وارد می شود و آنها را از حب اهل بیت می کشاند به بغض و سب صحابه (یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و...!) با این تخیل که اهل بیت از آنها سزاوارتر به مقامات دنیایی! بوده اند!!!

آقای جوادی اینجا را چه می کنند؟؟!!! اینجا را می توانند تاویل عرفانی! کنند؟؟؟!!!یا اینکه اینجا می گویند: تحریف شده است و عده ای خواسته اند این شیعه خالص!!! را بدنام کنند؟؟؟؟!!!!
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 9:57
علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب "ابن عربی سنی متعصب" می نویسد.
(ترجمه): کلمه رافضی نزد اهل سنت تنها بر کسانی اطلاق می شود که بغض شیخین را دارند. در حالیکه خوارج [ یا جهمیه ـ چنانچه آقای جوادی می خواهد القاء کند منظور ابن عربی بوده ـ] شیخین را دوست دارند و گاهی از سایر اهل سنت نیز بیشتر دوست دارند...
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 10:0
نوشته اند : " گاهی در اثر غلبه اسمی از اسماء الهی سخن خاصی که فقط مناسب آن اسم است صادر می‌شود؛ مانند حکم به مسرور شدن اهل دوزخ در دوزخ؛ چنان که در فتوحات بیان نمود "

باید گفت لابد آنجا که امام! محمد غزالی عارف! بزرگ, لعن یزید را جایز نمی داند, اسم "یا رحیم" بر او غلبه کرده و سخنی مناسب این اسم مطرح کرده!!!

و یا آنجا که مولوی عارف! رومی از زبان امیر مومنان جعل کرده که حضرتش به ابن ملجم فرموده!:
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو
زانک این را من نمی‏دانم ز تو!!!

آلت حقی تو، فاعل دست حق
کی زنم بر آلتِ حق طعن و دق!!!

لیک بی‏غم شو شفیع تو منم
خواجه روحم نه مملوک تنم !!!!

ابنجا هم لابد غلبه اسم "یا رووف" است که اولا ابن ملجم آلت فعل خدا می شود در قتل حضرت!!! و ثانیا در یک پارادوکس عارفانه! وعده شفاعت از جانب حضرت می گیرد.!!!


و اینجاست که نمی دانم باید بر این سخن آقای جوادی در پایان این تطهیر نامه ابن عربی! خندید یا گریه کرد که نوشته اند: "زیرا مؤمن هیچ تعهدی نسبت به غیر قرآن و عترت طاهره ندارد."

....
ما لکم کیف تحکمون
لعنة الله علی اعداء آل محمد
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 11:31
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
همانطور که عرض کردم بنای مباحثه و ژاسخ دادن به تک تک عبارات شما را ندارم.

چند جمله ای را متذکر میشوم.

فرمودید((جالب است بدانید ابن عربی در بازنویسی فتوحات آنچه را که در نسخه اول ـ به نقل شعرانی ـ نوشته بود که آن حضرت فرزند امام حسن عسکری هست تغییر داد و در نسخه دوم همچون جمهور اهل سنت نوشت که ایشان از نسل امام حسن مجتبی هستند.به نقل از کتاب "دیدگاه محی الدین عربی درباره خلفا"
))

اولا دو نسخه بودن فتوحات به سادگی قابل اثبات نیست
ثانیا ابن عربی این مقدار جاهل بوده که نام پدر امام زمان را نداند و او را از نسل امام حسن بداند و بعد ها اگاه شده و ان را اصلاح کرده؟؟
در صورتی که در دیگر اثارش بار ها نام پدران حضرت را متذکر شده
ثالثا عبارات یواقیت حجت بالغه بر رد مطلب شما است.
رابعا شما میگویید صاحب یواقیت سنی است ژس چه انگیزه ای در کار بوده که عقاید متناسب با شیعه را ترویج نماید؟ و به عبارتی جعل نماید؟
و...
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 11:33
بسم الله الرحمن الرحیم

فرمودید که ((اعتقاد به قائمی از نسل حضرت زهرا نیز از اعتقادات همه سنیان است! و دلالتی بر تشیع ندارد.))

ایا اعتقاد به زنده بودن و غائب بودن ایشان هم مورد قبول اهل سنت است؟

ایا خلیفه خدا دانستن حضرت مهدی هم مورد اتفاق اهل سنت است؟

ایا خاتم ولایت مطلقه دانستن ایشان نیز مورد اتفاق اهل سنت است؟
و...
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 11:37
بسم الله الرحمن الرحیم

فرمودید ((ضمنا تقیه این است که اگر دشمنان در جایی از مؤمن درباره عقیده اش پرسیدند و یا او را مجبور کردند که سخنی بگوید یا کتابی بنویسد, آن مومن عقیده اصلی اش را پنهان کند و موافق عقاید دشمن سخن گوید یا بنویسد آنهم به حداقلی اکتفا کند که دشمن را فریب دهد و شر دشمن را از خود براند))

اولا معارف اثار جناب ابن عربی در قبل از ایشان و بعد از ایشان بی سابقه بوده

ثانیا تنها کسی که میتوانسته چنین اثاری تدوین کند ایشان بوده. به گواه تاریخ

ثالثا صریح سخن گفتن در باب برخی مسائل یقینا برایش درد سر ایجاد میکرده

رابعا به گفته خودش مامور به نگارش کتاب بوده

و ...

این موارد تقیه را برای او توجیه میکند.

جایی که معارفی را میباید به دست ایندگان بسپارید که غیر از شما کسی توان نگارش ان را ندارد و از طرفی مامور هم باشید و ... جای تقیه خواهد بود.
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 11:41
بسم الله الرحمن الرحیم

فرمودید که (محمد حسین طهرانی با این ادله روشن تسنن او را
پذیرفته اندو هر چند نفر دوم عذر خنده داری برای تسننش آورده و گفته او در ولایت امیرمومنان مستضعف بوده است!!!! ))

این عبارت شما مخالف با کتاب اسرار ملکوت است که ان جا عقیده جناب محمد حسین طهرانی چیز دیگری نگاشته شده است و ان کتاب هم نوشته فرزند ایشان است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 12:2
اولا عصبانی نشوید و بجای ژاسخ! پاسخ بنویسید!

ثانیا گویا مساله اعتراف به وجود حضرت مهدی یا خلیفه دانستن او ذهن شما را آنچنان مشغول کرده که مانع دیدن ادله روشن بر تسنن او شده است و لهذا یک شاهد روشن برایتان می گویم. فضل بن روزبهان را می شناسید؟! :

"فضل بن روزبهان كه در فقه، شافعى، و در اصول عقايد، اشعرى مذهب و صوفى مسلك بود، ابطال نهج الباطل را در رد كتاب نهج الحق[علامه حلی] نوشت. او نگارش اين كتاب را در جمادى الثانى 909 / دسامبر 1503 در شهر كاشان، به انجام رساند. ابن روزبهان اين كتاب را از سَرِ تعصب مذهبى و براى اقناع عوام الناس نگاشت كه سهم فهم و انديشه در آن بسيار ناچيز است. اين همه، افزون بر متن توهين آميز كتاب، از عنوانِ درازدامن آن نيز نمايان است. ابن روزبهان با انتخاب عنوانِ ابطال نهج الباطل و اهمال كشف العاطل براى كتابش، از همان ابتداى سخن، حكم به بطلان مذهب شيعه داده و پيروان اهل بيت "ع" را اهل باطل و عاطل خوانده است! "

همین فضل بن روزبهان کتابی درباره چهارده معصوم و فضایل آنها دارد!:
" وسیة الخادم الى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم از فضل الله بن روزبهان (م 927) كه به ضدیت با تشیع و دولت صفوى شهره است، در شرح زندگانى چهارده معصوم تاءلیف شده است."....منابع تاریخ اسلام: رسول جعفریان

حال آیا شما و سایر مریدان ابن عربی, فضل بن روزبهان را شیعه می دانید؟؟؟!!!!
اگر آری که بحثی با شما نداریم!!! و اگر خیر پس ابن عربی را نیز به صرف اعتراف به حضرت مهدی یا بکار بردن لفظ امام! شیعه ندانید.

رابعا ابن عربی در جای دیگر خودش را خاتم ولایت محمدی معرفی کرده است
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 12:13
خامسا اگر حتی تصریح به امامت منصوصه امامان ما کرده بود ـ که هر گز چنین نکرده ـ وقتی آن اراجیف را در فضایل خلفای غاصب گفته و آن عقاید سخیف خلاف مکتب اهل بیت را ابراز کرده ـ رجوع شود به هفتاد شاهد فوق! ـ تنها نتیجه معقولی که داشت این بود که وی منافق بوده است و برای فریب عوام شیعه چنین گفته. چه رسد به اینکه حتی یک سخن از وی نداریم که امامت مورد قبول شیعه را تایید کند بلکه در بالا نقل شد که تصریح کرده به اینکه پیامبر جانشینی تعیین نکرد و نظرش را درباره امامیه خواندیم. این نفاق را باید درباره تمام علمای سنی که از یک طرف فضایل اهل بیت گفته اند و از آنطرف فضایل دشمنانشان را! باید مطرح کرد.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 12:17
سندی دیگر از فضل بن روزبهان:

فضل الله روزبهان از حضرت علي بن ابي‌طالب با عنوان اميرالمؤمنين ـ لقبي كه فقط در مورد حضرت علي(علیه السلام) به كار برده و نه سه خليفه قبلي ـ ولي المسلمين و ولي مؤمنان ياد كرده و در شرح و مقام حضرت علي(علیه السلام) به حديث غدير خم استناد جسته و مي‌گويد:
در غدير خم جرعه «اللهم من كنت مولا» بر او پاشيده و دعاي «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» از خمخمانه مولاه رحماني به مذاق آمال و اماني او چشانيده.[18]
وي حتي به حديث «أنا مدينة العلم و عليٌ بابها» و همچنين حديث «ضربة عليٍّ يوم الخندق توازي عمل الثقلين» در شرح مقام والاي حضرت علي(علیه السلام) استناد مي‌كند.[19] سرانجام ذكر مناقب علي بن ابي‌طالب(علیه السلام) را اين چنين به پايان مي‌رساند:
در ظلمت قتال جمل و صفين جز چراغ دين نيفروخته و علماي شريعت را سيرت قتال اهل بغي آموخته تا آنكه نيلوفر تيغ ابن ملجم بر سمن عارضش گل سرخ شكافنيده و سوسن دم بسته خنجر آن پر ستم ارغوان بر بهارش ريزانيده.[20]
فضل الله گرچه درباره علي(علیه السلام) بيشتر از سه خليفه قبلي تعريف و تمجيد كرده و تنها از او با لقب اميرالمؤمنين و ولي المسلمين ياد كرده و به مهم‌ترين احاديث شيعه در اثبات حقانيت خلافت اهل بيت استناد كرده، ولي از آنجا كه سنّي متعصبي است اين مسائل را فقط به عنوان فضائل اخلاقي علي(علیه السلام) مطرح كرده و ايشان را خليفه چهارم مي‌داند.[21]

به اعتقاد فضل الله بن روزبهان بعد از علي بن ابي‌طالب(علیه السلام) تنها فرزند ارشد وي حسن مجتبي(علیه السلام) لايق جلوس بر منصب خلافت و امامت بوده و بعد از كناره‌گيري و شهادت امام حسن(علیه السلام) برادر بزرگوارش حسين(علیه السلام) را امام زمان و خليفه وقت مي‌داند.[22]
http://www.shareh.com/persian/magazine/tarikh_i/38/02.htm

این سخن همان ابن روزبهانیست که مذهب امامیه را خرافات و باطل می داند!!یعنی امامت و خلافت منصوصه را قبول ندارد فقط منافقانه برتری شخصیتی اهل بیت را مطرح می کند.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 12:24
با بیانی که درباره فضل بن روزبهان گذشت شبهه درباره کتاب مناقب که منسوب به ابن عربی هست و نیز انگیزه شعرانی سنی صوفی در نسبت دادن آن عبارات در مدح مولا علی به ابن عربی معلوم می شود. رسول جعفریان در کتابش منابع تاریخ اسلام درباره آثار این سنیان دوازده امامی! ـ معترف یه فضایلشان نه امامت منصوصه ـ توضیح داده است. هر چند اساسا انتساب کتاب مناقب به ابن عربی ثابت نیست.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 17:35
در مورد ادعای تقیه باید گفت:

شما اول باید اثبات کنید که فردی شیعه بوده بعد مطلب خلاف تشیعش را حمل بر تقیه کنید و شما و بزرگتر از شما هنوز نتوانسته اید یک شاهد دال بر تشیع ابن عربی بیاورید. و آن چند مطلبی که تاکنون آورده اید و آورده اند درباره حضرت مهدی و کتاب مناقب و آن جمله درباره امیرالمومنین صرفنظر از شکی که در انتساب آنها به ابن عربی وجود دارد هیچ منافاتی با تسنن و عداوت با اهل بیت و شیعیان ندارد چنانچه بسیار بیشتر و غلیظ تر از آن چند جمله را از فضل بن روزبهان نشان دادم در حالیکه سنی خبیثی نیز بوده است.

پس ما هستیم و آن هفتاد موردی که علامه جعفر مرتضی عاملی در آثار این ملعون نشان داده و همگی به روشنی تسنن و عداوت او را با آل محمد اثبات می کند.

حالا شما صرفا ادعا می کنید که مأمور بوده! ـ البته بوده از جانب شیطان ـ که معارف بگوید و باید تقیه می کرده؟؟؟!!! فعلا وارد معارفش! همچون گوساله پرستی! و...نمی شویم. که إن شاء الله خواهیم شد. قبلا عرض شد فعلا روی مشترکات داریم بحث می کنیم.

پس اولا باید اثبات کنید شیعه بوده و ثانیا به این اشکال که قبلا هم گفتم و هنوز پاسخ نداید جواب بدهید که:
آیا معقول است این حجم عظیم از مطالب سنی گری با آن طول و تفصیل و با توجیه و ادله آوردن برای آن در سراسر کتابی چون فتوحات از روی تقیه باشد؟؟؟!!! و آیا شیعه ای که تقیه می کند مجبور است در کتابش بنویسد: فلان عارف! شیعیان را به شکل خوک مکاشفه! می کرد؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! یا بگوید عمر معصوم بوده است؟؟؟!!!چیزی که سنی ها هم نمی گفتند! یا بگوید:" شیطان شیعه را فریب داده که بعضی صحابه را لعن می کنند"؟؟؟؟!!!!!...

ما می گوییم کسی را مجبور نمی کنند به اینهمه بافتنیها به نفع دشمن و به ضرر دوست که بگویید تقیه کرده و شما جواب می دهید: صریح سخن گفتن در باب برخی مسائل یقینا برایش درد سر ایجاد میکرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 18:13
اگر لحظاتی به خود اجازه خروج از سیطره شخصیتی مریدان سینه چاک ابن عربی دادید, کتاب کم حجم " دیدگاه محی الدین عربی درباره خلفا" را از انتشارات "دلیل ما ـ قم ـ مطالعه بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده را مرید ابن عربی معرفی کردید. این تهمتی است بس بزرگ.
بنده شما رادعوت میکنم از دایره دشمنان عرفان خارج شوید و در نزد استادد زبان فهمی یکی از آثار ابن عربی را درس بگیرید تا متوجه شوید که حق چیست.
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 18:14
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ژاسخ شما را کوتاه میدهم

در مورد حضرت مهدی تجاهل نمودید.
اولا ابن عربی تنها ائمه ما را صاحب ولایت مطلقه محمدیه میداند و لا غیر و ان که قیصری ابن عربی را به این وصف ستوده ولایت مقیده است . به شرح حضرت علامه مراجعه بفرمایید. متاسفانه این برداشت هم از عدم ادراک درست مطالب عرفانی ناشی شده.
ثانیا عقاید ابن عربی در مورد حضرت مهدی این است که
1- او فرزند امام حسن عسگری است
2-او خلیفه خدا است
3-خاتم ولایت مطلقه است
4 در قید
حیات است
5- و خود ابن عربی خدمت ایشان مشرف شدند.

ثالثا در مورد فضل الله روزبهان شما صرفا مغلطه فرمودید .

رابعا اگر بنا بر نفاق باشد نئوذو بالله به ائمه ما هم این نسبت روا است. نئوذو بالله. چون ان ها خلفای غاصب را بار ها امیر المومنین خطاب نمودند و بار ها مطالب متناقض را از روی تقیه فرمودند و ....فتدبر فافهم
اعوذو بالله من نفسی
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 18:15
خامسا در مورد تقیه هم شما چشمتان را بر مطالب بنده بستید و خود را به ندیدن
زدید از این رو ان را تکرار میکنم.

اولا معارف اثار جناب ابن عربی در قبل از ایشان و بعد از ایشان بی سابقه بوده

ثانیا تنها کسی که میتوانسته چنین اثاری تدوین کند ایشان بوده. به گواه تاریخ

ثالثا صریح سخن گفتن در باب برخی مسائل یقینا برایش درد سر ایجاد میکرده

رابعا به گفته خودش مامور به نگارش کتاب بوده

و ...

این موارد تقیه را برای او توجیه میکند.

مضاف بر این باید بگویم اول باید مورد تقیه مشخص شود بعد حکم به نفاق او کنید. بسیاری از اراجیف که در اثار او وارد شده صرفا تحریف است نه تقیه و موارد تقیه باید بررسی گردد.

شما کدام فرد سنی را سراغ دارید که صرفا اهل بیت را صاحب ولایت مطلقه محمدیه بداند. اگر دارید بفرمایید.
؟؟؟؟؟؟
نویسنده: سالک
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 18:17
فرمودید که ((فعلا وارد معارفش! همچون گوساله پرستی! و...نمی شویم. که إن شاء الله خواهیم شد. قبلا عرض شد فعلا روی مشترکات داریم بحث می کنیم.))

در این باره قبلا بحث مفصلی با یکی از وبلاگ نویسان داشتم و ان جا مبسوط اثبات کردم که منظور ابن عربی با ان چه برداشت شده زمین تا اسمان متفاوت است و دلیل ان هم عدم آشنایی منتقدان با عرفان است و بس.

این مطلب تنها ناشی از عدم فهم توحید عرفانی است که متاسفانه موجبات چه جسارت ها به بزرگان دین شده.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 20:11
عرض کردم از سیطره شخصیتی مریدان خارج شوید یعنی امثال آقای حسن زاده و صمدی و ...نگفتم خودتان مرید هستید و البته نمی گویم که نیستید!

جواب تقیه را دادم دو بار! عرض کردم شما تکرار ادعا کردید که معارف گفته و تقیه کرده! گفتم به معارفش فعلا کار نداریم! ولی پرسیدم چطور این مطالب مفصل می تواند از روی تقیه باشد اگر نمی گفت عمر معصوم است گردنش را می زدند یا اگر نمی گفت شیعیان خوک هستند؟؟؟!!!! اگر اینها را نمی گفت نمی توانست معارفش! را بیان کند؟؟؟!!!این را پاسخ دهید لطفا. فقط نگویید تحریف است که قبلا پاسخ دادم.
باز هم به بیانی دیگر می گویم: ببینید برادر گرامی اینها یک تک جملاتی نیست که ناگاه وسط عبارات یک کتاب بصورت وصله ای ناچسب بیاید یا مثلا در فصلی جداگانه ملحق به کتاب شود که احتمال جعل بدهیم اینها مطالبیست آمیخته و منسجم با مطالب و به قول شما معارفی! که وی مطرح کرده مثلا در بحثی می آید و از فریبهای شیطان! سخن می گوید یکسری مطالب منسجم می آورد و از جمله این مطالب مثالیست که درباره شیعه امامیه می زند و میگوید شیطان اینها را فریفته و به بغض و بدگویی از بعضی صحابه کشانده است....یا در جاهایی که به فروعات فقهی اهل سنت تصریح کرده و یا به احادیث حشویه و اشاعره اشاره کرده همه و همه کاملا مرتبط با معارفش! هست.
شما اگر بخواهید آن مثلا هفتاد مورد مذکور را جعلی بدانید و از کتاب خارج کنید کل شالوده کتاب به هم می ریزد ـ دقت کنید ـ انسجام مطالب داد می زند که تألیف یک نفر است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 20:18
در مورد ولایت مطلقه! اینقدر خودتان را اذیت نکنید ولایتی که صوفیه قائلند و با مبانی صوفیه اگر کسی به اهل بیت نسبت دهد مایه ننگ و توهینی است به حضرات معصوم!. ولایت مورد تعریف صوفیه دکانی است در مقابل اهل بیت که گاهی از روی نفاق نام اهل بیت را نیز در آن می آورند. ضمنا کسی که متوکل عباسی را از جمله صاحبان ولایت باطنی می داند! اگر هزار بار هم بگوید ولایت مطلقه تنها از آن دوازده امام است جز از نفاق خود پرده برنداشته است! بالاتر از آن اگر هزار بار بگوبد دوازده امام به معنای شیعیش ولی خدا و امام و حجت هستند باز همان نفاقش را ظاهر ساخته است کسی که دشمن اهل بیت را معصوم می داند و برایش کرامت عرفانی! می تراشد تعریفش از اهل بیت تنها به ضررش تمام می شود. ـ تقیه را جواب دادم و منتظر جواب شما به اشکالم درباره تقیه هستم ـ
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 20:19
مغالطه ام را درباره فضل بن روزبهان توضیح دهید!!
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 20:21
عجیب است که تقیه اهل بیت را مثال می زنید برای تبرئه ابن عربی! و باز هم مرید او بودن را توهین می دانید!!!منتظر جواب تقیه هستم.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 21:25
اصلاح می کنم: ...و باز هم مرید او بودن را تهمت می دانید!!!
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 21:25
ضمنا شما چرا محکمات را رها کرده اید و به متشابهات و مشکوکات استناد می کنید اینهمه شواهد در آثار قطعی وی چون فتوحات و فصوص را رها کرده و دائما به آثاری چون المناقب که انتسابش به وی قطعی نیست مرحوم آقا بزرگ تهرانی می نویسد:

"المناقب" مر بعنوان «دوازده امام» منسوبا إلی محی الدین بن العربی و لعله من إنشاء العیانی الخفری...
الذریعة ج22 ص317

و از آنطرف سخن محققان مصری را چاپ فتوحات را نادیده میگیرید با اینکه می گویند نسخه خطی به قلم خود ابن عربی موجود است! ودر دنیای جدید با روشهای موجود در نسخه شناسی و با وجود فهرستهای دقیق نسخه ها نمی توان چنین دروغ بزرگی گفت.
نقل قول از نرم افزار عرفان:
ابن عربى -چنانكه خود تصريح نموده- فتوحات را در دو نسخه نوشته است.
نسخه اول در سال 599 ه. ق در مكه مكرمه آغاز و در سال 629 ه. ق در دمشق به پايان رسيده و نسخه دوم، در سال 632 ه. ق آغاز و در سال 634 به انجام رسيده است.
همانطور كه اشاره شد كتاب فتوحات در دو نسخه توسط مؤلف آن نوشته شده است كه در نسخه دوم بسيارى از مطالب موجود در نسخه اول حذف و مطالب ديگرى به آن افزوده شده‏است ، نسخه خطى موجود به خط مؤلف همان نسخه دوم است و نسخه اول نيز به خط يكى از پيروان او كه در زمان حيات مؤلف نوشته است موجود می‏باشد....
با توجه به اين كه تحقيق كتاب (تحقیق عثمان یحیی)بر اساس چهار نسخه مهم (يعنى نسخه خطى قونيه كه در واقع نسخه دوم كتاب به قلم محيى الدين است و نسخه خطى بايزيد كه بر اساس نسخه اول فتوحات نوشته شده و نسخه خطى فاتح به قلم اسماعيل بن سودكين از شاگردان ابن عربى و نسخه مطبوع در سال 1329 ه. ق در قاهره) صورت گرفته است، مى‏توان اين چاپ را نسخه‏اى كامل از فتوحات دانست كه مطالب حذف شده از دست‏نوشت اول مؤلف و مطالب افزوده شده در دست‏نوشت دوم را در بر دارد.
نویسنده: به دنبال حقیقت
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 21:35
د رمورد بحث شما با فلان کس درباره وحدت وجود: از کجا معلوم که شما و همه مدافعان وحدت وجود آنرا فهمیده اید و مخالفان نفهمیده اند؟؟!! جالب است هر کس که وحدت وجود را تایید کند آن را فهمیده است و هر کس رد کند آنرا نفهمیده است!!!عجب منطق جالب!!! طرفه اینکه اگر طلبه ای تنها پس از مطالعه یک کتاب یا شرکت در یک جلسه عرفانی! بگوید وحدت وجود را فهمیدم و حق است آقایان نمی گویند: خیر این مطلب سنگینی است! این از اسرار ولایت است! نمی گویند تو هنوز نفهمیده ای و تاییدش می کنی! اما از آنطرف اگر هزاران فقیه و عالم بزرگوار کسانی چون علامه حلی و علامه مجلسی و شیخ جعفر کاشف الغطاء و علامه خوئی و...وحدت وجود را رد کنند و کفر بدانند آقایان فورا می گویند شما نفهمیده اید! شما قشری هستید! شما از اسرار ولایت خبر ندارید! نمی دانید که گوساله پرستی باطنش خدا پرستی است!
خلاصه شرط فهم وحدت وجود پذیرش آن است!!!اگر پذیرفتی یعنی می فهمی و اگر نپذیرفتی یعنی نمی فهمی!!!

من حاضرم همینجا با شما بحث کنم تا معلوم شد چه کسی فهمیده و چه کسی نه!
نویسنده: مریم
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 21:59
از مطالب خوب آقای سالک تشکر میکنم.
نویسنده: مریم
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 22:3
وبلاگ خیلی خوب و مفیدی دارید. فرد تندرو و گمراهی که در وبلاگ من و متعه ام! مطلب مینویسه اینجا رو معرفی کرد و باعث شد با این وبلاگ مفید و آموزنده آشنا بشم.
نویسنده: mehdi
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 22:13
بسمه تعالی
در جواب مریم خانم باید عرض کنم معیار تندروی و گمراهی چیست مگر خود امام علی علیه السلام نفرمودند: نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي‏
بنابراین ملاک تندروی یا کند روی اهل بیت علیهم السلام هستند شما هم مانند ابن عربی دچار استحسان شدید و گر نه ملاک دین ما اهل بیت علیهم السلام هستند در ضمن از مطالب علمی جناب به دنبال حقیقت تشکر میکنم.

و الحمد لله رب العالمین
نویسنده: sara
یکشنبه 15 اسفند1389 ساعت: 23:31
من هم مي خوام بگم كه با نظرمريم خانوم كاملا مخالفم.من هم ازوبلاگ ايشون به اينجا رسيدم.ولي به نظرم انسان مومن و محققي هستند .نه تندرو وگمراه

ازجناب به دنبال حقيقت هم بابت مناظره اصولي ومستدلشان تشكرمي كنم.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:4
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
علامه عارف حسن زاده و حضرت استاد صمدی را مرید جناب ابن عربی دانستن توهینی است بس بزرگتر. استغفار کنید.

در مورد تقیه عرض کردم ابتدا باید مورد تقیه مشخص شود بعد در ان باره صحبت کرد. شما همه موارد را بر حسب تقیه گذاشتید که این صحیح است. بسیاری از اراجیف موجود از باب تحریف است و مردود دانستن تحریف صرفا ناشی از جهل شما نسبت به نسخ آثار ابن عربی است.

در مورد فروعات دینی بسیار احتمال تقیهاست.مانند بسیاری از بزرگان. اما مهم اصول دینی است که در مطلب جناب ایت الله جوادی هم آمد و شما ان را ندیدید. در اصول دین تمام موارد مطابق با مذهب امامیه ژیاده شده است. در ضمن زمان زندگی ابن عربی را در نظر بگیرید. بسیاری از بزرگان ما در ان زمان فقه اهل سنت را تدریس میکردند.و ....

در مورد انسجام مطاب هم باید بگویم فتوحات حدود بیست جلد است. اختلاف نسخ و مطالب کاملا مطلب شما را رد میکند. فتدبر

در ضمن. بیان کردن اصول شیعه در ان عصر کاری بود که ممکن است جان هر کسی را به باد دهد. در کنار ان بیان فروعات اهل تسنن بسیار عقلانی است.

تازه میباید جای تقیه و تحریف را شناخت . و البتخه بسیاری از اعتراضات شما با تاویل به سادگی قابل حل است.

بنده چند بار عرض کردم که بنای مباحثه و ژاسخ دادن به شما را به طور دقیق ندارم. و در گذشته بحث های مفصلی داشتم که از ان ها فهمیدم این مباحث به جایی نخواهد رسید.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:6
در مورد ولایت مطلقه محمدیه هم باید عرض کنم عبارت شما صرفا از جهل ناشی میشود.

اگر معنای ولایت مطلقه محمدیه را میدانستید این حرف را نمیزدید.


به جای واندن کتاب های ردیه بروید یکی از آثار ایشان را درس بگیرید. یقین بدانید از این عناد خارج خواهید شد
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:9
در مورد فضل ابن روز بهان مطلب شما یک مغالط÷دآشکار است که بی نیاز از توضیح است.

فضل ابن روز بهان در هیچ اثرش اهل بیت را صاحبان ولایت مطلقه ندانسته.

و این اعتقاد تنها از یک شیعه ممکن است ولا غیر.

ابن عربی در جای جای آثارش مطالبی را بیان کرده که تنها مورد اعتقاد شیعه است ولا غیر.
فتدبر فافهم ترشد
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:14
فرمودید که ((ضمنا شما چرا محکمات را رها کرده اید و به متشابهات و مشکوکات استناد می کنید ))

اتفاقا این مطلب خطاب بنده است به شما.

شما میبایست متشابهات را به اصول برگردانید. اصول اعتقادات محیی الدین دقیقا با مذهب امامیه سازگار است .

فرمودید که (از آنطرف سخن محققان مصری را چاپ فتوحات را نادیده میگیرید)

اگر میدانستید این محققان مصری چه بر سر میثراث علمی ما آوردند و چه تحریفاتی وارد کردند اینگونه نمیگفتید. شواهدی در دست دارد که از حد خارج است.

در مورد نسخه دوم کتاب فتوحات باید عرض کنم این مطلب کذب است.
فتوحات ژس از نوشته شدن بر روی دیوار کعبه پهن شد تا باران مطالب کذب ان را بشوید. اما کلمه ای از ان ژاک نشد و محیی الین به صحت ان یقین حاصل کرد. چرا باید کتاب حق را دوباره نویسی کند و مطلب مد نظر شما را وارد آن کند؟؟/

ان هم ان قدر جاهل باشد که نام ژدر امام عصر خود را در نسخه اول طوری بنویسد و در نسخه دوم طور دیگر. این مطالب مورد قبول اهل خرد نیست.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:22
همین که مفرمودید که (( از آنطرف اگر هزاران فقیه و عالم بزرگوار کسانی چون علامه حلی و علامه مجلسی و شیخ جعفر کاشف الغطاء و علامه خوئی و...وحدت وجود را رد کنند و کفر بدانند آقایان فورا می گویند شما نفهمیده اید!))


این مطلب نشان از جهل شما نسبت به وحدت وجود دارد.

وحدت وجود انحا’ گوناگونی دارد .

که متاسفانه شما ان را درک نمیکنید. البته نمیخواهید درک کنید.

در رساله لقا الله حضرت علامه انحا’ ان بیان شده است . ان وحدت وجود مد نظر فقها در همان رساله مردود دانسته شده است. در مورد وحدت وجود ان منطقی که ابتدای عبارت ذکر نمودید منطق شما است نه بنده.
ان که میگوید نمیتوان به مغز وحدت وجود به سادگی رسید حق است چون نیازمند مقدمات علمی بسیاری است.



دوباره تاکید میکنم. مایل به این گفت و گو نبودم. اصرار شما باعث شد که چند جمله ای عرض کنم. که اگر بنا بر گفت و گوی علمی بود. یقین بدانید چندین برابر این مطلب را عرض مینمودم. در ضمن. مطلب جدید وبلاگ را هم بخوانید. با دقت بخوانید. البته اگر به دنبال حقیقتید.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:29
بسم الله الرحمن الرحیم

ابن عربی در رسالة القدس، درباره آن امام پرهیزکار می نویسد: «کیست مثل علی در این مقام والا و کیست معادل او که در مقام و کلام با او برابر کند؟»

این مطلب با ان مطلب که وارد فتوحات شده است که دیگران از او برترند ایا قابل جمع است؟ جز تحریف توجیه دیگری دارد؟ دو مطلب متناقض. البته توجیه شما ظاهرا این است که از این دست تناقض گویی ها بسیار است. که البته توجیه بی ژایه ای است.

از این دست شواهد در آثار ابن عربی بسیار است که یقین بنده را به تحریف دو چندان میکند
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:39
بسم الله الرحمن الرحیم
الان به وبلاگ من و متعه ام رفتم دیدم که ما شاالله لینک وبلاگ بنده را گذاشتند و نوشتند (یک مناظره خواندنی در مورد ابن عربی)


عجیبا غربا


این مطالب بنده شبیه مناظره است؟؟؟

بنده که بار ها عرض کردم حاضر به گفت و گو نیستم. و ان عبارات ژراکنده ای را که عرض نمودم از باب اصرار شما بود. ان هم به این دلیل که ژاسخ ندادن را بی ادبی دانستم.


اگر بنا بر تبلیغات بود و قرار بود این گونه سو’ استفاده شود میفرمودید بنده از همان ابتدا برای جمله جمله عباررات شما جوابیه بنویسم تا خدای ناکرده این گونه القا نشود که محیی الدین نئوذو بالله سنی بوده ان هم سنی ناصبی و متعصب .

به هر حال. قسمتی از مطالب این وبلاگ را اینجا کژی میکنم.

ان شا الله به کار خوانندگان بیاید.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:40
ابن عربی وامام علی علیه السلام
ابن عربی در موارد بسیاری، از حضرت علی علیه السلام با عظمت یاد می کند و ایشان را می ستاید. برای نمونه، در جایی نوشته است: «این علی بن ابی طالب است؛ همان کسی که دروازه شهر علم نبوی و صاحب اسرار و امام آن شهر است.» محی الدین پس از بیان روایاتی در مورد زهد و پارسایی امیرمؤمنان امام علی علیه السلام در رسالة القدس، درباره آن امام پرهیزکار می نویسد: «کیست مثل علی در این مقام والا و کیست معادل او که در مقام و کلام با او برابر کند؟» همچنین ابن عربی در اشاره به مقام ولایت و وصایت آن حضرت، به نقل از رسول گرامی اسلام می نویسد: «جوان مردی مانند علی وجود ندارد؛ زیرا جانشین من و ولی و سرپرست شماست.» وی همچنین معقتد است نزدیک ترین افراد به پیامبر، علی بن ابی طالب علیه السلام است که امام عالم و سرّ تمام انبیاست.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:40
نکته

مهمترين دليل شیعه بودن محي‌الدين این است که در برخي آثار خود همچون فصوص، فتوحات و الدّر المكنون و السرّ المكتوم، صراحتاً به اهل بيت(ع) اشاره نموده و آنها را صاحبان ولايت مطلقه محمّديه(ص) مي‌داند.

به راستی کدام یک از اهل تسنن چنین عقیده ای دارند؟
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:40
عبارات جناب شعرانی در مورد تحریف آثار ابن عربی

شعرانى مى‏گوید: « هنگامى که در صدد تلخیص کتاب فتوحات برآمدم با عباراتى مواجه شدم که به گمانم با عقاید مسلم کافه مسلمین تعارض داشت بنابراین پس از اندکى شک و تردید آنها را حذف کردم و روزى این مطالب را با شیخ شمس الدین (متوفاى سال ۹۵۵ ه. ق) که نسخه‏اى از فتوحات را به خط خود نوشته و با نسخه مؤلف در قونیه مقابله کرده بود در میان گذاشتم، و پس از خواندن آن دریافتم که هیچ یک از عباراتى که حذف کرده بودم، در آن نسخه موجود نیست. شعرانى نقل مى‏کند که براى وى مسلم گردید که نسخه‏هاى فتوحات که در زمان وى در مصر رواج داشت، شامل قسمتهایى مى‏شد که به نام مؤلف جعل شده بود و در مورد کتاب فصوص و دیگر آثار وى نیز چنین کارى صورت گرفته بود»

منبع:-م م شریف -تاریخ فلسفه در اسلام- ج۱- ص۵۶۴- انتشارات حکمت چاپ اول به نقل از شعرانی عبد الوهاب الیواقیت والجواهر ص۲ –
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:41
در دین خدا قیاس و تفسیر به رای غلط است

در باب ۳۱۸ فتوحات کلماتی صریح بر عدم جواز قیاس ذکر شده است که از ذکرش به علت طولانی بودن خود داری میکنم.

ابن عربی در جای دیگر فتوحات میگوید:

((لا یجوز ان یدان بالرای و هو القول بغیر حجت و برهان من کتاب و لا سنت و لا اجماع ُ و اما القیاس فلا اقول به و لا اقلد فیه جملت واحدت فما اوجب الله علینا الاخذ بقول احد غیر رسول الله ص.

شیخ عربی در این مقام مطابق مذهب طائفه امامیه سخن گفته است و کلمات دال بر شیعه اثنی عشریه بودن وی در کتب و رسائلش بسیار است ...))

کلمه۷۴۸ هزار و یک کلمه
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:41
الیواقیت و الجواهر (ج2 ،ص 198) آمده است:

فان قلت ففی ای منزل اصل شجرت طوبی؟ فالجواب کما قاله الشیخ محیی الدین فی الباب الحادی و السبعین من الفتوحات ان اصل شجرت طوبی فی منزل الامام علی بن ابی طالب لان شجرت طوبی فی منزل الامام علی ابن ابی طالب لان شجرت طوبی هی حجاب مظهر نور فاطمت الزهرا<.... حتی یکون سر کل نعیم فی الجنان و کل نصیب للاولیاء متفرعا من نور فاطمت.

راقم سطور ، حسن حسن زاده آملی گوید: این سخن عرشی منقول از باب یاد شده فتوحات در نسخ چاپی فتوحات نیامده است، و کم له من نظیر ، فتدبر ایها الخبیر البصیر.

کلمه 655 هزار و یک کلمه
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:42
مکاشفه ابن عربی در مورد شیعه ای به شکل خوک و توهمات برخی از افراد

علم شهودی به نوع و جنس تعلق نمی گیرد شهود یعنی وجود و وجود یعنی شیئی مشخص لذا علم شهودی به وجود تعلق می گیرد و مکاشفه هرگز به نوع و جنس تعلق نمی گیرد بلکه صرفا در مورد انسان به فرد و ملکات خارجی فرد تعلق می گیرد . علم شهودی علم به جزئیات نظام هستی است نه مفاهیم کلی ذهنی . مقام علم فکری اثبات کلیات و مفاهیم کلی است ولی کسی که به علم شهودی رسیده است مصداق پیدا می کند مثلا اهل مکاشفه می بینند مقام اطلاقی ولایت مخصوص ۱۴ معصوم است و بقیه پیامبران هم ولایت داشتند ولی ولایت آنها اطلاقی نیست که تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض . لذا مکاشفات به مفهوم های ذهنی تعلق نمی گیرد بلکه به شیئی و فرد خارجی تعلق می گیرد لذا مثلا وقتی جان انسان کامل به مشاهده کلیه موجودات که هنوز به مرحله طبیعت نیامده اند می نشیند می شود عالم ذر یا مثلا عدم فهم همین نکته سبب شده است اتهام های سنی بودن به ابن عربی که بعد از معصوم ایشان مقام بسیار بالایی دارند بزنند چرا که می گویند ابن عربی در جایی از کتب خود می فرماید من شیعه ای را دیدم که به شکل مثلا خنزیر بود نمی فهمند که شهود به جنس تعلق نمی گیرد لذا منظور ابن عربی این نیست که شیعیان همگی خنزیرند بلکه چون شهود به فرد تعلق می گردد منظور ابن عربی این بوده است که یکی از شیعیانی را که خود را درست نساخته بود را دیدم که به فلان صورت در آمده بود لذا تهمت سنی زدن به کسی چون ابن عربی فقط بی اطلاعی وجهل افراد متهم کننده را نشان می دهد نه مقام شامخ ایشان را .

دیگر اینکه علم شهودی به عدم محض تعلق نمی گیرد ولی علم فکری به چیزیکه اصلا در عالم نیست هم می تواند تعلق بگیرد .

( برگرفته از فرمایشات مورخ ۱۸ / ۷ / ۸۷ حضرت آیت الله صمدی آملی - دروس شرح نهج الولایه )
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:42
كلام شيخ اكبر محيى الدين در فضائل امير المؤ منين (عليه السلام ) در مناقب:
صلوات الله و ملائكته و حملة عرشه و جميع خلقه من اءرضه و سمائه على سر الاسرار و مشرق الانوارالمهندس فى الغيوب اللاهوتية ، و السياح فى الفيا فى الجبروتية ، المصور للهيولى الملكوتية ، الوالى للولاية الناسوتية انموذج الواقع و شخص الاطلاق المنطبع فى مرايا الانفس و الافاق سر الانبياء و المرسلين سيد الاوصياء و الصديقين ، صورة الامانة الالهية ، مادة العلوم الغير المتناهية ، الظاهر بالبرهان الباطن بالقدر و الشاءن ، بسملة كتاب الموجود، فاتحة مصحف الوجود، حقيقه النقطة البائية المحقق بالمراتب الانسانية حيدر اجام الا بداع الكرار فى معارك الاختراع السر الجلى و النجم الثاقب على بن ابى طالب عليه الصلاة و السلام .
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:42
همچنين در مناقب شيخ اكبر در مورد امام حسن و امام حسین نيز آمده است :

صلوات الله و ملائكته و حملعرشه و جميع خلقه من اءرضه و سمائه على الثانى من شروط لا اله الا الله . ريحانة محمد رسول الله ، رابع الخمسة العبائية عارف الاسرار العمائية ، موضع سر الرسول ، حاوى كليات الاصول ، حافظ الدين و عيبة العلم ، و معدن الفضائل و باب السلم ، و كهف المعارف و عين الشهود، روح المراتب و قلب الوجود، فهرس ‍ العلوم اللدنى لؤ لؤ الصدف انت منى ، النور اللامع من شجرة الايمن ، جامع الكمالين اءبى محمد الحسن عليه الصلوة و السلام . و على المتوحد بالهمة العليا المتوسد بالشهود و الرضا، مركز عالم الوجود، سر الواجد و الموجود، شخص العرفان عين العيان ، نور الله و سره الاتم ، المتحقق بالكمال الاعظم ، نقطة دائرة الازل و الابد، المتشخص بالف الاحد، فاتحة كتاب الشهادة ، و الى ولاية السيادة الا حدية الجمع الوجودى الحقيقة الكلية الشهودى ، كهف الامامة ، صاحب العلامة ، كفيل الدين ، الوارث لخصوصيات سيد المرسلين ، الخارج عن محيط الاين و الوجود، انسان العين ، لغز الانشاء، مضمون الا بداع ، مذوق الاذواق ، و مشوق الاشواق ، مطلب المحبين و مقصد العشاق المقدس عن كل الشين ابى عبدالله الحسين صلوات الله و سلامه عليه .
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:43
جناب ابن عربى در تحيت بر سيد الساجدين مى فرمايد: قال فى المناقب :

صلوات الله و ملائكته و حملة عرشه و جميع خلقه من اءرضه و سمائه على آدم اهل البيت ، المنزه عن كيت و ما كيت ، روح جسد الامامة ، شمس الشهامة ، مضمون كتاب الابداع ، حل تعمية الاختراع ، سر الله فى الوجود، انسان عين الشهود، خازن كنوز الغيب ، مطلع نور الايمان ، كاشف مستور العرفان ، الحجة القاطعة ، و الدرة اللامعة ، ثمرة شجرة طوبى القدسية ، اءزل الغيب و اءبد الشهادة ، السر الكل فى سر العبادة ، و تد الاوتاد وزين امام العالمين و مجمع البحرين زين العابدين على بن الحسين (عليه السلام ).

جناب ابن عربى در مناقب در مورد امام محمد باقر ع می فرمايد:
صلوات الله و ملائكته و حملة عرشه و جميع خلقه من اءرضه و سمائه على باقر العلوم ، شخص العلم و المعلوم ، ناطقة الوجود، ضرغام اجام المعارف المنكشف لكل كاشف الحيوة السارية فى المجارى ، النور المنبسط على الدرارى ، حافظ معارج اليقين وارث علوم المرسلين ، حقيقه الحقايق و الظهورية ، دقيقة الدقايق النورية ، الفلك الجارية فى اللجج الغامرة المحيط علمه بالزبر الغابرة ، النباء العظيم و الصراط المستقيم المستند لكل ولى محمد بن على (عليه السلام ).
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:43
جناب شيخ اكبر محيى الدين عربى در مناقب حضرتش فرمايد:
صلوات الله و ملائكته و حمله عرشه و جميع خلقه فى ارضه و سمائه على استاذ العالم و سند الوجود، مر تقى المعارج و منتهى الصعود، البحر المواج الازلى ، و السراج الوهاج الابدى ، نافذ خزائن المعارف و العلوم ، محتد العقول و نهاية الفهوم ، عالم الاسماء، دليل طرق السماء، الكون الجامع الحقيقى ، والعروة الوثقى الوثيقى ، برزخ البرازخ ، و جامع الاضداد، نور الله بالهداية و الارشاد، المستمع القرآن من قائله ، الكاشف لاسراره و مسائله ، مطلع شمس الابد جعفربن محمد بن محمد بن صلوات الله الملك الاحد.

مناقب ابن عربى در مورد امام هفتم (عليه السلام ):
صلوات الله و ملائكته و حملة عرشه و جميع خلقه فى ارضه و سمائه على شجرة الطور و الكتاب المسطور، و البيت المعمور، و السر المستور، و آية النور كليم ايمن الامامة ، منشاء الشرف و الكرامة ، نور مصباح الارواح ، جلاء زجاجة الاشباح ، ماء التخمير الاربعين ، غاية معراج اليقين ، اكسير فلزات العرفاء، معيار نقود الاصفياء، مركز الائمة العلوية ، محور الفلك المصطفوية الامر للصور و الاشكال بقبول الاصطبار و الانتقال النور الانور موسى بن جعفر عليه صلوت الله العلى الاكبر.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:43
جناب ابن عربى در مناقب امام هشتم (عليه السلام ) فرمايد:
صلوات الله و ملائكته و حملة عرشه و جميع خلقه فى اءرضه و سمائه على سر الالهى و الرائى للحقايق كما هى النور اللاهوتى و الانسان الجبروتى ، و الاصل الملكوتى ، و العالم الناسوتى ، مصداق العلم المطلق ، و الشاهد الغيبى المحقق ، روح الارواح ، حيوة الاشباح ، هندسة الموجود التيار فى نشاءت الوجود، كهف النفوس القدسية ، غوث الاقطاب ، الانسية الحجة القاطعة الربانية ، محقق الحقايق الامكانية ، ازل الابديات ، و ابد الازليات ، الكنز الغيبى ، و الكتاب اللاريبى ، قرآن المجملات الاحدية ، فرقان المفصلات الواحدية ، ام الورى بدر الدجى ، على بن موسى الرضا عليه و على آبائه الصلاة و السلام .


امام نهم (عليه السلام ):
جناب محيى الدين در مناقب فرمايد: و على باب الله المفتوح و كتابه المشروح ماهية الماهيات ، مطلق المقيدات ، سر السريات ، الموجود فى ظل الله الممدود، المنطبع فى مرات العرفان ، المنقطع من نيله حبل الوجدان ، غواس بحر القدم ، مهبط الفضل و الكرم ، حامل سر الرسول ، مهندس الارواح و العقول ، اءديب معلمة الاسماء و الشؤ ن قهرمان الكاف و النون ، غاية الظهور و الايجاد، محمد بن على الجواد عليه الصلاة والسلام .
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:44
امام دهم (عليه السلام ):
در مناقب شيخ اكبر آمده است : و على الداعى الى الحق ، امين الله على الخلق ، لسان الصدق ، باب السلم ، اصل المعارف و عين منبت العلم ، منجى ارباب المعادات ، منقذ اصحاب الضلالات و البدعات ، عين الابداع انموذج اصل الاختراع ، مهجة الكونين و محجة الثقلين ، مفتاح خزائن الوجوب ، حافظ مكامن الغيوب ، طيار جو الازل و الابد، على بن محمد صلوات الله عليه .


امام حسن عسگری (ع):

صلوات الله و ملائكته و حمله عرشه و جميع خلقه من اءرضه و سمائه على البحر الزاخر، زين المفاخر، الشاهد لارباب الشهود، الحجة على ذوى الجحود، معرف حدود حقايق الربانية ، منوع اءجناس العالم السبحانية ، عنقاء قاف القدم ، العالى عن مرقاة الهمم ، وعاء الامانة ، محيط الامامة ، مطلع الانوار المصطفوى ، الحسن بن على العسكرى عليه صلوات الله الملك الاكبر
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:44
در مناقب امام ثانى عشر (م ح م د بن العسكرى (عليه السلام )):

قال الشيخ محيى الدين رحمة الله عليه : و على سر الاسرار العلية و خفى الارواح القدسية ، معراج العقول موصل الاصول ، قطب رحى الوجود، مركز دائرة الشهود، كمال النشاءة و منشاء الكمال ، جمال الجميل و مجمع الجمال ، الوجود المعلوم ، و العلم الموجود، المسائل نحوه الثابت فى الوجود، المخاذى للمرات المصطفوية المتحقق بالاسرار المرتضوية ، المترشح بالانوار الالهية ، المربى بالاستار الربوبية ، فياض الحقايق بوجوده ، قسام الدقايق بشهوده ، الاسم الاعظم الالهى ، الحاوى للنشاءت الغير المتناهى ، غواص اليم الرحمانية ، مسلك الالاء الرحيمية ، طور تجلى اللاهوتية ، نار شجرة الناسوتية ، ناموس الله الاكبر، غاية البشر، اءبى الوقت ، مولى الزمان الذى هو للحق اءمان ، ناظم مناظم السر و العلن ابى القاسم م ح م د بن الحسن عليه الصلوة والسلام .

ستايش و سپاس پاينده از حقايق مجرده و حاملين عرش بر آن حقيقت مضمر و نور مستتر الهى باد كه حقيقت اسرار عليه است و باطن ارواح قدسيه ، ادراك كنه ذاتش معراج عقول بشريه است و او خود رساننده فروع بر اصول نظريه ، قطب آسياى وجود و مركز دايره شهود، غايت كمال نشاءه طبيعت و منشاء هر گونه كمال ، و نهايت جمال جميع عوالم و مجمع هر نوع جمال ، وجود معلوم و علم موجود است كه مائل است به جناب او هر آن كس كه ثابت است در دهر، مولود حقيقت ذاتش محاذى مراد مصطفوى ، و متحقق به اسرار مرتضوى ، مترشح با انوار الوهيت و تربيت شده با استار ربوبى ، افاضه و بخشايش ‍ حقايق به وجود او است ، قسمت امتياز دقايق بشهود، و اسم اعظم الهى و داراى نشاءت غير متناهى ، غواص درياى رحمانيه و ناظم آلاء رحيميه ، طور تجلى الوهيه ، و نار شجره ناسوتيه ، ناموس اكبر الهى و نهايت امكان بشريت ، صاحب وقت و مولاى زمان ، ناظم عالم امكان ، مايه آرامش و امان ، ابوالقاسم م ح م د بن حسن عليه و على آبائه الصلوة والسلام .
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:45
جناب شيخ اكبر محيى الدين بن عربى در خاتمه مناقب ائمه عليهم السلام فرمايد:
اللهم انى اشهدك اءن هولاء اهل بيت الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الوحى و خزان العلم و منتهى الحكمة و معادل الرحمة و اصول الكرم و قادة الامم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار و ابواب الايمان و اصفياء الرحمن و سلالة خيرة النبيين و خلاصة عترة صفوة المرسلين صلوات الله و سلامه عليه و عليهم اجمعين



جناب شيخ اكبر ابن عربى در آخر باب 24 از فتوحات فرمود:


و للولاية المحمدية المخصوصة بهذا الشرع المنزل على محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ختم خاص هو المهدى .
و در باب 73 فتوحات فرمود:
و اما ختم الولاية المحمدية فهو الرجل من العرب اكرمها اصلا و بدنا و هو فى زماننا اليوم موعود، عرفت به فى سنة خمس و تسعين خمس مائة ، و راءيت العلامة التى قد اءخفاها الحق فيه عيون عباده و كشفهالى بمدينة فارس حتى راءيت خاتم الولاية منه الخ .
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:45
در نكته 697 هزار و يك نكته در مورد تحريف فتوحات توسط مصريها و چاپهاى فتوحات در مصر و نيز در نكته 602 مطالبى در مورد تحريف فتوحات مى بينيد. در باب 366 هم تحريفى روى آورد كه عبدالوهاب شعرانى در جلد دوم كتاب يواقيت و جواهر ص 149 طبع دوم جامع الازهر مصر سنه 1307 عبارت شيخ را از باب مذكور چنين روايت و نقل كرده است :

و عبارة الشيخ محيى الدين فى الباب السادس و الستين و ثلاثمائة من الفتوحات :

و اعلموا انه لابد من خروج المهدى (عليه السلام )، لكن لا يخرج حتى تمتلى الارض جورا و ظلما فيملاها قسطا و عدلا ولو لم يكن من الدنيا الا يوم واحد طول الله ذلك اليوم حتى يلى ذلك الخليفة و هو من عترة رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) من ولد فاطمة رضى الله عنها جده الحسين بن على ابن ابى طالب و والده حسن العسكرى بن الامام على النقى بالنون ابن الامام محمد التقى بالتاء ابن الامام على الرضا ابن الامام موسى الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام زين العابدين على ابن الامام الحسين ابن الامام على بن ابى طالب رضى الله عنه يواطى اسمه اسم رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يبايعه المسلمون بين الركن و المقام يشبه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فى الخلق فتح الخاء و ينزل عنه فى الخلق بضمها الخ ...
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:48
آیت الله جوادی آملی:

معیار تولّی و تبرّی نزد عده‌ای فقط مدح و قدحی است که در گفتار یا نوشتار گوینده یا نویسنده شنیده یا دیده می‌شود؛ چنان که میزان مدح و ذم، پیش گروهی فقط کیفیت طرح فروع فقهی و استنباط رأی فرعی است، امّا نزد عده‌ای مهم‌ترین معیار، همانا کیفیت طرح مسائل اصلی و اعتقادی است؛ چون آنها را می‌توان طرزی پی‌ریزی کرد که دور از فهم توده مردم بوده، از تقیّه مصون باشد؛ زیرا عصر خفقان و عنصر اختناق را هرگز نباید در داوریها از نظر دور داشت.
با توجه به این معیار عمیق، بررسی اساسی‌ترین مسائل اسلامی در مکتب ابن عربی، مانند توحید ذات، اثبات صفات، توحید آنها با هم، وحدت آنها با ذات، نفی جبر و تفویض، اثبات تابعیت علم نسبت به معلوم و سایر معارف دقیق، نشان می‌دهد که هیچ یک آنها بر مبانی اهل تسنن طرح نشد؛ بلکه بر مبانی دقیق «امامیه» پایه‌گذاری شد که شرح آن خارج از حوصله این مقالت است.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:49
آیت الله جوادی:

نکته دیگری که نباید مغفول شود، آن است که انتساب گفتار یا نوشتار به گوینده یا نویسنده باید کاملاً ثابت شود، سپس در جرح و تعدیل وی به استناد اثرش سخن گفت. شعرانی بر آن است که پاره‌ای از کلمات به طور مدسوس وارد نوشته‌های محی‌الدین شده است؛ چنان که اصل دسّ و مبتلایان به آن کم نبوده‌اند و سرگذشت برخی را بازگو کرده است.[۱۲۲]
اگر مسئله تقیّه و نیز جریان مدسوس شدن در بین نباشد، راه تشخیص هموار است. گاهی اظهار نظر در طرف خلاف یا وفاق، از حدّ متعارف می‌گذرد؛ بعضی چون مؤیدالدین جندی، اولین شارح همه فصوص، مصنف کتاب را در بالاترین درجه حفظ و عصمت می‌ستاید[۱۲۳] و برخی او را در حدّ زندقه می‌شناسند.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:50
آیت الله جوادی آملی:

گذشته از همه اینها، چیزی که نشانه مدسوس بودن این‌گونه تعبیرهاست، آن است که برای عارفی که با دید رحمت مطلق جهان را می‌نگرد و جهان‌بینی خاص به خود دارد، این سبک سخن مناسب نیست؛ با اینکه در فتوحات تصریح می‌کند که نزدیک‌ترین مردم به رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) است که دارای اسرار انبیاء است[۱۲۸] . و نیز می‌گوید: «آتش دوزخ سرانجام به برکت اهل‌البیت(علیهم‌السلام) نسبت به دوزخیان بَرد و سلام می‌شود.[۱۲۹] هرگز کسی که در پیشگاه عترت طاهره این قدر خاضع است، آن نقل را تأیید نمی‌کند.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:50
آیت الله جوادی آملی:

شعرانی در مبحث «اَشراط الساعة» و ظهور مهدی‏غ‌ و در مواضع دیگر چنین می‌گوید: «… عبارت محی‌الدین در باب ۳۶۶ از فتوحات این است: بدانید که خروج مهدی(علیه‌السلام) حتمی است… و او از عترت رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم)و از فرزندان فاطمهٍّ می‌باشد و جدّ او حسین بن علی(علیه‌السلام) و پدر او حسن عسکری، فرزند امام علی نقی (با نون) فرزند محمد تقی (با تاء) فرزند امام علی الرضا، فرزند امام موسی الکاظم، فرزند امام جعفر الصادق، فرزند امام محمد الباقر، فرزند امام زین العابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) می‌باشد».[۱۳۰]
این‌گونه دقیق ضبط کردن و «نقی» با نون را از «تقی» با تاء، جدا ساختن برای صیانت افکار مذهبی است؛ در حالی که در فتوحات کنونی اثری از این عبارتها نیست؛ بلکه فقط یک جمله گمراه کننده دارد: «جده حسن بن علی» و شعرانی این مطلب را در سال ۹۵۸ نوشته و چنین می‌گوید: «عمر شریف حضرت مهدی(علیه‌السلام) در این تاریخ، ۷۰۶ سال می‌باشد».[۱۳۱]
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:51
آیت الله جوادی آملی:

شیخ بهائی در ذیل حدیث ۳۶، از کتاب شریف اربعین[۱۳۲] از محی‌الدین به عنوان عارف کامل یاد نموده، بعد از نقل گفتار وی درباره حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف چنین می‌گوید: «شاید بر مرام او مطلع شوی».
مرحوم صدرالمتألّهینِ در شرح اصول کافی، کتاب عقل و جهل، حدیث ۱۲ [۱۳۳] ، بعد از نقل مبسوط گفتار ابن عربی، چنین می‌فرماید: «… نگاه کنید ای برادران! در طی سخنان او مطالبی است که بر کیفیت مذهب او دلالت می‌کند».
فتوحات را ابن عربی در طول بیش از سی سال تدوین کرد. حالات گوناگون و منازل لطیف باریک‌تر از موی و تیزتر از سیف، هنگام یافتن و تلقی او سهم به سزایی داشت و اصطیاد معارف از این بحر کار آسانی نیست. مرزدارانِ رمز و زبان‌دانانِ راز در فهم اسرار کلمات محی‌الدین خود را از وارثان وی بی‌نیازنمی‌دیدند.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 6:52
امام خمینی در نامه به گرباچف میفرمایند :

دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفاء به خصوص محیی‌الدین ابن عربی نام نمی‌برم؛ که اگر خواستید از مباحث این بزرگ‌مرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهی قم گردانید؛ تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‌تر زموی منازل معرفت آگاه گردند؛ که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد.
نویسنده: به دنبال حقیقت
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 10:18
جناب! آن وبلاگ از بنده نیست و خیلی عذر میخوام! که یک صاحب آن وبلاگ لینک اینجا را داده است!!!!!!!!

ابتدا یک لطیفه: صفحه کلید شما حرف پ ندارد یا اینکه حب ابن عربی و مریدانش(حسن زاده و...) شما را آنقدر آشفته کرده که هر بار بجای پاسخ, ژاسخ! می نویسید؟!

ضمنا نئوذ بالله غلط است بلکه نعوذ بالله صحیح است!. ابتدا گمان کردم این دو حرف در صفحه کلید کنار هم هستند و اشتباه حرکت دست است اما دیدم که گویا در دو ردیف متفاوت هستند! وظاهرا مشکل از جای دیگری است!

اگر علما و فقهای بزرگوار را جاهلانه اتهام جهل و نفهمی نمی زدید غلط املاییتان را نادیده می گرفتم اما ...

بگذریم. به هر حال بنده هنوز جواب سوالهای خود را نگرفتم و پاسخهای شما را جز تکرار مدعا ندیدم. کپی پیستهای متعدد از منقولات کتاب المناقب با اینکه کلام آقا بزرگ را آوردم که این اثر مشکوک الانتساب به ابن عربی است بیشتر شبیه خود زنی بود تا پاسخ علمی!! هر چند بارها گفتم به فرض صحت هم دلالت بر تشیع ندارد

ادعای ولایت مطلقه برای اهل بیت را نیز جواب دادم ولی گویا حضرتعالی بصر یا بصیرتتان به شدت ضعیف است و یا اصلا...
بار دیگر عرض می کنم آن ولایت و خلافتی که ابوبکر و عمر و متوکل در آن شریک باشند مایه ننگ اهل بیت است و جسارتی است در حق آن بزرگواران.

ضمنا همین ملعون در فتوحات می گوید:
إن ختم الولاية الخاصة له صلى الله عليه [وآله] وسلم، إنما تكون لرجل يواطئ اسمه اسمه، وما هو بالمهدي المسمى المعروف المنتظر، فذلك من عترته، وسلالته الحسِّية، والختم ليس من سلالته الحسِّية، ولكن من سلالة أعراقه وأخلاقه، وقد ذكر القيصري: أنه يقصد بذلك كله نفسه...از کتاب "ابن عربی سنی متعصب"
یعنی ختم ولایت خاصه محمدیه تنها برای مردی است که همنام پیامبر است و او کسی که معروف به مهدی منتظر می باشد نیست! چرا که مهدی از عترت و نسل حسی(جسمی) او است! ولی "ختم" از نسل حسیه او نیست بلکه "ختم" از نسل معنوی و اخلاقی پیامبر است...قیصری در شرح این عبارت می گوید مراد ابن عربی از این خاتم ولایت خاصه شخص خودش می باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته شما راحت باشید! اینجا یا تاویل عرفانی! دارد و یا تحریف شده است! قیصری هم کتاب تحریف شده را شرح داده است!!!!
نویسنده: به دنبال حقیقت
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 10:38
ولایتی که ابن عربی خاتمش باشد ولایت خاصه محمدی نیست بلکه ولایت خاصه ابلیسی است! البته نه به این معنا که دیگر ولایت شیطان بر اولیائش تمام شده و کذابین از ادعاها و کشف و کرامات صوفیانه دست برداشته اند که ـ دردمندانه نمونه هایش در زمان ما فراوان است! ـ بلکه به این معنا که انصافا ابن عربی ملعون در این وادی گوی سبقت را از هم مسلکان خود ربوده است. با آن ادعاهای عجیب و غریب و با آن کفریات واضح و با آن مدایح بلند بالا برای دشمنان خدا و با آن نفاق و...
نویسنده: به دنبال حقیقت
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 10:46
آنچه را از آقای جوادی نقل کردید در کامنتهای قبلی جواب دادم گویا ندیدید!
جواب صمدی هم از همانجا روشن می شود. ـ خواننده محترم رجوع به چند کامنت صفحه قبل کن و ببین که خود ابن عربی می گوید آنها به دلیل بدگویی درباره ابوبکر و عمر به شکل خوک دیده می شدند!!! ـ نه آنچنانکه این مرید ابن عربی یعنی صمدی آملی گوید که آن شیعیان خود ساخته نبودند!!!!


ضمنا شکر خدا را که منطق عالی! شما ـ همچون سایر اهل عرفان و ادعا ـ با نقل قصه فتوحات و شسته شدن بدیهایش زیر باران!!! بر خواننده این بحث روشن شد.
نویسنده: به دنبال حقیقت
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 10:52
درباره نامه به گورباچف هم خواننده این بحث را ارجاع می دهم به این بحث:

http://www.haghline.com/index.aspx?siteid=1&pageid=201&newsview=241
نویسنده: به دنبال حقیقت
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 11:11
در مورد انسجام مطالب و پاسخی که دادید متاسفم که اینقدر مطالب واضح را متوجه نمی شوید یا حب این ملعون چنین اجازه ای نمی دهد! برای خواننده محترم عرض می کنم:
حرف بنده این نبود که فتوحات فصول و ابواب مختلف ندارد! که این برادر بنده را متذکر می شوند!!! حرف این بود که این شواهد تسنن ابن عربی جملاتی بی ربط در وسط عبارات کتاب نیست یا فصلی جداگانه نیست که کسی احتمال بدهد که اینها به کتاب اضافه شده است بلکه اینها در تار و پود این کتاب تنیده است. مطلبی را بیان می کند و بعد مثال می زند به شیعه امامیه که شیطان اینها را فریفته است و...یا دارد درباره خلفای ظاهری و باطنی سخن می گوید که می رسد به مصادیقش و می گوید از جمله کسانی که هم خلافت(ولایت) ظاهری داشتند و هم خلافت باطنی ابوبکر و عمر و عثمان و متوکل عباسی و...هستند!!!!

یا در بحث ولایت خاصه می گوید ولایت خاصه محمدی به من ختم شده است نه آن مهدی معروف!!!

یا در بحث مقامات اولیا الله میگوید ابوبکر صاحب فلان مقام عرفانیست!!!!

وووو
اگر این عبارات را از کتاب جدا کنیم کل شالوده کتاب در هم می ریزد یعنی عبارتی ناقص می شود یا ابتدا و انتهای مطلبی بی ربط می ماند و یا بحثی ناتمام می ماندو...

فقط کسی که عشق به ابن عربی و معارفش!(مثل گوساله پرستی) پرده ای بر عقلش افکنده اینهمه عبارات و شواهد را جعلی می داند و نه کسی که در مدار باز تعقل می نماید و گوهر انسانیت خویش را به چند نفر پرمدعا با عنوان ساختگی علامه و...نفروخته است.
نویسنده: به دنبال حقیقت
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 11:27
به هر حال به نظر می رسد آنچه باید گفته می شد بیان شد. و ادامه بحث با کسی که از پذیرش واضحات ابا می ورزد ثمری ندارد. به قول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است چه رسد به اینکه بحمد الله حرفها گفته شد!

در پایان ضمن تشکر از برادر محترم به خاطر فراهم کردن زمینه این بحث, از خوانندگان محترمی که بحث را می بینند درخواست می کنم این کامنتها را از ابتدا تا انتها مطالعه نمایند و بدون تعصب بیهوده بر روی اشخاص به لب ادله و پاسخها بنگرند تا إن شاء الله به نتیجه مورد رضای خداوند برسند.

دو کتابی که قبلا نیز معرفی شد:
1. ابن عربی سنی متعصب: مفصل و به زبان عربی از سید جعفر مرتضی عاملی
2. دیدگاه محی الدین عربی درباره خلفا: کوتاه از سید علی حسینی

برای این بحث بسیار مفید خواهد بود.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و اللعن الدائم علی أعدائهم من الکذابین و المبتدعین و المضلین إلی یوم الدین
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 17:43
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

اولا در مورد حرف ژ حق با شما است. در این محیط بنده ژ و ژ کیبوردم یکی است. که متاسفانه برای شما سوژه خوبی شده. وقتی از ادراک حقایق واضح ناتوانید ژیدا نمودن غلط های تایژی امری است راهگشا.

ثانیا بنده مانند شما بیکار نیستم که واژه ژردازی و قافیه سازی کنم. از همان ابتدا هم گفتم که فرصت مباحثه ندارم و ان را بی فایده میدانم چون مشکل امثال شما بسیار ژایه ای تر است. ابتدا میبایست مبانی عرفان را بیاموزید و بعد به شخصیت ها بژردازید.

ثالثا بنده به هیچ عالمی اتهام جهل و نفهمی نزدم بلکه این توهم ذهن کوچک شما است.ظاهرا شما عبارات خود را در مورد بزرگان نمیبینید. هر چند تا بوده همین بوده. بنده حتی یک کلمه بی احترامی به عالمی نکردم. متاسفانه بصیرت شما مشکل دارد.

رابعا در ولایت مطلقه کسی جز اهل بیت شریک نیستند و این نشان عدم اشنایی شما با فتوحات است

خامسا در مورد حضرت مهدی تایژ نمودن عبارت تحریف شده شما را به جایی نمیرساند. عبارت صحیحش را قبلا عرض نموده بودم.در مورد قیصری و ابن عربی شما میبایست تمایز قائل شوید که برای القای اکاذیب خود برداشت های قیصری را به ابن عربی نسبت میدهید.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 17:48
در مورد نظر دومتان

اولا ملعون شمایید نه ابن عربی. این را گفتم تا بدانید توهین به کسانی که در منظر شخص مقابل محترم است بازتابی دارد . اسلام از این مساله نهی کرده.این را گفتم تا روشن شوید

ثانیا در مورد انسجام مطالب هم بنده حرفی از فصول و ابواب نزدم. بنده گفتم اختلاف شدید بین نسخ حرف شما را به سادگی رد میکند.

ثالثا در مورد ولایت خاصه حرف شما کذب محض است. ان که در مورد ابن عربی گفته شده با ان ولایت مطلقه محمدیه که در مورد اهل بیت قائل شده و بس متفاوت است. این هم ناشی از جهل شما نسبت به اصول و امهات عرفان است.

رابعا در مورد گوساله ژرستی هم بر اهل عرفان منظور ابن عربی روشن استو با کج فهمی شما و امثال شما خدشه ای به حقیقت عرشی ان وارد نمیشود
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 17:50
در مورد نظر دیگرتان

فرمودید که ((به هر حال به نظر می رسد آنچه باید گفته می شد بیان شد. و ادامه بحث با کسی که از پذیرش واضحات ابا می ورزد ثمری ندارد. به قول معروف در خانه اگر کس است یک حرف بس است چه رسد به اینکه بحمد الله حرفها گفته شد))

ظاهرا کمی بی توجهی نشان دادید. بنده با شما از ابتدا بحثی نداشتم و ان هم به اصرار شما مطالبی گفتم که اگر بنای بر بحث میبود ان هم به طور علمی این آشفته گویی ها راهش نبود. بلکه میدانستم بحث را چطور شروع کنم و به ترتیب مطالب ژیش ببرم و ختم کنم.

مطالب جدیدی را هم ان شا الله در وبلاگ و اینجا قرار خواهم داد.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:18
بسم الله الرحمن الرحیم
مطالب جدید وبلاگ را که در مورد ابن عربی است اینجا کژی میکنم

ان شا الله راه گشا باشد برای بینایان.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:18
برطبق آنچه از عبارات ابن خلکان مورخ معاصر محیی الدین برمی آید(3) و درمسایل فقهی از هیچ یک از ائمه اربعه سنت پیروی نکرده، بلکه خود با استناد به کتاب، سنت و اجماع به اجتهاد می پرداخته است.(4)

اسلام شناس و عرفان پژوه نامدار ژاپنی پروفسور ایزوتسو می نویسد: ابن عربی، هیچگاه به گونه رسمی به آیین تشیع درنیامد، اما آراء فلسفی اش دردوره بلوغ عقلی-عرفانی که حاصل تجارب کشفی شگفت آور او در عالم مثال است، به نحوی چشمگیر با روح اسلام ایرانی و شیعی سازگار است. (5)

دکتر مصطفی کامل الشیبی می نویسد: اگر با نظری ژرف بنگریم، خواهیم دید که ابن عربی بسیاری از مبانی تفکر خود را از، شیعه گرفته است.(6)

یکی از محققان معاصر می نویسد:«فتوحات مکیه» از جهت اشتمالش بربعضی مبادی شیعه، قابل ملاحظه است و به قولی اگر یک عارف شیعه هم دربعضی از مباحث مذکور دراین کتاب عظیم می خواست چیزی بنویسد، شاید با آنچه شیخ دراین زمینه نوشته است تفاوتی نمی یافت. (7)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:19
استاد سیدجلال الدین آشتیانی می نویسد: هانری کربن معتقد بود که هر عارفی باید شیعه باشد، به دلیل این که پایه و اساس ولایت درکلمات اهل بیت است و علی (ع) به تصریح محققان، سرالانبیاء والالیاء است. و مطابق احادیث عترت که عامه و خاصه ازخاتم الانبیاء والاولیاء نقل کرده اند، یکی از اقطاب وجود درهر عصری از اعصار، تا ظهور قیامت، بر سبیل تجدد افراد، دارای مقام ختمیت و خاتم ولایت خاصه یا مطلقه محمدیه اند و خاتم کمال ولایت مهدی موعود(ع) است، که به تصریح روایات، وجود او، از شرایط ساعت وقیامت است وبه تصریح حضرت ختمی مرتب «ان الله خلیفه ... یملأ الارض قسطاً و عدلا...»، خلافت مانند خلافت مقام ختمی و دیگر ائمه هدی علیهم السلام بلاواسطه است.(8) نکته قابل توجه این که: برخی از عالمان و اندیشمندان بزرگ شیعه که معتقدند ابن عربی شیعه بوده است- با این که می دانند ظاهر بسیاری از مطالب او، خلاف عقیده امامیه است- علت آن را تقیه می دانند، از جمله «قاضی نورالله شوشتری می گوید: چون در شام تقیه شدید بود و کسی جرأت دم زدن از تشیع را نداشت، لهذا شیخ اکبر مجبور بوده است که ولای خود را کتمان نماید و در کتب خود بر طریق عامه سیر نماید.»(9)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:19
ملامحمد تقی مجلسی (مجلسی اول) در پاسخ به انتقاد ملامحمد طاهر قمی می نویسد: در زمان محیی الدین در مصر، تقیه شدیدی، چون زمانی بود که خلفای بنی عباس بر اسماعیلیه غلبه نمودند و زیاده از صد هزار شیعه را به قتل رسانیدند. در چنین زمانی اگر شما و ما بودیم، زیاده از این تقیه می کردیم. قطع نظر از آن که، هیچکس این جماعت را مقتدا نمی دانند. سخنان خوب ایشان را خوب می دانند «الحکمة ضالة المؤمن» مقتدا و پیشوای خواص و عوام، ائمه هدی را می دانند.(10) آثار تشیع از فتوحات او ظاهر است و در رساله انشاءالدوایر تصریحات فرموده بر حقیقت مذهب شیعه، و حدیث «ستفترق امتی» را شرح کرده و مذهب حق را مذهب ائمه اثنی عشر گفته، و شرح این معنی در چند دایره کرده است و شرح مکاشفات خود کرده که در عالم مکاشفه دیدم که اسامی ائمه معصومین علیهم السلام بر هر یک از حضایر قدس، مکتوب بود. و اگر به واسطه تقیه مدح اشقیا کرده باشد، دور نیست.(11)

از صدر اسلام تا قرون هشتم و نهم هجری قمری، بردن نام علی(ع) و پیروی کردن از خاندان علوی، جرم محسوب می شده و شیعیان خاندان علی(ع) را رافضی (خارج از دین) می شمردند. در چنین زمانه ای، تقیه رویه ای مناسب بود، که پیروان مولا علیه السلام را از آسیب دور می ساخت.(12)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:19
استاد منوچهر صدوقی سها می نویسد: صوفیه معاصر ائمه علیهم السلام، باطناً از اصحاب آن بزرگواران بوده اند و عدم انتساب ظاهری آنان، ناشی بوده است از تقیه و به متن واقع نیز، این احتمال موجود است.(13)

علامه طباطبایی می فرماید: محیی الدین بسیار به تشیع نزدیک بود. اصولا در صدر اول و زمان های پیشین، مسأله تشیع صورت دیگری داشت، و غالباً بزرگان از علما و عرفا در حقیقت شیعه بوده اند ولی ناچار از نقطه نظر ضرورت تقیه می کردند، و سعی می کردند، که آن حقیقت را به طوری که مصادم با مزاحمت های خارجی نگردد در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلی خود را نگه می داشتند و از اشاعه اش مگر به رمز و اشاره و کنایه، خودداری می کردند.(14)

آیت الله جوادی آملی می نویسد: داوری های گوناگون در پیرامون ابن عربی از صاحبان مذاهب فراوان است. معیار تولی و تبری نزد عده ای یا فقط مدح و قدحی است که در نوشتار نویسنده دیده می شود، چه این که میزان مدح و ذم پیش آن گروه، فقط کیفیت طرح فروع فقهی و استنباط رأیی فرعی است. اما نزد عده ای، مهمترین معیار، همانا کیفیت طرح مسایل اصلی و اعتقادی است، چون آنها را می توان طوری پی ریزی کرد که دور از فهم توده مردم بوده و از بقیه مصون باشد، زیرا عصر خفقان و عصر اختناق را، هرگز نباید در داوری ها از نظر دور داشت. باتوجه به این معیار عمیق، بررسی اساسی ترین مسایل اسلامی در مکتب ابن عربی نشان می دهد که هیچکدام آنها بر مبنای اهل تسنن مطرح نشده، بلکه بر مبنای دقیق امامیه پایه گذاری شده است.(15)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:20
علامه حسینی تهرانی می نویسد: محیی الدین عربی، بدون شک در ابتدای امر خود سنی مذهب بوده، زیرا در حکومت سنی و شهر سنی و خاندان سنی آیین، نشو و نما یافته. مدرسه و مکتبش، سنی بوده و کتابخانه و کتاب هایش، مملو از کتب عامه بوده، حتی یک جلد کتاب شیعه در تمام شهر، یافت نمی شده است. ولی چون روز به روز در راه سیر و تعالی قدم زد و با دیده انصاف و قلب پاک، به جهان شریعت نگریست، کم کم بالشهود و الوجدان حقایق را دریافت و پرده تعصب و حمیت جاهلی را درید و از مخلصین موحدین و از فدویین شیعیان در محبت به امیرالمؤمنین(ع) شد. غایةالامر، اسم شیعه و ابراز بغض و عداوت با خلفای غاصب برای او در آن زمان، محال بود.(16)

سوگمندانه یادآور می شویم که یکی از برجسته ترین چهره های شیعه در اندلس، مفسر و شاعر و دانشمند بلندپایه «ابن ابْار» (658ق) است که هم عصر ابن عربی بود و به اتهام شیعه گری، به قتل رسید و کتاب های او را آتش زدند. از وی، یازده اثر علمی بر جای مانده است.(17)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:20
تاریخ اندلس ازاین نمونه ها بسیار داشته است و نیز می توان از آن جمله به «ابن هانی»(362ق) مشهورترین و بلندنام ترین شاعر شیعه اندلس اشاره کرد که به دست مخالفانش به قتل رسید. (18) و از آن مهمتر، شدت خفقان مذهبی به قدری بود که درباره ابن تومرت (524ق) یکی ازسلسله سلاطین موحدین گفته اند درباطن شیعه بود، ولی چیزی اظهار نمی کرد.(19)

میرزا محمدباقر خوانساری، صاحب «روضات» پس از این که ازابن عربی به بزرگی و احترام یاد می کند و او را از جمله اعاظم و ارکان عرفا و ارباب مکاشفه و صفا و ازبزرگان این طایفه می شمارد، چنین می نگارد: «برخلاف سایر این طایفه، عده ای از علمای شیعه امامیه به تشیع ابن عربی قائل شده اند.)(20)

سیدصالح موسوی خلخالی شارح «مناقب» منسوب به ابن عربی و دیگران، عده ای از علمای بزرگ شیعه از جمله شیخ بهایی، میرزا محمد اخباری و قاضی نورالله شوشتری و نیز ابن فهد حلی، فیض کاشانی، مجلسی اول (محمدتقی) قاضی سعید قمی و محدث جزایری را نام می برد که به تشیع ابن عربی قائل شده اند.(21)

درکتاب «هدایةالامم» برخی از آراء و انظار ارباب تحقیق، تحت عنوان دین و مذهب شیخ اکبر آمده است.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:21
شواهدی بر صحت مذهب ابن عربی

شیخ بهایی: این عالم بزرگ که ابن عربی را مدح و حمایت کرده، به تشیع وی نیز قایل بوده است، چنان که شرح حدیث 36 کتاب اربعین خود، عبارات «فتوحات مکیه» را به صورت زیر خلاصه کرده و نوشته است:«سخن شیخ عارف کامل، شیخ محیی الدین ابن عربی، که در کتاب «فتوحات مکیه» دراین مقام آورده است، بسیار نیکو می نماید. او درباب 366 کتاب مذکور نوشته است: خداوند را خلیفه ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه سلام الله علیها که ظاهر می شود. همنام پیامبر و جدش حسین بن علی(ع)است. مردم در مکه، بین رکن و مقام، بیعتش می کنند. درخلق (به فتح خاء) شبیه پیامبر(ص) ولی در خُلق (به ضم خاء) پایین تر از اوست. خوشبخت ترین مردمان در زمان ظهور وی، کوفیانند. پس ازظهور و حکومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند.جزیه و خراج از کفار ذمی برمی دارد. مردمان را با شمشیر به سوی خدا می خواند و مذاهب گوناگون را، از روی زمین برمی اندازد و نمی ماند مگر دین خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامی که می بینند او بر خلاف آنچه که پیشوایانشان گفته اند، حکم می کند، پس به اکراه به واسطه ترس از شمشیرش، اطاعتش می نمایند. عامه مسلمانان بیش از خواصشان به وجود وی، شاد می گردند. عارفان اهل حقایق، وی را از راه کشف و شهود و به تعریف الهی می شناسند و بیعتش می نمایند. مردمان خداشناس، دعوتش را می پذیرند و به یاری اش می شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می دهند ولکن خداوند وی را با شمشیر و کرم آشکار می سازد، لذا، ایشان به چشمداشت کرم و خوف از شمشیرش، حکمش را قبول می نمایند، درحالی که به آن ایمان ندارند و خلافش را دردل پنهان می دارند و چون می بینند که برخلاف حکم پیشوایانشان حکم می کند، وی را گمراه می پندارند، زیرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و درعالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی آورد که وی را درجه اجتهاد باشد و اگر کسی ادعا کند که خداوند وی را به حکم شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می نماید.»(24)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:21
شارح «مناقب» محیی الدین، وجه دلالت عبارات مذکور بر تشیع این عربی را برابر با استنباط شیخ بهایی از جهات زیر می داند:

اول این که، در آغاز عبارت گفت:«خداوند را خلیفه ای است که ظاهر می شود» یعنی این خلیفه، اکنون زنده و موجود است و بعداز این، ظهور می کند و این مخالف با عقیده اهل سنت و جماعت و موافق با عقیده شیعه اثنی عشریه است، زیرا اگرچه اهل تسنن هم به ظهور مهدی(عج) قائلند، ولی زنده دانستن آن حضرت، از خصایص شیعه امامیه است.

دوم این که، گفت: «نیک بخت ترین مردمان در زمان ظهور وی، کوفیانند» و این هم با عقیده شیعیان سازگار است، که معتقدند آفتاب امامت قائم آل محمد(ص) مهدی موعود(ع)، از مکه معظمه طلوع می نماید. از آن مکان شریف، مستقیماً به کوفه وارد می شود و پس از تصرف کوفه و بیعت کوفیان، به دیگر بلاد لشکر می فرستد.

سوم این که، فقها را سرزنش کرد به این که، چون احکام حضرت مهدی(ع) را برخلاف مذاهب ائمه خود می یابند، گمراهش می پندارند و با وی به مخالفت می پردازند؛ زیرا که آنان عقیده دارند که اهل اجتهاد پایان یافته و زمان اجتهاد سپری شده است. مسلماً این سرزنش و نکوهش، متوجه فقهای اهل تسنن و محصور و مخصوص به ایشان است؛ زیرا اینها هستند که می گویند پس از درگذشت ائمه اربعه (ابوحنیفه، مالک بن انس، محمدبن ادریس شافعی، احمدبن حنبل) طرق اجتهاد به کلی بسته شده است و هر حکمی و فتوایی که برخلاف رأی آنان، صادر گرددد و مردود است و لذا، چون احکام مهدی(ع) را بر خلاف آرای آن ائمه می بینند به مخالفت و خصومتش می پردازند.25
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:22
علامه حسینی تهرانی می گوید: عارف کبیر سیدهاشم حداد، کراراً این عبارت «فتوحات» در باب 366 را می خواندند و از یکایک فقراتش را دلیل بر صحت طویت شیخ، می آوردند.26 وی سپس می افزاید: این عبارت شیخ محیی الدین را، بسیاری از اعلام شیعه، دلیل بر تشیع وی گرفته اند، زیرا عین معتقدات شیعه است.27

دلیل دیگر شیخ بهایی بر تشیع ابن عربی، استنباط او درباره مسح پا در وضو است، که در شرح حدیث چهارم کتاب «اربعین» خود آورده و گفته است: «شیخ العارفین، شیخ محیی الدین عربی، در جزو ثالث کتاب «فتوحات مکی»28 «واو» مذکور قدس سره ارجلکم [ در آیه وضو قدس سره فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق وامسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین [ را بر «مع» حمل کرده و عبارت او چنین است: قرائت به فتح لام و کسر لام در ارجلکم از جهت احتمال عطف آن است بر ممسوح و مغسول، چه، عطف بر ممسوح، مقتضی کسر است و عطف بر مغسول، مقتضی فتح، و مذهب من این است که قرائت فتح لام، آن را از ممسوح بودن بیرون نمی برد، چرا که مثل این دادگاه به معنی مع است و واو به معنی مع اسم را منصوب می کند، چنانچه می گویی: «قام زید و عمراً» و اراده می کنی از آن «مع عمرو» یعنی برخاست زید با عمر. پس حجت و دلیل کسی که قایل به مسح است، در این آیه در پیش است. چرا که در قرائت به فتح لام، شریک است با قایل به شستن در حمل بر وجه صحیح، و قابل به شستن در قرائت به کسر لام با او در حمل در وجه صحیح شریک نیست.»29
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:22
- قاضی نورالله شوشتری. این قاضی شهید هم در اثبات تشیع ابن عربی کوشیده است. در کتاب «مجالس المؤمنین» خود درباره بقیه او؛ از سیدمحمد نوربخش نقل کرده است که: «شیخ محیی الدین در اخفای محبت علی مرتضی(ع) معذور است؛ زیرا مملکت او جای متعصبان بوده و شیخ را، دشمنان بسیار بودند که قصد قتل وی را داشتند. درباره معاویه، یزید و بنی امیه به وفق همان اعتقاد که اهل شام داشتند و به همان عبارات و القاب که ایشان نام می برده اند، سخن گفته تا از شر ایشان ایمن باشد و برای دفع مضرت، چنین اظهار کردن جایز است.»30

او پس از نقل این گفتار، ابیاتی از ابن عربی نقل می کند که دلات بر شدت محبت و ارادت وی به اهل بیت عصمت و طهارت دارد و آن را، دلیل بر تشیع ابن عربی می داند.

ابیات منقول این است :

رأیت ولائی آل طه وسیلة

علی رغم اهل البعد یورثنی القربی

فما طلب المبعوث اجراً علی الهدی

بتبلیغه الا المودة فی القربی

ترجمه: علی رغم نظر آنها که از ولایت دور هستند، من ولای خود را به آل طه، وسیله نزدیکی قرار دادم. زیرا پیامبر در برابر هدایت کردن مردم، مزدی درخواست نکرد مگر مودت و دوستی به ذوی القربای خود.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:22
علامه حسینی طهرانی به نقل از قاضی نورالله شوشتری می نویسد: «کلام شیخ محیی الدین در فتوحات بر وجهی که سابقاً مذکور شد، در اعتقاد او به امامت و وصایت ائمه اثنی عشر نسبت به سید بشر صلوات الله علیهم صریح است و در عنوان فص هارونی از کتاب «فصوص» ایمایی دقیق به حدیث منزلت فرموده و در رساله مشهوده خود، ذکر ایمان به امامت خلفا را طی نموده و اشارات لطیف به وجوب اعتقاد امور واقعه در روز غدیر که از جمله تعین خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع) است فرموده تا آنجا که گفته است: و وقف فی حجة و داعیه علی کل من حضر من أتباعه، فخطب و ذکر و خوف و حذر و وعد و أوعد- الی أن قال- ثم قال: هل بلغت؟ فقالوا: بلغت یا رسول الله فقال اللهم اشهد.»(31)

3- میرزا محمد امین استرآبادی نیشابوری. این محدث اخباری هم، در اثبات تشیع ابن عربی در کتاب «رجال کبیر» خود پس از تعظیم و تکریم او، از این که ظاهر تصانیفش موافق با مذهب سنیان است، معذورش داشته است که بلاد اهل تسنن و در زمان سختی زندگی می کرده است و همچنین بعضی از عبارات ابن عربی را، که با مذهب شیعه امامیه سازگار دانست، در کتابی به نام «میزان التمییز فی العلم العزیز» گردآوری کرده است.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:23
از جمله دلایل و شواهدی که او به آنها استدلال و استشهاد کرده، عبارت ذیل است، (32) در فتوحاتش آورده است: «ان بین الفلک الثامن و التاسع قصراً له اثنی عشر برجاً علی مثال النبی و الائمةالاثنی عشر...(33). و نیز در جای دیگر «فتوحات مکیه» آمده است: جز خداوند، شارعی نیست. خداوند به پیامبر(ص) فرمود: «انا انزلنا الیک الکتاب لتحکم بالحق بین الناس بما اریک الله:(4) ما قرآن را برای تو فرستادیم تا میان مردم حکم کنی، به آنچه خداوند به تو نمایانده است»، و نگفت به آنچه خودت دیده ای، بلکه خداوند وی را در قضیه عایشه و حفصه که به سوگند، امری را بر خود حرام کرده بود، عتاب کرد و گفت: «یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک(35): ای پیامبر، چرا برای خشنودی زنانت، بر خود حرام می کنی آنچه را که خداوند برای تو حلال کرده است.» این تازه درخصوص پیامبر بود که معصوم و مصون از خطا بود تا چه رسد به رأی کسی که معصوم نیست و احتمال خطایش، بیش از صواب است. جایز نیست دین خداوند را براساس رأی خود که مستنبط از کتاب و سنت و اجماع نیست، قرار داد. و اما قیاس، من به آن قایل نیستم و از آن متابعت نمی کنم و خداوند بر ما واجب نکرده است که از غیر قول پیامبرش، چیزی اخذ کنیم.(36)

علامه حسینی تهرانی پیش از نقل دلیل محدث نیشابوری، می نویسد: «در میان عامه، کسی که ابداً به قیاس عمل نکند، یافت نمی شود... حضرت آقا حاج سیدهاشم حداد نیز این جمله محیی الدین را تمجید می نمودند که می گوید: و اما القیاس فلا اقول به و لا اقلد فیه جملة واحدة، یعنی: و اما قیاس، پس من بر طبق آن رأی نمی دهم و یکسره و به طور کلی در این مسأله، تقلید نمی کنم.»(37)
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:23
وی سپس می نویسد: «ما خوانندگان عزیز بخصوص طلاب را به مطالعه یک باب (باب 318فتوحات مکیه) دعوت می کنیم. زیرا مطالب بسیار مفیدی طبق آراء شیعه و مکتب جعفری در عدم صحت عمل به رأی دارد».(38)

و نیز همو در جای دیگر، دلیل دیگر محدث نیشابوری بر تشیع محیی الدین، این چنین بیان می کند: «اشاره کرده است محیی الدین در فص هارونی به حدیث منزلت و در فتوحات گفته است: مابین فلک هشتم و نهم قصری است، که دوازده برج دارد، بر مثال وجود پیغمبراکرم (ص) و ائمه اثناعشر صلوات الله علیهم.»(39)

درباره وجه دلالت عبارت مذکور بر تشیع ابن عربی، شارح «مناقب گفته شده است: فقهای اهل تسنن در افتای احکام شرعیه، قیاس را در برابر کتاب و سنت و اجماع، دلیل مستقل پنداشته و عمل به مقتضای آن را واجد دانسته اند؛ درصورتی که ابن عربی با این عبارت برخلاف عقیده فقهای سنت و جماعت و نیز موافق نظر فقهای شیعه می گوید: اگر عمل نمودن به رأی خود، برای کسی روا بود به طریق اولی برای نبی روا بود، که او، منزلت عصمت داشت و رأی شریفش از زلت و خطا معصوم بود، درصورتی که خدای تعالی، وی را به جهت متابعت رأی خود با خطاب: «یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک»، عتاب فرمود. پس بنابراین، متابعت قیاس که درواقع رأی بدون دلیل است برای احدی جایز نخواهد بود.(40
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:23
آیت‌الله سید علی قاضی طباطبایی وی را شیعه دانسته و گفته‌است: محیی‌الدّین از کاملین است، و در «فتوحات‌» او شواهد و ادلّه‌ای فراوان است که او شیعه بوده است‌؛ و مطالبی که مناقض با اصول مسلّمهٔ اهل سنّت است بسیار است کسی در معارف عرفانی بالاتر از او نیامده و نخواهد آمد.

آيت ‏اللّه حسن‏زاده آملي:در هر عصري، اوحدي از علما قادر به فهم و تدريس فصوص و فتوحات است.

استاد مطهّري در جايي از آثار خود در خصوص عظمت اين كتاب نوشته است: فصوص‏الحكم دقيق‏ترين و عميق‏ترين متن عرفاني است، شروح زيادي بر آن نوشته شده است. در هر عصري شايد دو سه نفر بيشتر پيدا نشده باشند كه قادر به فهم اين متن عميق باشند.شرح كردن كتاب‏هاي محيي‏الدين ابن عربي كار هر كسي نيست.

استاد شهید که از ابن عربی با عنوان «اعجوبه عجیب روزگار» یاد می کند، معتقد است محی الدین، عرفان را وارد مرحله جدیدی کرد و به صورت یک علم و مکتب درآورد و به نهایت تکامل خود رساند. به همین دلیل، او را پدر عرفان نظری اسلامی می داند و این گونه می نویسد: «تمام این عُرفایی که در میان ملل اسلامی سراغ داریم و از جمله عرفای ایرانی و فارسی زبان که داریم، مهم ترینشان از قرن هفتم بوده و تمامی اینها شاگردان مکتب محی الدین هستند.» ایشان مولوی بلخی، حافظ، جامی و بزرگانی دیگر را شاگرد مکتب او می داند.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:24
علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید : محيي‏الدين بسيار به تشيع نزديک بود. اصولا در صدر اول و زمان‏هاي پيشين، مسأله تشيع صورت ديگري داشت، و غالباً بزرگان از علما و عرفا در حقيقت شيعه بوده‏اند ولي ناچار از نقطه نظر ضرورت تقيه مي‏کردند، و سعي مي‏کردند، که آن حقيقت را به‏طوري‏که مصادم با مزاحمت‏هاي خارجي نگردد در خود حفظ کنند. و لذا با کتمان، به شکلي خود را نگه مي‏داشتند و از اشاعه‏اش مگر به رمز و اشاره و کنايه، خودداري مي‏کردند.
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:24
قبلًا هم عرض كرديم كه يكى از عرفايى كه الهام دهنده همه نوابغ عرفانى است كه از قرن هفتم به بعد آمده‏اند، محيى‏ الدين‏ عربى است. محيى‏ الدين‏ عربى خواه ناخواه پدر عرفان اسلامى است و او بود كه تحول عظيم در عرفان اسلامى به وجود آورد.
(در يكى از بحثهاى آينده، در عرفان نظرى كه بحث مى‏كنيم، قسمتى از آنها را عرض خواهيم كرد). عرفاى بعد از او همه از او الهام گرفته‏اند. مولوى، حافظ، شبسترى و امثال اينها شاگردان مكتب محيى الدين‏اند بدون شك. محيى الدين شعر هم مى‏گفته و بعضى شعرهايش هم خيلى عالى است نه همه. اصلًا او يك آدمى است كه همان‏طور كه ما مولوى را مى‏گوييم در قالب شعر نمى‏گنجد او باز بيشتر در قالب شعر نمى‏گنجد؛ يك چنين آدم عجيبى است. از جمله يك كتابى، يك عده اشعارى دارد به نام ترجمان الاشواق كه خودش همانها را شرح كرده به نام ذخائر الاعلاق و چاپ شده و در دست است‏
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 ص 353


مظهر و نماينده كامل عرفان اسلامى كه عرفان را به صورت يك علم مضبوط درآورد و پس از او هر كس آمده تحت تأثير شديد او بوده است «محيى‏ الدين‏ عربى» است.
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏5 ص 149
نویسنده: سالک
دوشنبه 16 اسفند1389 ساعت: 18:24
از كسانى كه سخت در مقابل محيى‏ الدين‏ خاضع و فروتن و كوچك است، صدرالمتألهين است.
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 ص 331


اگر ما درباره عرفان نظرى حافظ بخواهيم بحث كنيم چاره‏اى نداريم جز اينكه همان مكتبى را كه محيى‏ الدين‏ تأسيس كرده است مطالعه كنيم و ببينيم كه اينها چگونه بيان كرده ‏اند
مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏23 ص 332
نویسنده: مریم
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 12:35
ایراد گرفتن از غلط های تایپی اونهم تا این حد، فقط یه بهانه بیخوده و نشانه بی منطق بودن فرد. به هر حال من این وبلاگ رو به لیست favorite هام اضافه کردم تا هر از گاهی از مطالبش استفاده کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ممنونم از حضورتان. و ممنونم از اینکه اطلاع دادید سایت من و متعه ام چنان مطلبی را قرار داده.
ایدک الله تعالی بالقائاته السبوحیه
فی سلام آمنین باشید ان شا الله
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:3
ای کاش جناب به دنبال حقیقت این بحث را ادامه میداد و ای کاش نظر علما را بیشتر میآورد. به هر حال بنده با اجازه جناب سالک فقط مطالبی را از دیگران نقل می کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ممنونم از نظرات شما
برادرم. بنده فرصت کافی برای ژاسخ دهی ندارم. عذر خواهم.
مطالب شما را قبلا مطالعه کرده بودم. برایشان ژاسخ هم دارم. اما چون مطالب بسیار دامنه دار میشود از بیانش معذورم.
در ادامه نظرات شما بعضی از مطالب ژست های جدید وبلاگ را که در مورد ابن عربی است مینویسم. مطالعه بفرمایید
فی امان الله
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:4
یکی از مبانی مهم در اعتقادات صوفیه صلح کل است، به این معنا که: (بهتر است از زبان طرفداران تصوف بشنویم)
دكتر غني مي گويد: "در نظر عارف كامل همه اديان و مذاهب يكسانند و براي هيچيك ترجيحي قائل نيست يعني ديانت اسلام با بت پرستي يكسان است و كعبه و ميخانه و صمد و صنم يكي است و صوفي پخته هيچوقت ناظر باين نيست كه انسان پيرو چه مذهبي است يا صورت عبادت او چيست.
و مي گويد: تصوف واقعي هيچوقت زير بار تعصب و تحزّب فرقه اي بر فرقه ي ديگر نمي رود و از جنگ هفتاد و دو ملت دوري مي جويد، بعقيده ي صوفي يك حقيقت كلي و يك وجود حقيقي و واقعي در تمام عالم منبسط است كه ما به الاشتراك و سبب تحقق تمام موجودات همان است و خارج از آن چيزي نيست يعني هر چيزي در حد خود داري جزئي و پرتوي از آن حقيقت كلي هست پس عالَم من حيث المجموع كمال مطلق است ولي هيچ چيز هم به تنهائي كمال مطلق نيست، واضح است كه پيرو چنين عقيده در هر ذرّه ئي چيزي از خدا يعني جزئي از كمال مطلق مي بيند و زبان حالش اين است كه: «در هر چه نظر كردم سيماي تو مي بينم» زير بار تعصب و ترجيح فرقه ئي بر فرقه ي ديگر نمي رود و فرقي ميان مسجد و ميخانه نمي نهد و نه فقط با هفتاد و دو ملت بلكه با عالم وجود در صلح و آشتي است زيرا منظور صوفي كامل شدن است و مي خواهد مظهر كمال مطلق كه خدا است بشود و چون مطلق منبسط در همه اشياء است و هر چيزي در حدّ معيني مظهر كمال است پس همه چيز را دوست دارد و هيچ عقيده ئي را غلط نمي شمارد و اختلاف مذاهب را اختلاف در رنگ و صورت مي شمارد و صلح كلّ مي طلبد.
و در چند صفحه بعد مي نويسد: چون صوفي با وسعت نظر بعالم نگاه مي كند و همه كائنات را مظاهر كمال مطلق ميشمارد و در هر طريقه و فكري بحقيقتي قائل است. هر دين و هر مذهب و هر مسلكي را احترام مي كند و از آن چيزي التقاط مي كند ولي بآن دلبستگي دائمي پيدا نمي كند بلكه چون بآنجا رسيد از آنجا مي گذرد تمام فرق و مذاهب و فلسفه ها در چشم عارف در حكم نردبان است كه بمدد آن مي خواهد بالا برود همينكه بالا رفت ديگر با نردبان كاري ندارد و بدون دلبستگي و علاقه و تعصب آنرا رها مي كند، بقول مولانا رومي: عارف مذهب مخصوصي ندارد بلكه خدا مذهب اوست كه:
مذهب عاشق ز مذهبها جدا است/عاشقان را مذهب و ملت خدا است [1]
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:6
و محي الدّين عربي ماجراي غضب موسي عليه السلام بر هارون پس از پرستش گوساله توسط بني اسرائيل را چنين نقل مي كند:
" كان موسي اَعْلََمُ بالأمر من هارون لأنّه علم ما عبده اصحاب العجل، لعلمه بأن الله قد قضي ألّا يُعْبَد إلّا إيّاه: و ما حكم الله بشيء إلّا وقع. فكان عتب موسي أخاه هرون لِمَا وقع الأمر في انكاره و عدم اتساعه فان العارف من يري الحق في كلشيء بل يراه عين كلّشيء "
موسي عليه السلام بواقع و نفس الامر و به امر توحيد اعلم از هارون بود. چه اينكه مي دانست اصحاب عجل چه كسي را پرستش مي كردند. زيرا او عالم بود كه خداوند حكم فرموده كه جز او پرستش نشود و آنچه را حكم فرمود، غير آن نخواهد شد (پس جميع عبادتها عبادت حق تعالي است و لكن، «اي بسا كس را كه صورت راه زد». بنابراين عتاب موسي برادرش هارون را از اين جهت بود كه هارون انكار عبادت عجل مي نمود و قلب او چون موسي اتساع نداشت. چه اينكه عارف حق را در هر چيز مي بيند بلكه او را عين هر چيز مي بيند.[2]
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:7
همچنين مي گويد:
"و العارف المكمل من رأي كل معبود مجلي للحق يعبد فيه"
عارف مكمل كسي است كه هر معبود را (خواه مشروع و خواه نا مشروع) مجلاي حق مي بيند كه حق در آن مجلا پرستش مي شود.[3]
ودر جاي ديگر مي گويد:
«مبادا كه تنها به عقيده اي خاص پايبند بوده و عقايد ديگران را كفر بداني، كه در اين صورت، زيان مي بري و بلكه علم به حقيقت مسأله را از دست خواهي داد. پس باطن خود را، هيولا و ماده تمامي صورتهاي اعتقادي بگردان، از آن جهت كه خداي تعالي برتر و والاتر از آن است كه در انحصار عقيده ي خاصي واقع شود چه خود مي فرمايد: «أَيْنَما تُوَلـُّوا فَثَمّ وَجْهُ اللهِ»[4] و به دنبال اين مي افزايد كه پس تو را روشن گشت كه خدا قبله گاه هر رويكردي است و منظور از اين، جز عقايد گوناگون نيست، پس همه بر صوابند و هر كه پاداش يابد، سعيد و خوشبخت است و هر سعيدي مورد رضايت و خوشنودي است اگر گه در جهان آخرت، مدتي در شقاوت و بدبختي باشد چنانكه اهل عنايت حق – با اين كه ما بر خوشبختي و اهل حق بودنشان يقين داريم – در اين جهان گرفتار رنج و بيماري مي گردند.
در جاي ديگر مي گويد:
هر بنده اي درباره ي خداي خويش، اعتقاد خاص يافته است و آن را به اندازه ي ذوق و نظر در نفس خود دريافته است و از اينرو، اعتقاد درباره ي خدايان مانند خود خدايان، مختلف و گوناگون است ولي همه ي اين اعتقادات صورتهايي از يك اعتقاد است و آن اعتقاد به خداست.
و مي گويد:
عقد الخلائق في الإله عقائداً / وأنا اعتقدت جميع ما عقدوه»[5]
خلائق درباره خدا عقایدی دارند و من جمیع آنچه ایشان معتقدند را معتقدم!
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:8
و شبستري در گلشن راز در همين معني مي گويد:
مسلمان گر بدانستي كه بت چيست / بدانستي كه دين در بت پرستي است
و لاهيجي در شرحش مي گويد: يعني اگر مسلمان كه قائل بتوحيد است و انكار بت
مي نمايد بدانستي و آگاه شدي كه في الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر بصورت بت چه كس است بدانستي كه البته دين حق در بت پرستي است زيرا كه بت مظهر هستي مطلق است كه حق است پس بت من حيث الحقيقه حق باشد و دين و عادت مسلماني حق پرستي است و بت پرستي عين حق پرستي پس هر آينه دين در بت پرستي باشد.[6]
در نتیجه آنچه صوفیان به آن معتقدند؛ دین و آیین الهی و ارسال رسل و کتب آسمانی و حتی بهشت و جهنم دیگر معنایی ندارد! که این مبنا با تمام موازین شرع مقدس اسلام مخالف است.

[1] - تاريخ تصوف در اسلام، ج 2، ص 426، 428 و 432
[2] - ممد الهمم، ص 514
[3] - ممد الهمم، ص 521
[4] - سوره ي بقره، 115
[5]- داوريهاي متضاد درباره ي محيي الدين عربي، ص 98
[6] - عارف و صوفي چه مي گويد؟، ص 65

منبع: http://erfantahlil.com/showart.aspx?id=129
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:41
نظر آيت الله العظمي سيد شهاب الدين مرعشي نجفي رحمة‌الله عليه در مورد فرقه صوفيه

«و عِندي اَن ّمُصيبةَ الصُّوفيّه عَلَي الاِسلامِ مِن اَعظَمِ المَصآئِب. تَهَدَّمَت بِهَا اَركانِهِ وَ اِنثَلَمَت بُنيانِهِ ...»

به نظر من به راستی که مصیبت صوفيان براي اسلام از بزرگ ترين مصايب است زيرا که ارکان اسلام را منهدم ساختند و بناي را را ترك دادند

پس از جستجوي عميق و گردش در ميدان هاي كلمات آنان و اطلاع از مطالب مخفي آنان و يافتن رازها ي پوشيده ي آنان، در پي ديدار با سران فرقه هاي تصوف، بر من روشن شد كه اين درد از راهبان نصارا به دين اسلام سرايت كرده و گرديده است

اين درد از اهل سنت مانند حسن بصري و شبلي و معروف و طاووس و زهري و جنيد و ديگرا ن و سپس به شيعه سرايت كرده تا اين كه كارشان بالا گرفت و پرچم هايشان برافراشته شد و به گونه اي كه از اساس دين، سنگي را روي سنگي ديگر باقي نگذاشتند.

آنان نصوص كتاب و سنت را تاويل كردند و با احكام فطري عقلي مخالفت نمودند و به وحدت وجود و حتي وحدت موجود ملزم شدند . در عبات وجهه گرفتند و بر اوراد آكنده از كفر و اباطيل كه روساي آنها مي ساختند مداومت كردند و به چيزي پايبندگرديدند كه آن را ذكر خفي قلبي مي ناميدند و از سمت راست قلب شرووع مي شد و به سمت چپ خاتمه مي يافت.

گاهي آن را سفر از حق به خلق مي ناميدند و گاهي نزول از قوص صعودي به قوس نزولي و بالعكس كه از آن به عنوان سفر از خلق به حق و عروج از قوس نزولي به قوص صعودي تعبير كرده اند خدا به داد اين طامّات برسد ...
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:42
پس ترّهات خود را به فقه سرايت دادند. همچنين در مبحث نيت و غير آن و ديدم بعضي از مرشادان آنان را كه اشعار «مغربي عارف» را از روي ديوانش مي خواند و گريه مي كرد و به آن اعتنا مي كرد همچون اعتنايي كه به آيات قرآن كريم مي شود. جاي تأسف است براي كساني كه قرآن شريف و دعاهاي صحيفه كامله سجاديه را كه زيور آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين و سخنان موالي و سروران امام عليهم السلام ترك كنند و به امثال كتاببي مغربي و... مشغول شوند

و ديدم كه يكي از آنا كه دعوي فضل داشت و از برخي سخنان كه به ائمه هداي نسبت داده شده براي ترويج مسلك خود استفاده مي كند مانند

«لنا مع الله حالات فيها هو نحن و نحن هو» براي ما با خدا حالاتي است كه در آن حالات ما او هستيم و او ما مي باشد

اين بينوا، در علم تتبّع و تحقيق و ضبط نمي دانست كه كتاب «مصباح الشريعه» و مانند آن ،كه چنين سخنان منكري در آنها جمع شده ساخته ايادي صوفيان اعصار گذشته است كه به ارث مانده است

خلاصه آنكه:

شيوع تصوّف و ساختن خانقاه ها در قرن چهارم بود. بعضي از مرشدين آن قرن ،وقتي تفنّن متكلّمين را در عقايد ديدند از فلسفه فيثاغورث و پيروان او در الهيات ، قواعدي را اقتباس نمودند و از لاهوتيات اهل كتاب و بت پرستان جمله هايي را گرفتند و آن جملات را به لباس اسلام در آوردند و به علم خاصي تبديل نمودند كه آن علم را علم تصوف يا حقيقت يا باطن يا فقر يا فنا يا كشف و شهود ناميدند.
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:43
در اين زمينه كتاب ها و رساله ها نوشتند و اين وضع همچنان ادامه داشت تا آن كه قرن پنجم و قرن هاي بعدي فرا رسيد و برخي از زيركان اهل تصوف ميدان وسيعي را آماده يافتند تا به اسم ولايت و غوثيه و قطبيه و دعوي تصوف در ملكوت با قوه قدسيه چه رسد با ناسوت ، در ميان جاهلان مقام شامخي همچون مقام نبوت و حتي الوهيت به دست آوردند

آنان با مقاماتي مبني بر تاويلات مزخرف و كشف خيالي و رؤياها و اوهام فلسفه تصوف را توسعه دادند و كتاب هاي پياپي بسياري مانند: كتاب تعرف و دلالت و نصوص و شروح آن و نفحات و رشحات و مكاشفات و انسان كامل و العوارف و المعارف و التأويلات و غيره را كه پر از حكايت هاي دروغ و قضاياي كاملا بي معناست نوشتند.

وقتي كالاي آنان بازار پيدا كرد و نامشان مشهور شد و بازارشان گرم گرديد،به فرقه ها و دسته هاي مختلف تقسيم شدندو عوام و سفلگان را با حديث جعلي «الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق» اغفال كردند. و براي هر فرقه اي كه از ديگران متمايز گردند، علامت هايي را قرار دادند .

بعد اشتراك همه ي آنها در اموري مانند گذاشتن شارب و گرفتن وجهه و تجمع در حلقه هاي ذكر

خداوند ما و شما را از فريبكاري بافندگان عرفان و فلسفه و تصوف حفظ كند و ما وشما را از كساني قرار دهد كه به آستانه اهل بيت پيامبر خدا روي مي آورند و كسي را جز آنان نمي شناسند .

منبع :http://erfantahlil.com/showart.aspx?id=154
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:48
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بصیرت ، آیت الله حاج سید محمد باقر شیرازی از علما و مراجع تقلید در مشهد در بخشی از این اطلاعیه با انتقاد از حوزه علمیه قم نسبت به رواج برخی آرای باطل در میان طلاب خاطرنشان کردند :

سخنان و افکار باطل بسیاری که فساد و بطلان آنها واضح و مورد اتفاق می باشد در کتاب «فصوص الحکم» محی الدین عربی وجود دارد که با کمال تاسف ، این کتاب اکنون یکی از کتب رسمی و درسی در حوزه علمیه قم گردیده است .


آیت الله شیرازی در ادامه اظهار داشتند : اگر چه شکی در حرمت شرکت در مجالس مذکور برای عموم ، خاصه جوانان عزیز نیست مگر برای افراد معدودی که کاملا اطمینان از ثبات ایمان خود برای رفع شبهات داشته باشند ؛ لکن تنها فتوای به حرمت شرکت در مجالس مذکور و شرکت ننمودن افراد در آن کافی نیست بلکه بستن این مجالس و ممنوع نمودن انعقاد آنها قانونا لازم است .

این مرجع تقلید با بیان اینکه اینگونه افکار خرافی و باطل باعث سوء استفاده دشمنان مکتب امامت و ولایت بخصوص وهابیت می گردد ، به شماری از آراء باطل کتاب فصوص الحکم اشاره کردند و افزودند : یکی از آراء باطل محی الدین در فصوص این است که گوساله پرستی را عین خداپرستی می داند و افتراء و دروغ علنی و مخالفت با قرآن به حضرت موسی (ع) نسبت می دهد و آنکه آن پیغمبر عظیم الشان شدت ناراحتی و غضب وی به هارون این بود که چرا مانع از گوساله پرستی آنان گردیدی و ندانستی که گوساله پرستی عین خداپرستی است .
آیت الله شیرازی بیان کردند : محی الدین بر خلاف ضرورت دین بلکه تمام ادیان می گوید اهل جهنم در پایان ، آتش برای آنها عذب و گوارا می شود و لذت می برند. محی الدین همچنین در فصوص می گوید فرعون با ایمان از دنیا رفت و ذهب طاهرا مطهرا ؛ با وجود اینکه آیات بسیاری داریم که صراحت در عدم ایمان او دارند و اتفاق همه ملل و ادیان بر ملعون و اهل جهنم بودن اوست .
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:53
نظرات اعلام و بزرگان دین نسبت به محیی الدین ابن عربی:

محمد طاهر قمی: شکی در کفر محیی الدین نیست.

انه اکفر الکافرین باعتقاد اهل الدین. ( تحفة الاخیار ص۱۰۱)

فلا شبهة فی کفره و انه لا دین له. ( تحفة االاخیار ص۱۶۶)

فیض کاشانی: کلمات محیی الدین کودکان را هم به خنده می اندازد.

هو – ای این العربی ـ من ائمة الصوفیتهم و من روساء اهل معرفتهم یقول فی فتوحاته: ‌‌انی لم اسال الله ان یعرفنی امام زمانی و لو کنت سالته لعرفنی… وفی کلامه من مخالفات الشرع الفاضحة و مناقضات العقل الواضحة ما یضحک منه الصبیان و تستهزء به النسوان کما لایخفی علی من تتبع تصانیفه… و فی کتبه و تصانیفه من سوء ادبه مع ادبه مع الله فی الاقوال ما لا یرضی به مسلم بحال فی جملة کلمات مزخرفة مخبطة تشوش القلوب و تدهش العقول وتحیر الاذهان ( بشارات الشیعة ص ۱۵۰)

مقدس اردبیلی: محیی الدین از حد کفر و الحاد گذشته است.

تجاوز بعض متاخری الاتحادیة کمحیی الدین الاعرابی و الشیخ عزیز النسفی و عبدالرزاق الکاشی عن الحد فی الکفر و الالحاد و قالوا بوحدة الوجود و ان کل موجود هو الله تعالی الله عما یقولون الملحدون علواْْ کبیراْ (حدیقة الشیعة ص۵۶۶)
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:54
محقق خوانساری: محیی الدین در حقیقت ماحی الدین(=محو کننده دین) است.

من العرفاء بالباطل و المین و المتصوفة الذین خسروا فی الدارین٬…محیی الدین العربی الاشبیلی الاندلسی الذی هو فی الحقیقة ماحی الدین و مجانب طریقة الملیین و مدعی الافضلیة علی خاتم النبیین و ختم الولایة به من بین المهدیین و ان الفضیلة للاولیا علی النبیا و انه اخذ المعارف و الاحکام من الله بمثل الایحاء ( روضات الجنات ج۸ ص۶۰)

آیت الله سید علی بهبهانی(ره): ارزش ندارد انسان عمرش را به مزخرفات ابن عربی بگذراند.

نگاه کنید به کلمات محیی الدین بن عربی که از بزرگان این طایفه است و ببینید که چگونه مزخرفاتی از او سر زده است و آیات را به میل خود تاویل می کند. از جمله می گوید: فرعون در بحر وحدت غرق شد و نه در رود نیل و ناجی بود. بنابراین لازم می آید که حضرت کلیم (ع) اشتباه کرده باشد در دعوت فرعون٬ از این گونه مزخرفات بسیار دارد و هرکه بخواهد اطلاع بر مزخرفات او پیدا کند٬ رجوع به مولفات(تالیفات) او کند٬ زیرا وقت انسان شریف تر از این است که به تفصیل مزخرفات او بیردازد. (شرح حال٬ آثار و افکار آیت الله بهبهانی٬ ص۱۶۳ و ۱۳۶۴)

آیت الله سید عز الدین حسینی زنجانی: ابن عربی ضلالتش از عمیق ترین ضلالت هاست.

خلاصه این فخر رازی و آن محیی الدین عربی٬ آن هم غزالی و همچنین مولوی و امثال او به قدری گمراهند که ضلالتشان از عمیق ترین ضلالت هاست. (تفسیر سوره مبارکه حمد ص۱۳۹)

علامه خویی:محیی الدین و قیصری غرضی جز هدم اساس اسلام و ایمان ندارند.

لعمری انهما و من حذا حذوهما حزب الشیطان و اولیا عبدة الطلاغوت و الاوثان و لم یکن غرضهما الا تکذیب النبیا و الرسل و ماجاووا به من البیناتو البرهان و هدم اساس الاسلام والیمان وابطال جمیع الشرایع و الادیان و ترویج عبادت الاصنام و جعل کلمةالکفر العلیا و خفض کلمة الرحمن (منهاج البراعة ج ۱۳ ص۱۷۶)
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:57
محدث بزرگ میرزا حسین نوری طبرسی ( استاد امثال کاشف الغطاء - آقا بزرگ طهرانی - محدث قمی و ... ) در " خاتمه المستدرک " ج 2 ص 239 - 240 ضمن بیان شرح حال ملاصدرا ، بیان می کند که وی ( ملاصدرا ) از ابن عربی بسیار تعریف کرده است ولی توجه نکرده است که ابن عربی از علمای عامه بوده و از نواصب .


سپس ایشان به بیان برخی مطالب شنیع عقیدتی ابن عربی از کتاب فتوحات مکیه ، می پردازد :

"وصرح أيضا " فيه بأن أصل الضلالات من الشيعة

وصرح في مسامرة الأبرار بأن الرجبيين جماعة لهم رياضة ، من آثارها أنهم يرون الروافض بصورة الخنزير

وصرح في الفتوحات بعصمة ابن الخطاب

، وغير ذلك مما هو نص على كونه من نواصبهم "


و البته متذکر می شوند که ابن عربی نیز همانند برخی دیگر از علمای اهل سنت ، به وجود امام مهدی (عج) اشاره کرده است ولی این دلیلی بر رفع نصب وی نیست و خواننده را برای تحصیل ادله متقن ، به کتاب "النجم الثاقب " ارجاع می دهند .....


دوستان می توانند ادله مرحوم نوری در نصب ابن عربی را در کتاب " النجم الثاقب " ؛ آخر باب الرابع و باب الخامس ( آخر باب 4 و باب 5 ) مشاهده کنند .

محدث نوری در نفس " الرحمان فی فضائل السلمان " ص 137 می گوید :

"من هنا قال ابن العربي الحنبلي في الفتوحات المكية "
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:58
شیخ علی نمازی شاهرودی در " مستدرک سفینه البحار " ج 7 ص 144 - 145 می گوید :

ابن عربی ، او محی الدین ، صاحب فتوحات مکیه و فصوص می باشد . وی از ارکان متصوفه می باشد و صاحب ادعاهای فاسد و سخنان گمراه کننده می باشد که برخی از آنان را در کتابمان " تاریخ فلسفه و تصوف " بیان کرده ایم .
برخی از آنان در ماده " حیی " بعنوان محی الدین بیان شد . وی در سال 638 ه.ق مرد . مذمتها و خرافیاتی برای وی می باشد همچنان که در " بحارالانوار " آمده . آنان را در اینجا از " سفینه البحار " نقل کرده .
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 20:59
آیت الله سید حسن صدر در " تکمله امل الامل " ص 183 - 184 چنین می گوید :


( کجاست مکان آنان از علمای ما ؟ و آیا در میان ما کسی وجود دارد که به وحدت وجود معتقد باشد مگر اینکه قائل آن صوفی می باشد . پس کتب " منازل السائرین " و " رسائل قشیریه " و " رسائل ابن عربی " و حلاج و جنید و عطار و خواجه عبدالله و امثال آنان را مطالعه کن . آنان از صوفیه اند و نه کسانی مانند شهید و ابن فهد و بهایی و پدرش که از حکمای دین و متشرعین بوده اند )

ایشان به صراحت مکان علمای بزرگ شیعه را از افرادی همچون ابن عربی و حلاج و غیره جدا می داند و اینان را مدعیان وحدت وجود و صوفیه معرفی می کند .
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:1
علامه محمد باقر مجلسي ميفرمايد:

جمعي از شيعيان بيچاره را گمان اينست که ايشان از اهل حقند.وبهترين عالميانند.به ناداني سخن ايشان را ميخوانند وکافر ميشوند.وگمان ايشان اينکه هرکه صوفي است البته مذهب اوحق است.وانچه گفته است ازجانب خداگفته است.نميدانند که چون کفر وباطل عالم رافراگرفته بود واهل حق هميشه منکوب ومخذول بودند واهل هر صنفي اکثر ايشان تابع باطل بوده واز فرق اهل سنت بودند.پاره اي ازايشان درلباس تصوف بودند وپاره اي درلباس علماء..همچنين صوفيه اکثر ايشان سني واشعري مذهب بوده وهمان اعتقادات جبر وحلول وتجسم وامثال آن ازعقايد فاسد را درکتب واشعار خود ذکر کرده اند.چنانچه کليني به سند معتبر روايت کرده است که حضرت باقر عليه السلام ابوحنيفه وسفيان ثوري را راهزنان دين خوانده است.

(عين الحيوه ص۵۲)
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:5
http://www.eteghadat.com/forum/forum-f128/topic-t7908.html

بررسی برخی عقاید و سخنان ابن عربی:

1 - وی معتقد است که هیچ نصی در مورد وصایت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) وجود ندارد و اصل وصایت بعد از پیامبر را مقبول نمی داند .

نقل قول:
قیصری در " شرح فصوص الحکم " ص 955 چنین از وی نقل می کند :

" ولهذا مات رسول الله صلی الله علیه وسلم و ما نص بخلافه عنه الی احد و لا عینه لعلمه ان فی امته من یاخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع .فلما علم ذلک صلی الله علیه و سلم _لم یحجر الامر "


2 - وی کلمات جالبی در مورد ابی بکر دارد .

نقل قول:
*** وی صراحتا ابی بکر را از مقربین و سید الجماعه فی زمانهم می داند ( فتوحات المکیه ج 2 ص 6 )


*** وی صراحتا خلافت ابی بکر را بر حق می داند

و هذا مما یدلک علی صحة خلافة ابی بکر صدیق و منزلة علی رضی الله عنهما ( فتوحات المکیه ج 4 ص 78 )


*** وی صراحتا ابی بکر را افضل از دیگران ( من جمله امیرالمومنین علیه السلام ) می داند

و عرف الناس حینئذ فضل ابی بکر علی الجماعة فاستحق الامامة والتقدیم ( فتوحات المکیه ج 3 ص 372 )



3 - وی عقاید جالبی هم در مورد عمر بن خطاب دارد .

نقل قول:
*** وی صراحتا عمر را از مقربین و سید الجماعه فی زمانهم می داند ( فتوحات المکیه ج 2 ص 6 )


*** وی صراحتا عمر بن خطاب را معصوم از گناه می داند

من أقطاب هذا المقام عمر بن الخطاب، وأحمد بن حنبل، ولهذا قال صلى الله عليه وسلم في عمر بن الخطاب، يذكر ما أعطاه الله من القوة: يا عمر، ما لقيك الشيطان في فج إلا سلك فجاً غير فجك.فدل هذا على عصمته، بشهادة المعصوم.وقد علمنا: أن الشيطان ما يسلك قط بنا إلا إلى الباطل، وهو غير فج عمر بن الخطاب. فما كان عمر يسلك الافجاج الحق بالنص، فكان ممن لا تأخذه في الله لومة لائم، في جميع مسالكه، وللحق صولة ( فتوحات المکیه ج 1 ص 200 )


4 - وی حتی متوکل عباسی را نیز صاحب مقام می داند .

نقل قول:
*** وی صراحتا متوکل را از مقربین و سید الجماعه فی زمانهم می داند ( فتوحات المکیه ج 2 ص 6 )
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:6
5 - عنایت به شیعیان!!!

نقل قول:
وی صراحتا بیان می کند که شیعیان را به صورت سگ و خوک شهود کرده است .

ابن عربی در " الفتوحات المکیه " ج 2 ص 8 می گوید :

" وكان هذا الذي رأيته قد أبقى عليه كشف الروافض من أهل الشيعة سائر السنة فكان يراهم خنازير "


ایشان در عالم کشف و شهود خودشان (!) ما شیعیان را به صورت خوک دیده اند ...... !!!!!!!!!!!!!


ابن عربی در " محاضره الابرار " ج 1 ص 245 - 246 ، لطف کردند و شیعیان را " سگ " معرفی کردند :

"وقد اجتمعنا برجل منهم في شهر رجب، وهو محبوس في بيته، قد حبسته هذه الحالة، وهو بائع للجزر والخضر العامة، غير أني سألته عن حالته، فأخبرني بكيفيتها على ما كان علمي منها، وكان يخبر بعجائب..
فسألته: هل يبقى لك علامة في شيء؟
قال: نعم، لي علامة من الله في الرافضة خاصة، أراهم في صورة الكلاب، لا يستترون عني أبداً.
وقد رجع منهم على يده جماعة مستورون، لا يعرفهم أهل السنة، إلا أنهم منهم عدول. فدخلوا عليه، فأعرض عنهم، وأخبرهم بأمرهم، فرجعوا وتابوا، وشهدوا على أنفسهم بما أخبر عنهم، مما ليس عند أحد من غيرهم خبره "
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:8
ابن عربی چنین می گوید :

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 110

والميم وجود العالم الذي بعث إليهم والنقطة التي تليه أبو بكر رضي الله عنه والنقطة التي تلي الألف محمد صلى الله عليه وسلم ...فإنه واقف مع صدقه ومحمد واقف مع الحق... ولما لم يصح اجتماع صادقين معا لذلك لم يقم أبو بكر في حال النبي صلى الله عليه وسلم وثبت مع صدقه به فلو فقد النبي صلى الله عليه وسلم في ذلك الموطن وحضره أبو بكر لقام في ذلك المقام الذي أقيم فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم ...والمقالة عندنا إنما كانت لأبي بكر رضي الله عنه ويؤيدنا قول النبي صلى الله عليه وسلم لو كنت متخذا خليلا لاتخذت أبا بكر خليلا ...

میم وجود عالم است که پیامبر به سوی آنها مبعوث گشته و نقطه ای که به دنبال میم است ابوبکر رضی الله عنه است و نقطه ای که به دنبال الف است محمد صلی الله علیه و سلم است .
ابوبکر در جایگاه صدقش قرار دارد و محمد در جایگاه حق است . و چون درست نیست که دو صادق با هم جمع شود ، ابوبکر با وجود پیامبر به پا نمی خیزد و در جایگاه صدقش باقی می ماند .
پس چون پیامبر از این جایگاه مفقود شد و ابوبکر حضور داشت به آن مقام به پا می خیزد.
و این تفسیر ما تنها مخصوص ابوبکر است و گفته پیامبر که فرمود " اگر خلیلی انتخاب می کردم حتما ابوبکر را به عنوان خلیل انتخاب می کردم " آن را تایید می کند .


همچنین ابن عربی در جای دیگری چنین می گوید :

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 181

فأنزل عليه إذا جاء نصر الله والفتح ...ولما تلا رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه السورة بكى أبو بكر الصديق رضي الله عنه وحده دون من كان في ذلك المجلس وعلم أن الله تعالى قد نعى إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم نفسه وهو كان أعلم الناس به وأخذ الحاضرون يتعجبون من بكائه ولا يعرفون سبب ذلك...

سوره نصر بر پیامبر نازل شد ...و هنگامی که پیامبر این سوره را خواند تنها ابوبکر صدیق رضی الله عنه گریه کرد و هیچ کس دیگر از اشخاصی که در آن مجلس بودند گریه نکردند ، و ابوبکر فهمید که خدا به این وسیله خبر رحلت پیامبر را داده است و او ( ابوبکر ) داناترین مردم به این امر بود ، اهل مجلس همه از گریه ابوبکر تعجب کردند و هیچ کس دلیل آن را نمی دانست ...
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:10
ابن عربی در " فتوحات المکیه " بسیار به این روایت استناد کرده است ...

وی می گوید :

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 2 - ص 310

ورد في الصحيح أنه قيل لرسول الله ص أين كان ربنا قبل أن يخلق خلقه قال كان في عماء ما فوقه هواء وما تحته هواء

در روایتی صحیح (!) آمده است که به رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم ) گفته شد که خداوند ما قبل از خلق مخلوقانش در کجا بوده است ؟
پیامبر فرمودند : وی در عماء بوده است که بالای وی هوا و زیر وی هوا بود .!!!
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:12
نکته دیگری که باید بیان شود این است که برخی با این حربه که فلان عالم از امیرالمومنین ( علیه السلام ) تعریف و تمجید کرده است ، پس شیعه است !!!


سخافت این کلام بسیار روشن است ....

از قدیم گفته اند : الفضل ما شهدت به الاعداء ( فضیلت آن است که دشمن به آن شهادت دهد )

بسیاری از روایات فضیلت امیرالمومنین ( علیه السلام ) از قول ابی بکر و عمر بن خطاب و دیگر نواصب و دشمنان اهل بیت ( علیهم السلام ) می باشد ...

آیا با این دلایل باید مدعی شد که این حرامزادگان نیز شیعه بوده اند ؟؟؟

آیا عمرو بن عاص که در نامه خود به معاویه حدیث غدیر را صراحتا بیان می نماید ، آیا شیعه بوده است ؟

آیا عمر بن خطاب که یکی از راویان حدیث منزلت است ، شیعه بوده است ؟

آیا عایشه که راوی " ذکر علی عباده " می باشد ، شیعه بوده است ؟


در ضمن اهل خلاف بایستی از امیرالمومنین ( علیه السلام ) تعریف و تمجید بکنند زیرا ایشان خلیفه چهارم این قوم هستند و بیان فضایل ایشان ( علیه السلام ) بر اهل خلاف واجب است !!!


(( البته بگذریم که تا قبل از احمد بن حنبل ، اهل خلاف اصلا خلیفه چهارم نداشتند و امیرالمومنین ( علیه السلام ) را اصلا خلیفه نمی دانستند ؛ اگر لازم باشد منابع این کلام را نیز بیان می کنم ))
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:14
پنج نظر فوق همگی از بحثی در اینجا کپی شد:

http://www.eteghadat.com/forum/forum-f128/topic-t7908.html
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:17
ادامه نقل قول از آدرس بالا:

ابن عربی و ایمان فرعون!

ابن عربی، کسی که داعیه داران عرفان بسیار به او علاقمند و به مبانی او وامدارند، در کتاب مشهور خویش "فصوص الحکم" بارها ادعای عجیبی را مطرح کرده است که خلاف آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) است. آن ادعا چیزی نیست جز "مومن مردن فرعون"!!

وی در جائی می نویسد:

فقالت لفرعون في حق موسى إنه «قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ». فبه قرَّت عينها بالكمال الذي حصل لها كما قلنا، و كان قرة عين لفرعون بالإيمان الذي أعطاه الله عند الغرق. فقبضه طاهراً مطهراً ليس فيه شي‏ء من الخبث لأنه قبضه عند إيمانه‏ قبل أن يكتسب شيئاً من الآثام. و الإسلام يَجُبُّ ما قبله. و جعله آية على عنايته سبحانه بمن شاء حتى لا ييأس أحد من رحمة الله، «فإنه لا يَيْأَسُ من رَوْحِ الله إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ». فلو كان فرعون ممن يئس ما بادر إلى الايمان.
فصوص الحكم، 25- فص حكمة علوية في كلمة موسوية، ص 201

پس زن فرعون، به فرعون در حق موسى گفت: موسى قرة عين من و توست. در موسى قرة عين آسيه بود به كمالى كه براى او حاصل شد، و قرة عين فرعون بود به سبب ايمانى كه خداوند تعالى به فرعون در هنگام غرق شدنش عطا فرمود. پس حق تعالى او را طاهر و مطهر قبض نمود كه هيچ خبث و پليدى در او نبود، زيرا خداوند او را قبض نمود در زمانى كه ايمان آورد، پيش از آن كه گناهى كسب كند «و الإسلام يجبّ عما سلف» (يا «الإسلام يجب ما قبله») و خداوند او را آيت قرار داد بنا بر عنايتش بر هر كسى كه مى‏خواهد، تا اينكه هيچ كس از رحمت حق سبحانه مأيوس نشود. إِنَّهُ لا يَيْأَسُ من رَوْحِ الله إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ (يوسف: 87). پس اگر فرعون، از زمره كسانى بود كه آيس و نااميد بودند، مبادرت به ايمان نمى‏كرد.
ممد الهمم، ص 545 و 546
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:18
در پاورقی کتاب فصوص آمده است:

از مهم ترین مسائلی که مسلمانان به شدت بر ابن عربی خرده گرفته اند و به خاطر آن وی را تکفیر نموده اند، سخن اوست در درستی ایمان فرعون و نجاتش از عذاب آخرت. زیرا او با این کار مبارزه کرده است با تمام آنچه در قرآن آمده از آیات خاص مربوط به کفر فرعون و ادعای الوهیتش، و آنچه برای او و خاندانش از انواع عذاب در آخرت آماده شده است.

من أهم المسائل التي أنكرها المسلمون على ابن عربي أشد الإنكار و كفروه بها قوله بصدق إيمان فرعون و نجاته من عذاب الآخرة، لأنه بذلك قد تحدي كل ما ورد في القرآن من الآيات الخاصة بكفر فرعون و ادعائه الألوهية، و ما أُعِدَّ له و لآله من صنوف العذاب في الآخرة.

دقت در عبارات محقق کتاب، به روشنی موضع عموم مسلمانان را درباره ی این ادعای عجیب و البته خود ابن عربی آشکار می کند که:
اولا همه ی مسلمانان در ردّ این سخن متفقند.
ثانیا گوینده ی چنین قولی کافر است.

ما در اینجا قصد ارائه ی آیات مربوط به فرعون را نداریم، ولی تنها به یک مورد اشاره می کنیم. یکی از آیات صریح درباره ی فرعون و عدم نجات وی این است:
« فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكاَلَ الاَْخِرَةِ وَ الْأُولىَ »(النازعات:25)

جمیع مفسرین مسلمان از شیعه و سنی این آیه را دلیل بر عذاب دنیوی و اخروی فرعون و لذا عدم ایمان و کفر وی دانسته اند. حتی در تمامی ترجمه های فارسی قرآن کریم نیز این مساله به وضوح قابل مشاهده است.
اگر در مورد فرعون فقط همین یک آیه وجود داشت، برای اثبات کفر و عذاب آخرتی او کافی بود.

جالب است که یکی از شارحین فصوص الحکم که در ایران نیز شناخته شده است، با قبول سخن ابن عربی اذعان می کند که سخن وی شبیه افسانه و شعر (!) و فقط با کشف و شهود رحمانی (!) قابل فهم است:

آن چه را در مقام كشف عيانى كه قابل هيچ گونه تعبير و تبديل و تحويل نيست متن واقع را بيان مى ‏كند و تا انسان، خود به سير و سلوك در مسير اولياء حق قدم برنداشت و به عقل بسيط يعنى نفس رحمانى نپيوست، اين سخن ها در نظر او شبيه به افسانه و شعر است.

ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، حسن حسن زاده آملى، ص 545
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:29
مجموعه ای دیگر از انحرافات ابن عربی

* ابن عربی و 9 بار معراج

ابن عربی مدعی است که 9 بار به معراج رفته است ؟؟؟ ( كتاب الإسرا إلى مقام الإسرى ط سنة 1367هـ ضمن رسائل ابن عربي )


* ابن عربی یکی از ارکان عالم است

ابن عربی ادعا می کند که یکی از ارکان 4 گانه عالم است !

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 10
فكنا الأربعة الأركان التي قام عليها شخص العالم والإنسان

( ما چهارتا ، ارکانی هستیم عالم و انسان بواسطه آن برپاست )



* ابن عربی از اوتاد است و رکن حجر الاسود برای او می باشد

ابن عربی مدعی است که از اوتاد اربعه می باشد و رکن حجر الاسود برای وی می باشد !

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 160
ولكل وتدركن من أركان البيت فالذي على قلب آدم ع له الركن الشامي والذي على قلب إبراهيم له الركن العراقي والذي على قلب عيسى ع له الركن اليماني والذي على قلب محمد صلى الله عليه وسلم له ركن الحجر الأسود وهو لنا بحمد الله .


* ابن عربی کتابش را بواسطه وحی نگارش کرده و کتابش از جانب خداوند نازل شده است

ابن عربی مدعی است که مطالب " عنقاء مغرب " را بواسطه وحی جبرئیل نگارش کرده است .

مجموعة رسائل ابن عربي (المجموعة الثالثة) - ابن العربی - ص17

كل ما أبرزناه لعين الناقد البصير، إنما هو من تلقيات الروح الأمين

( آنچه ما برای دیده ناقد و بصیر نشان دادیم همانا از الهامات روح الامین بوده است )


* و در جای دیگر مدعی است که این کتابش ( عنقاء مغرب ) را خداوند به وی نازل کرده است .

مجموعة رسائل ابن عربي (المجموعة الثالثة) - ابن العربی - ص20 - 21
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:30
* رویت خداوند

ابن عربی مدعی است که 2 بار خداوند را در خواب دیده است !!!! ( تجسیم را ببینید )


الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 334
أني رأيت الحق في النوم مرتين وهو يقول لي أنصح عبادي

( خداوند را 2 بار در خواب دیدم که به من فرمود : بندگانم را نصیحت کن )


* تکلم با خداوند بدون واسطه

ابن عربی مدعی است که بارها خداوند بدون واسطه با وی سخن رانده است .

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 658
ثم خاطبني على الخصوص من غير واسطة غير مرة بمكة وبدمشق فقال لي أنصح عبادي .

( سپس خداوند بارها مرا بدون واسطه مورد خطاب قرار داد ، در مکه و در دمشق ، و به من فرمود : بندگانم را نصیحت کن )



* تجلی خداوند بر ابن عربی

ابن عربی مدعی بوده است که خداوند بارها بر وی تجلی نموده است .


قیصری ( شارح معروف فصوص الحکم ) چنین می گوید :

شرح فصوص الحكم - محمد داوود قيصري رومي - ص 714
وقال في فتوحاته : ( إن الله تجلى لي مرارا ، وقال انصح عبادي ) . فهو مأمور بإظهار هذه الأسرار .

( در فتوحاتش چنین می گوید : ( خداوند بارها بر من تجلی کرد و گفت : بندگانم را نصیحت کن ) . پس وی مامور بوده است که این اسرار را فاش کند )



* ارث بردن حالات نبوی از پیامبر

ابن عربی مدعی بوده که حالات نبوت را از پیامبر به ارث برده است تا جایی که پشت خود را می دیده .

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 491
ولما ورثته صلى الله عليه وسلم في هذا المقام وكانت لي هذه كنت أصلي بالناس بالمسجد الأزهر بمدينة فاس فإذا دخلت المحراب أرجع بذاتي كلها عينا واحدا فأرى من جميع جهاتي كما أرى قبلتي لا يخفى على الداخل ولا الخارج ولا واحد من الجماعة .

( و زمانی که من این مقام را به ارث بردم در حالی بود که در محراب مسجد ازهر در شهر فاس به نماز ایستادم . وقتی وارد محراب شدم به ذات خود رجوع نموده و همه را دیده ای داحد دیدم . پس همه چیز را در همه جهات می دیدم همانند آنکه آنان را از جلو می بینم . پس برای من چیزی از داخل و خارج و از هیچکس مخفی نبود )
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:37
سخنان عرفا:

اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مي‌‏نمايد بدانستي و آگاه شدي كه في ‏الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كس است، بدانستي كه البته دين حق در بت‌پرستي است... بت را هم حق كرده و آفريده است، و هم حق گفته است كه بت‏ پرست باشند... و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است... و چون او به صورت بت، متجلّي و ظاهر گشته است، خوب و نكو بوده است... چون في‏الحقيقه غير حق، موجود نيست و هر چه هست حق است.

مسلمان گر بدانستي كه بـت چيست

بدانسـتي كه دين در بت‌پرستي است

بت‌پرستي ارادة الله است

پس کسي را ازآن چه اکراه است؟

معبود در هر صورت و شکلي كه باشد ـ چه صورت محسوس مانند بت‏ها، چه صورت خيالي مانند جن، و چه صورت عقلي مانند ملائكه ـ همان حق است.
وحدت وجود، مطلبي است عالي و راقي. كسي قدرت ادراك آن را ندارد... من نگفتم "اين سگ خداست". من گفتم "غير از خدا چيزي نيست" [كاملا دقت شود!]... وجود بالاصالة و حقيقة الوجود در جميع عوالم... اوست تبارك و تعالي، و بقيه موجودات، هستي ندارند و هست‏نما هستند.

. شرح گلشن راز، لاهيجي، محمد، 1337 شمسي، 641 ـ 647.
. در پاسخ ايشان گفته شده است:
اگر صوفي بدانستي که دين چيست بدانستي که عرفان بت‌پرستي است
. شرح گلشن راز، لاهيجي، محمد، 1337 شمسي، 641.
. إنّ المعبود هو الحقّ في أيّ صورة كانت، سواء كانت حسّيّة كالاصنام، أو خياليّة كالجنّ، أو عقليّة كالملائكة. داوود قيصرى: شرح فصوص الحكم، 524.
. روح مجرّد، حسيني تهراني، محمد حسين، 1418 ق، چاپ چهارم، 546.

نقل از کتاب " اثبات توحید و نفی وحدت وجود " علامه حسن میلانی
www.faraerfan.com
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:39
ابن عربی و انحراف رویت الله

ابن عربی در کتبش صراحتا رویت الله را بیان و تایید می نماید .


الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 314


..... فيقول أنا ربكم فيقولون نعوذ بالله منك ها نحن منتظرون حتى يأتينا ربنا فيقول لهم جل وتعالى هل بينكم وبينه علامة تعرفونه بها فيقولون نعم فيتحول لهم في الصورة التي عرفوه فيها بتلك العلامة فيقولون أنت ربنا ...

( پس خداوند پس از تجلی در روز قیامت می گوید : من خدای شما می باشم .

آنها می گویند : پناه بر خدا از تو . ما منتظر هستیم تا خدای ما بیاید .

پس خداوند (!) به آنها می گوید : آیا میان شما و وی علامتی می باشد که او را بشناسید ؟

می گویند : بله . پس خداوند به همان شکلی که آنها خدا را با آن علامت می شناختند در می آید . پس آنها می گویند : تو خدای مایی ...... )
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:39
ابن عربی در فصوص چنین می گوید :

فصوص الحکم - ابن العربی - ص 184

و قد علمت قطعا ان کنت مومنا ان الحق عینه یتجلی یوم القیامه فی صوره فیعرف ، ثم یتحول فی صوره فینکر ، ثم یتحول عنها فی صوره فیعرف و هو هو المتجلی - لیس غیره - فی کل صوره .

( و دانستی که قطعا اگر مومن باشی ، حق تعالی به عینه ( یعنی خود خداوند ) در قیامت به شکل و صورتی تجلی کرده که شناخته می شود و سپس شکلش عوض شده ( متحول می شود ) پس شناخته نمیشود ، و سپس از آنحالت به صورت و شکلی در می آید که شناخته می شود . و این شکل همان حق تعالی متجلی شده می باشد که به تمامی صورتها می باشد و کسی غیر از او نیست )

ابن عربی در جای دیگر چنین می گوید :

الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 2 - ص 103


وقد ورد في الحديث الصحيح أن الله يتجلى يوم القيامة لهذه الأمة وفيها منافقوها فيقول أنا ربكم فيستعيذون منه ولا يجدون له تعظيما وينكرونه لجهلهم به فإذا تجلى لهم في العلامة التي يعرفونه بها أنه ربهم حينئذ يجدون عظمته في قلوبهم والهيبة

( در روایت صحیح آمده است که خداوند در روز قیامت بر این امت تجلی کرده در حالی که در میان آنان منافقانی نیز وجود دارند . پس خداوند می گوید : من خدای شما هستم .

منافقان از وی دوری می کنند و وی را تعظیم و احترام نمی کنند و او را بخاطر جهلشان انکار می کنند . پس وقتی خداوند بر اساس همان علامتی که آنان ( بواسطه آن ) خدا می شناسند تجلی می کند ، پس در این هنگام عظمت و هیبت خداوند را در قلوبشان احساس می کنند )
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:40
ابن عربی در جای دیگر می گوید :

کتاب الجلاله - مجموعه رسائل ابن العربی - ص 8 - 9

وقال عليه الصلاة والسلام (ترون ربكم كما ترون القمر) وفي حديث (كما ترون الشمس) ذكره مسلم في صحيحه جاء في الحديث الصحيح في كتاب مسلم: (إن الرب يتجلى على طائفة في الحشر فيقول أنا ربكم فيقولون نعوذ بالله منك هذا مكاننا حتى ربنا فإذا جاءنا ربنا عرفناه فيأتيهم الله تبارك وتعالى في صورته التي يعرفونها فيقول: ((أَنَا رَبُّكُمْ)) فيقولون أنت ربنا .

( پیامبر اکرم می فرماید : خدایتان را خواهید دید همچنان که ماه را می بینید . و در روایتی آمده است : همچنان که خورشید را می بینید . این روایت را مسلم در صحیحش بیان نموده است . در حدیثی صحیح در کتاب مسلم آمده است : به درستی که خداوند بر گروهی از مردم در حشر تجلی کرده و می گوید : من خدای شما هستم . آنها می گویند : پناه بر خدا از تو . ما اینجا آنقدر می ایستیم تا خدایمان را ببینیم . پس اگر خدای ما بیاید ، ما وی را خواهیم شناخت .

پس خداوند متعال به همان شکلی که آنها او را می شناسند می آید و می گوید : من خدای شما هستم .

مردم می گویند : تو خدای ما هستی .... )


****************************************************************************************


عقیده تجسیم در کلام ابن عربی موج می زند ....


اهل خلاف دقیقا همین عقیده را دارند و حتی در صحیح مسلم بابی وجود دارد به نام : " إِثْبَاتِ رُؤْيَةِ الْمُؤْمِنِينَ فِى الآخِرَةِ رَبَّهُمْ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى " یعنی اثبات رویت خداوند توسط مومنین .



ولی در عقیده پاک شیعی این اسرائیلیات یهودی اصلا جایی ندارد و اهل بیت علیهم السلام همواره شیعیان را از این عقاید بر حذر داشته اند .


در اصول کافی بابی وجود دارد به نام : " باب في ابطال الرؤية " یعنی بابی در ابطال رویت خداوند .


آیا چنین شخصی می تواند شیعه باشد ؟؟؟
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:41
ابن عربی ، سینه چاک ابی بکر





* ابی بکر و پیامبر از یک طینت هستند



ابن عربی در جایی چنین می گوید :



الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 84


.... نودي ع في ليلة إسراءه في استيحاشه بلغة أبي بكر فآنس بصوت أبي بكر خلق رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبو بكر من طينة واحدة فسبق محمد صلى الله عليه وسلم ......



( در شب اسرا پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به هنگام هراس ،با صدای ابی بکر با وی سخن گفته شد و پیامبر با صدای ابی بکر آرامش گرفت . پیامبر و ابی بکر از طینت و خاک یکسان آفریده شدند و پیامبر سابق بر ابی بکر شد . .... )





و این در حالی است که در روایات آمده است :



المسترشد - محمد بن جرير الطبري ( الشيعي) - ص 630
كنت انا وعلي نورا بين يدي الله قبل ان يخلق الله ادم بأربعة عشر الف عام ، فلما خلق الله آدم قسم ذلك النور جزءين ركبا في ادم فجزء أنا وجزء علي بن أبي طالب ، فنور الحق معنا نازل حيثما نزلنا .


نفحات الأزهار - السيد علي الميلاني - ج 5 - ص 7
" كنت أنا وعلي بن أبي طالب بين يدي الله عز وجل قبل أن يخلق آدم بأربعة آلاف عام ، فلما خلق آدم قسم ذلك النور جزءين ، فجزء أنا وجزء علي "
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:42
* ابی بکر افضل بوده و استحقاق امامت بر مردم را داشته است و کسی که با وی بیعت نکند جاهل است



الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 3 - ص 372


كأبي بكر الصديق مع رسول الله ص حين مات رسول الله ص فما بقي أحد إلا اضطرب .... إلا أبا بكر فإنه ما تغير عليه الحال لعلمه بما ثم وما هو الأمر عليه فصعد المنبر وقال قارئا وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم الآية فتراجع من حكم عليه وهمه وعرف الناس حينئذ فضل أبي بكر على الجماعة فاستحق الإمامة والتقديم ......وما تخلف عن بيعته إلا من جهل منه .....



( همچون ابی بکر صدیق در کنار رسول الله . زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فوت کردند ، همگان مضطرب شده .... مگر ابی بکر که اصلا حال وی تغییر نکرد زیرا وی علم داشت که چه خواهد شد و لذا به بالای منبر رفت و این آیه را خواند : " وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم " پس مراجعه کنید که این حکم آیه چیست . و مردم در این هنگام افضلیت ابی بکر بر دیگران را فهمیدند و اینکه وی استحقاق امامت بر دیگران را دارد . ...... و تخلف نکرد از بیعت وی مگر کسی که جاهل بود از مقام ابی بکر ..... )
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:43
ابن عربی ، سینه چاک عمر بن خطاب



* عمر بن خطاب هم صحبت فرشتگان



الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 32

بقوله ع إن يكن في أمتي محدثون فمنهم عمر


الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 1 - ص 225
وقال عليه السلام إن يكن في أمتي محدثون فمنهم عمر



( پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند : اگر در امت من محدثی باشد ، پس آن فرد عمر بن خطاب است )





* عمر بن خطاب ، امام عادل



الفتوحات المكية - ابن العربي - ج 4 - ص 548

وقد حل للمسلمين منهم ما يحل من أهل المعاندة والشقاق فهذا كتاب الإمام العادل عمر بن الخطاب رضي الله عنه

( و برای مسلمین آنچه از از اهل معاند می باشد حلال است . این امر از نوشته امام عادل عمر بن خطاب است )
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:46
جستاری در مذهب ابن عربی:

http://www.sematmag.com/index.php?view=article&catid=36%3Ano1&id=141%3A2010-07-15-00-55-38&option=com_content&Itemid=53
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:58
ابن عربی شیعه است

نظر ایت الله بهجت در مورد ابن عربی

.
.
.
.




آیة الله بهجت، معتقد بودند که برخی از عرفا که کتاب های آنان، حاکی از آن است که پیرو مذهب اهل سنّت هستند، در اواخر عمر، مذهب اهل بیت علیهم السلام را اختیار کرده اند. ایشان در این باره فرمودند:

ابن عربی، مانند غزّالی، شیعه شده. البتّه کتاب های آنان، دلالت بر سنّی بودن آن ها دارد؛ ولی [از عقیده شان] برگشته اند. حال، برگشتن آن ها را با آن کتاب ها، خدا قبول کند یا نه، مطلب دیگری است. احتمالاً سیوطی هم مذهب امامیّه را پذیرفته است.1
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 21:59
اهل بیت از منظر ابن عربی
منابع مقاله:


مجله کیهان فرهنگی، شماره 221، بدیعی، محمد؛




محیی الدین ابن عربی از اعاظم عرفا و شیخ اکبر اهل طریقت است. بعضی ابن عربی را بزرگترین اهل عرفان در مرتبه بعد از ائمه اطهار می دانند. دراین مورد اگر اختلافی باشد در این که او، مؤسس عرفان نظری و اولین کسی است که اصول و قواعد عرفانی را نظم و ترتیب داده و بر برخی از آنها استدلال کرده، اختلافی نیست. مقاله حاضر، بحثی درباره ارادت و میزان تبعیت ابن عربی از اهل بیت(ع)، بخصوص امیرالمؤمنین(ع) است و نتیجه ای که می گیرد- چنانکه معقول نیز همین است- عشق سرشار ابن عربی به این بزرگواران و خوشه چینی او از خرمن فضل و کرامت ائمه هدی است.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:0
ابن عربی در مبحث ولایت و همچنین در موارد دیگر، از حضرت امیرالمؤمنین و فرزندان بزرگوار آن حضرت، نام برده، و به تمجید نیز پرداخته است. جالب توجه است که ابن عربی آن تجلیل و تکریمی که از علی علیه السلام کرده و آن عبارات باشکوهی که در مدح و ستایش آن امام همام آورده، درباره دیگران نکرده و نیاورده است و اصولاً آن حضرت را، از دیگر صحابه ممتاز می داند. اکنون به نقل چند نمونه می پردازیم: او پس از ذکر مطالبی، این گونه می نویسد: «هذا علی بن ابی طالب کرم الله وجهه- باب مدینة العلم النبوی و صاحب الاسرار امامها» این علی بن ابیطالب کرم الله وجهه است، همان که دروازه شهر علم نبوی و صاحب اسرار و امام آن شهر است. ابن عربی سپس می گوید: با سند صحیح روایت شده که «ضراربن ضمرة کندی» گفت: خدا را گواه می گیرم که خودم دیدم آن حضرت را در نیمه های شب که ستارگان غروب کرده بودند، در یکی از نبردگاه ها به عبادت ایستاده و دست بر محاسن خود گرفته و مانند مارگزیده به خود می پیچید و اندوهناک می گریست. گویی اکنون می شنوم که با تضرع با خدا، سخن می گفت: سپس خطاب به دنیا می فرمود: آیا به من تمایل نموده و به سوی من آمده ای؟! تو هرگز نمی توانی به من دسترسی پیدا کنی، برو دیگری را بفریب، که من تو را سه طلاقه کرده ام. عمر تو کوتاه و ارزش تو اندک و خطرت بسیار است. آه از کمی توشه و دوری سفر آخرت و تنهایی در راه!».
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:0
همچنین از «نوف بکالی» نقل شده، که گفت: علی بن ابیطالب کرم الله وجهة را دیدم از خانه بیرون آمد و به ستارگان نگریست و خطاب به من فرمود: ای نوف خوابی یا بیدار؟ عرض کردم: بیدارم ای امیرالمؤمنین، فرمود: ای نوف خوشا به حال زاهدان که به دنیا تمایل نداشته و به آخرت گرایش دارند، آنان که زمین را فرش خود و خاک را بستر خود و آب را عطر خود و دعا و قرآن را لباس رو و زیرین خود برگزیده و چونان حضرت عیسی(ع) دنیا را ترک گفته اند.»(1) ابن عربی بعد از نقل روایاتی که حکایت از مقام والای زهد و قدس و پارسایی آن حضرت می کند و نیز پس از ذکر عباراتی از وی، که درجه بسیار شایسته عرفان و معنویت آن امام معصوم را می رسانند، درباره حضرت ولایت مآبی، چنین داوری می کند ومی نویسد: «و من مثل علی و هذا مقامه و من یعادله و هذا کلامه(2)» و کیست مثل علی در این مقام والا و کیست معادل او، که در مقام و کلام، با او برابری کند؟
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:1
در «فتوحات مکیه»، در معرفت نخستین خلق روحانی اولین موجود، پس از این که به حقیقت محمدیه به نص صریح اشاره و در اثبات آن سخن می گوید، حضرت او سید تمامی عوامل و نخستین نمودار و ظاهر در وجود از نور الهی بوده و عین عالم را از تجلی حق دانسته و پیامبر اکرم(ص) را عقل اول و اکمل مظاهر می شناسد، آن گاه به علو قدر و منزلت و مرتبت علی(ع) توجه داشته و در کمال تحقیق و انصاف سخن می گوید، عبارت ابن عربی این است: «و أقرب الناس الیه (محمد صلی الله علیه و آله) علی بن ابی طالب و اسرارالانبیاء اجمعین(3)»، لیکن همین عبارت در چاپ دیگر «فتوحات» به نحو کامل تر آمده و نوشته شده است: «اقرب الناس الیه علی بن ابی طالب رضی الله عنه امام العالم و سرالانبیاء اجمعین»(4) یکی از محققان در ذیل کلام فوق می نویسد: شیخ اکبر از این عبارت دو معنای مهم را افاده نموده است: یکی این که علی(ع) بعد از پیغمبر ختمی، اشرف و افضل خلایق است، و دیگر آنکه علی(ع) سر و باطن انبیاست و انبیا ظهور وجود او هستند و حقیقت کلیه ولایت او متجلی در مظاهر خلایق است و عوالم وجودی مسخر اراده حضرت ولایتمدار علی(ع) (5). این احتمال، قوی می نماید که مقصود وی از علی(ع) حقیقت ولایت باشد نه شخص او، همان طور که منظورش از محمد(ص) حقیقت محمدی است که حقیقت نبوت و رسالت و ولایت است نه شخص او...
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:2
بنابراین، لازم می آید که شخص علی(ع) اکمل مظاهر اولیا باشد، همانطور که شخص محمد(ص) کمال مظاهر انبیاء و رسل و اولیاست(6). ابن عربی در فص شیثی «فصوص الحکم»-ص 64- می نویسد: همانطور که پیغمبر(ص) فرموده است:«کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین»، یعنی که حقیقت او پیش از همه انبیاء بوده ولو این که به صورت بعد از جمیع آنها ظاهر شده و خاتم آنهاست، خاتم الاولیاء هم ولی بوده در حالی که هنوز آدم میان آب و گل بوده است، یعنی حقیقت خاتم الاولیا هم مقدم بر جمیع اولیاست. پیروان شیعی ابن عربی، خاتم الاولیاء را علی (ع) دانسته و روایت: «کنت ولیا و آدم بین الماء والطین» را از وی نقل کرده و او را حقیقت ولایت مطلقه شناخته اند که با باطن نبوت مطلقه وحدت دا رد. (7)

ابن عربی در کتاب «الدرالمکنون و الجوهر المصون فی علم الحروف» درباره آگاهی حضرت علی (ع) از علم جفر می گوید: به جز علی (ع) هیچکس از زمان حضرت آدم تا ظهور اسلام به این علم راه نیافته بود. وی سپس مطالبی ارزشمند در این باره نقل می کند که به نقل از علامه حسن زاده آملی، آمده است.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:3
محیی الدین همچنین درباره امام صادق (ع) می گوید: امام صادق همان کسی است که در اعماق اندیشه های خود فرر رفت و درهای شاهوار را از صدف اسرار به درآورد و رموزگره خورده علوم را گشود و گنجینه های طلسم شده را باز کرد. در ادامه این نقل، مطالب مهمی درباره مقام علمی و معنوی ائمه علیهم السلام آورده است.

برخی از علمای شیعه نیز ابن عربی را به این جهت نکوهش کردند که نسبت به شیعه عداوت شدیدی داشته و بیش از دیگر سنیان با شیعیان خصومت ورزیده است. آنها می گویند او در کتب و رسایلش از هر کس، نام و خبری آورده است جز اهل بیت عصمت و طهارت. ابن عربی در کتاب «شجرةالکون» می گوید: اسلام برپنج اصل بنا شده است... اصل پنجم اهل بیت علیهم السلام است که پنج نفرند، محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و ارکان دین برپاداشتن ارکان شریعت و محبت یاران و مودت نزدیکان پیامبر است... اهل بیت پیامبر پنج شخصیتند که خداوند ناپاکی را از آنان زدوده، می فرماید: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»، «قال رسول الله (ص): انزلت هذه اغ آیة فینا اهل البیت انا و علی و فاطمه و الحسن و الحسین» پیامبر فرمود: این آیه درباه اهل بیت نازل شده است، یعنی من و علی و فاطمه و حسن و حسین. (8)
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:3
او در «فتوحات مکیه» و دیگر آثارش، در موارد متعدد از ائمه شیعه روایاتی نقل کرده است که برای نمونه موارد زیر نقل می شود:



1. «وکان علی بن ابیطالب رضی الله عنه یقول: «ان الوحی قد انقطع بعد رسول الله صلی الله علیه و سلم و مابقی باید ینا الا ان یرزق الله عبداً فهماً فی هذا القرآن (9)». علی ابیطالب رضی الله عنه می فرمود: همانا پس از پیامبر خدا (ص) و حی منقطع شد و در دست ما چیزی نماند، مگر این که خداوند فهم این قرآن را به بنده ای روزی گرداند.




2. «کان یقول فیه (فی علم الافراد) علی بن ابیطالب رضی الله عنه حین یضرب بیده الی صدره و بتنهدان ههنا لعلوماً جمة لو وجدت لها حملة (10)». علی ابن ابیطالب رضی الله عنه در خصوص همین - علم الاقراد- (11) می فرمود: هنگامی که دستش را به سینه اش می زده و آن را جلو می آورده ، ه مانا در اینجا علوم کثیری است، اگر برای آنها پذیرندگانی بیابم.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:4
.

3. «والی هذا العلم (علم الافراد) کان یشیر علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب زین العابدین علیهم الصلاة و السلام بقوله:

یا رب جوهر علم لو ابوح به

لقیل لی انت ممن یعبد الوثنا

ولاستحل رجال مسلمون دمی

یرون اقبح ما یأتونه حسنا» (12)

علی بن الحسین بن ابیطالب زین العابدین علیهم الصلوة والسلام با این شعر: چه بسا جوهر علمی که اگر آن را آشکار بسازم مرا متهم می دارند که از بت پرستانم و مردان مسلمانی، خونم را حلال می شمارند و زشت ترین چیزی را که به جا می آورند، نیکو می پندارند.

به طوری که ملاحظه می شود ابن عربی، علی امام علی (ع) را که برای آن پذیرندگانی نمی یابد تا آن را آشکار سازد و همینطور علم امام زین العابدین علیه السلام را که در صورت اظهار، موجب تکفیرش می گردد از نوع علم الافراد می شمارد که اختصاص به خود آن بزرگواران داشته و دیگران از آن بی نصیب بوده و شایستگی پذیرش آن را نیز نداشته اند.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:4
انا روینا من حدیث جعفربن محمدالصادق عن ابیه محمدبن علی عن ابیه علی بن الحسین عن ابیه الحسین بن علی عن ابیه علی بن ابیطالب عن رسول الله صلی الله علیه و سلم انه قال مولی القوم منهم. (13) از حدیث جعفربن محمد صادق از پدرش محمدبن علی، ازپدرش علی بن الحسین، ازپدرش حسین بن علی، از پدرش علی بن ابیطالب، از رسول الله(ص) روایت شده است که فرمود:خادم قون از خود قوم است.

5- «روینا عن علی بن ابیطالب رضی الله عنه انه قال وصانی رسول الله صلی الله علیه و سلم فقال یا علی اوصیتک بوصیه فاحفظها فانک لاتزال بخیر ما حفظت وصیتی یاعلی: ان للمؤمن ثلاث علامات. الصلوة والصیام و الزکوة... از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت شده که گفته است: پیامبر خدا(ص) مرا وصیت کرد و فرمود: ای علی، ترا وصیت می کنم آن را نگهدار تا وقتی که وصیت مرا نگه می داری از خیر و نیکی برخورداری، برای مؤمن سه علامت است: نماز، روزه، زکات و...

6- «قال علی ابن ابیطالب علیه السلام سئل رسول الله(ص) عن اشراط الساعة، فقال اذا رأیت الناس قد ضیعواالحق و اماتواالصلوة و اکثرواالقذف و استحلوا الکذب و اخدواالرشوة وشیدوا البنیان واعظموا ارباب الاموال....ء فعندها قیام الساعه

(15) علی بن ابیطالب(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) از علامات قیامت پرسیده شد، پاسخ داد:«هنگامی که دیدی که مردم حق را ضایع می نمایند، نماز را می میرانند، قذف (نسبت زنا به زن محصنه دادن) را فزون می سازند، دروغ را روا می دارند، رشوه می گیرند، بنا را استوار می کنند، دولتمندان را بزرگ می شمارند... در آن وقت قیامت برپا خواهدشد.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:5
7-«من کلام علی ابن ابیطالب رضی الله عنه قال یوما لابنه الحسن رضی الله عنه یا بنی ابذل لصدقک کل الموده و لاتطمئن الیه کل الطمأنینه و اعطه کل المواساه ولاتفش له کل الاسرار».(16) از سخن علی ابن ابیطالب رضی الله عنه که روزی به پسرش حسن رضی الله عنه فرمود: ای پسر من، همه محبتت را به دوست ارزانی دار، ولی به طور کامل به وی مطمئن مباش، واز هرگونه کمک ویاریت وی را برخوردار ساز، اما همه اسرارت را پیش وی فاش مگردان.

8- «وقد نقل عن الامام المحق السابق جعفر محمد الصادق علیه السلام انه قال لقد تجلی الله لعباده فی کلامه ولکن لاتبصرون.(17) از امام به حق ناطق حضرت جعفربن محمد صادق(ع) نقل شده است که فرمود: خداوند در کلام خود (قرآن) برای بندگانش تجلی کرده است، لیکن شما نمی بینید.

9-و روی عنه علیه السلام انه خرمغشیاً علیه و هو فی الصلاة فسئل عن ذلک فقال ما ذلت اردد الایه حتی سمعتها من المتکلم بها»(18) از امام صادق(ع) روایت شده است که آن حضرت در هنگام نماز مدهوش شد، از ایشان سؤال شد که سبب مدهوشی چه بود؟ فرمود: چندین بار آیه را تکرار کردم تا اینکه از متکلم شنیدم.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:5
10- «عن جعفربن محمد بن علی بن الحسین عن ابیه عن جابر بن عبدالله قال: ان رسول الله صلی الله علیه و سلم مکث تسع سنین لمن یحج ثم اذن فی الناس فی العاشرة...»(19) جعفربن محمد علی بن الحسین از پدرش از جابر بن عبدالله نقل کرده است که رسول خدا (ص) نه سال حج بجا نیاورد، سپس درسال دهم به مردم اعلام کرد که می خواهد حج به جا آورد...

11- «قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه هذاالباب ما هو الافهم یوتیه الله من شاء من عباده فی هذاالقرآن»(20) علی بن ابیطالب رضی الله عنه فرمود: منشأ آن (غیب گویی های من) فهم از قرآن است که خداوند به عده ای از بندگانش عنایت می کند.

12-«این عالم الرسوم من قول علی بن ابیطالب رضی الله عنه حین اخبر عن نفسه انه لو تکلم فی الفاتحه من القرآن لجمال منها سبعین وقراً هل هذا الا من الفهم الذی اعطاه الله فی القرآن»(21) چه کسی می تواند از علومی که علی بن ابیطالب رضی الله عنه بیان فرموده، آگاه باشد، آن جا که از خود خبر داده و می گوید که اگر درباره سوره حمد سخن بگوید، هفتاد بارشتر مطلب خواهدگفت؟! آیا این جز شمه ای از فهم قرآن است که خداوند به او اعطا کرده است.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:6
13-«قال علی بن ابی طالب رضی الله عنه: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: ان فی القیامه لخمسین موقفا کل موقف الف سنة، فاول موقف اذا خرج الناس من قبورهم...»(22) حدیث طولانی است علی بن ابیطالب رضی الله عنه به نقل از رسول الله(ص) فرمودند:

در روز قیامت پنجاه ایستگاه وجود دارد که توقف در هر کدام هزار سال به طول می انجامد و اولین ایستگاه وقتی است که مردم از قبرها بیرون می آیند.»

14-ان جعفر بن محمد قال له: اذا اجاءک ما تحب فاکثر من الحمدالله و اذا جاءک ما تکره فاکثر من لاحول و لاقوه الا بالله و اذا استبطات الرزق فاکثر من الاستغفار»(23) جعفر بن محمد گفت: زمانی که چیز پسندیده و محبوبی به تو رسید الحمدلله زیاد بگو، و زمانی که چیز ناپسند و مکروهی به تو رسید زیاد بگو لاحول و لاقوه الا بالله، و زمانی که دیدی روزی تو دیر می رسد، زیاد استغفار بر زبان جاری کن.

15-«عن علی بن ابی طالب قال: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: من ملک زاداً و راحلة تبلغه الی بیت الله ثم لم یحج فلا علیه ان یموت یهودیاً او نصرانیاً.»(24) علی بن ابیطالب به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: هر کس توشه و شتر قدس سره وسیله سفر[ داشته باشد، که او را به خانه خدا برساند و حج به جا نیاورد، می خواهد یهودی بمیرد یا نصرانی.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:6
16-«قال علی رضی الله عنه: لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» (25) علی رضی الله عنه فرمود: اگر پرده کنار رود، به یقین من، افزوده نمی گردد.

17-«آخی رسول الله صلی الله علیه و سلم بین اصحابه بدارالخیزران و اخذ بید علی و قال: «هذا اخی»(26) رسول خدا(ص) در دارالخیزران بین اصحاب خود، عقد برادری خواند و خود، دست علی را گرفت و فرمود: این بردار من است.

18-«قوله صلی الله علیه و سلم:«اقضاکم علی...»(27) پیامبر اکرم(ص) فرمود: علی، آگاه ترین شما به قضاوت است.

19-«»لافتی الا علی لانه الوصی و الولی(28) جوانمردی مانند علی وجود ندارد، زیرا او جانشین من و ولی و سرپرست شماست.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:7
ابن عربی، علاوه بر این که در آثارش به نقل روایات از ائمه شیعه اهتمام ورزیده، در مواردی هم به ولایتشان اعتراف کرده و برایشان مقامی برابر با مقام انبیاء قایل شده است، چنانکه در باب دویست و هفتادم کتاب «فتوحات مکیه» آنجا که در خصوص معرفت منزل قطب و امامین از مناجات محمدیه سخن گفته، آورده است: «اعلم ایدک الله بروح منه ان ممن تحقق بهذا المنزل من الانبیاء صلوات الله علیهم اربعة: محمد و ابراهیم و اسمعیل و اسحق علیهم السلام و من الوالیاء اثنان و هما الحسن و الحسین سبطا رسول الله صلی الله علیه و سلم.» بدان- خداوند یاری دهاد- از کسانی که در این منزل متحقق شده اند، از انبیاء چهار کسند: محمد، ابراهیم، اسماعیل و اسحاق علیهم السلام و از اولیا، دو کسند: حسن و حسین فرزندان رسول الله(ص)(29)
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:7
و نیز در فراز دیگر در دفاع از محبت رسول خدا(ص) نسبت به امام حسن و امام حسین علیهم السلام می نویسد: روز جمعه ای، پیامبر(ص) مشغول ایراد خطبه بود که دید حسن و حسین به سوی او می آیند، پیراهن به پایشان گیر کرد و به زمین افتادند، رسول خدا نتوانست خود را نگه دارد، لذا از منبر به زیر آمد و دست آن دو را گرفت و با خود، بالای منبر برد و خطبه را ادامه داد. آیا این برای پیامبر، نقص محسوب می شود؟ خیر، بلکه به خدا سوگند، این از کمال معرفت وی ناشی می گردد، زیرا او خود می داند که با چه دیدی و به چه کسی نظر کرده است، دیدی که کورباطنان از دیدن آن عاجزند، لذا، آنها در مثل این موارد می گویند: چرا او به سبب توجه به خدا، از توجه به این امور خودداری نکرد، و این در حاکی است که به خدا سوگند، آن حضرت در آن هنگام، جز به خدا توجه نکرد.(30)

باز در همان کتاب از جمله علمای این امت- امت اسلام- که از صحابه بوده اند و احوال رسول الله(ص) و اسرار علومش را برای این امت حفظ کرده اند، علی(ع)، سلمان فارسی و ابن عباس را شمرده است و از خلفای دیگر، نام نبرده است.(31)
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:8
و نیز در فراز دیگر در دفاع از محبت رسول خدا(ص) نسبت به امام حسن و امام حسین علیهم السلام می نویسد: روز جمعه ای، پیامبر(ص) مشغول ایراد خطبه بود که دید حسن و حسین به سوی او می آیند، پیراهن به پایشان گیر کرد و به زمین افتادند، رسول خدا نتوانست خود را نگه دارد، لذا از منبر به زیر آمد و دست آن دو را گرفت و با خود، بالای منبر برد و خطبه را ادامه داد. آیا این برای پیامبر، نقص محسوب می شود؟ خیر، بلکه به خدا سوگند، این از کمال معرفت وی ناشی می گردد، زیرا او خود می داند که با چه دیدی و به چه کسی نظر کرده است، دیدی که کورباطنان از دیدن آن عاجزند، لذا، آنها در مثل این موارد می گویند: چرا او به سبب توجه به خدا، از توجه به این امور خودداری نکرد، و این در حاکی است که به خدا سوگند، آن حضرت در آن هنگام، جز به خدا توجه نکرد.(30)

باز در همان کتاب از جمله علمای این امت- امت اسلام- که از صحابه بوده اند و احوال رسول الله(ص) و اسرار علومش را برای این امت حفظ کرده اند، علی(ع)، سلمان فارسی و ابن عباس را شمرده است و از خلفای دیگر، نام نبرده است.(31)
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:8
باز در شأن نزول آیات:«و یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیراً و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً»(32) ماجرای بیمار شدن امام حسن و امام حسین(ع) و نذر کردن سه روز روزه حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین(ع) و فضه را و نیز جریان تهیه جو برای پختن نان را، با تمام جزییات آن در دو صفحه نقل کرده و سپس می نویسد: روز چهارم روزه نبودند، که نذرشان پایان یافته بود. علی، حسن و حسین علیهم السلام به پیش پیامبر(ص) رفتند و آن کودکان، از شدت گرسنگی چون جوجکان به خود می لرزیدند، پیامبر از این حالت نگران شد و فرمود به سوی فاطمه برویم و چون به پیش فاطمه رسیدند، او را در محراب عبادت یافتند، درحالی که از شدت گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده و چشمانش فرو رفته بود، پیامبر که فاطمه را به این حالت دید، فرمود: «واغوثاه» درحال، جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد یا محمد بگیر، گوارای اهل بیتت باد، پیامبر فرمود ای جبرییل چه بگیرم؟ جبرییل این آیت بخواند که: «یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» تا «وکان سعیکم مشکوراً».(33)
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:8
چنانکه ملاحظه شد، ابن عربی این واقعه را که ازمقام تقوا و طهارت و قدس و معنویت و نهایت محبت و انسان دوستی و احسان و ایثار آن بزرگواران حکایت می نماید با اهمیت و دقت نقل کرد و به این وسیله، مقام شامخ ایمان و احسان آنان را ستود و در ضمن، محبت و ارادت خود را نیز نسبت به ایشان آشکار ساخت. محیی الدین می نویسد: حضرت حق به رسول خدا(ص) دستور داده است که پاداش رسالتش را از امت خود بگیرد، به این معنا که نزدیکان او را دوست بدارند. از این رو فرمود: «قل لاأسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی» یعنی در برابر تبلیغ آنچه برای شما آورده ام، مزدی از شما نمی خواهم، جز این که نزدیکانم را دوست بدارید.

بنابراین، بر امت است که پاداش تبلیغ او را که خداوند بر آنان واجب کرده است، ادا کنند. یعنی، نزدیکان و اهل بیت او را دوست بدارند، و این مسأله را با تعبیر «مودت» که به معنای ثبوت محبت و دوستی است، بیان داشت.
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:9
ابن عربی می نویسد: هیچکس، جز خدا نمی داند که اهل مودت و دوستان و نزدیکان رسول خدا(ص) از چه پاداشی بهره مند هستند. (34) بالاتر از اینها، او محبت اهل بیت را برابر با محبت پیامبر(ص) دانسته و تصریح کرده است که دشمنی و خیانت به ایشان، در واقع دشمنی و خیانت به آن حضرت است، چنانکه در «فتوحات مکیه» نوشته است: «کسانی که اهل بیت رسول الله(ص) را دشمن می دارند و به آنان خیانت می ورزند، همانا با خود رسول الله دشمنی کرده و به وی خیانت ورزیده اند. فرض است همانطور که رسول الله را دوست داریم، اهل بیتش را نیز دوست بداریم و از عداوت و کراهت نسبت به ایشان، احتراز و اجتناب کنیم».بعد می افزاید: «شخص ثقه ای در مکه به من گفت: من از اعمال شرفا (سادات از نسل حضرت فاطمه) در مکه ناراحت بودم و کراهت داشتم. شبی، فاطمه(س) دختر رسول الله(ص) را در خواب دیدم که از من اعراض می کند و روی برمی گرداند؛ من بر وی سلام کردم و از جهت اغراضش جویا شدم، پاسخ داد تو از شرفا بدگویی می کنی، گفتم ای بانوی من، آیا کارهایشان را درباره مردمان نمی بینی؟ فرمود، آیا ایشان فرزندان من نیستند؟ پس من از کار خود توبه کردم و آن حضرت به من اقبال فرمود و من از خواب بیدار شدم». ابن عربی پس از نقل این واقعه ابیات زیرا را انشاد می کند:

فلا تعدل باهل البیت خلقاً

فاهل البیت هم اهل السیادة

فبغضهم من الانسان خسر

حقیقی و حبهم عبادة (35)

ترجمه: در سیادت و بزرگی، احدی را با اهل بیت برابر مدان، پس تنها اهل البیت شایسته سیادت و بزرگی هستند. دشمنی با ایشان، زیان و خسارت حقیقی و دوستیشان، عبادت است. و در همان جا تصریح می کند که: «فاجعل بالک و اعرف اهل البیت فمن خان اهل البیت فقدخان رسول الله صلی الله علیه و سلم.»
نویسنده: سالک
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:10
ترجمه: تمام قرار بده همت خود برای شناخت اهل بیت، پس کسی که خیانت کند به اهل بیت، خیانت کرده است به رسول خدا(ص).

گفتنی است که ابن عربی باز در «فتوحات مکیه» احادیثی نقل کرده و عباراتی آورده، که دلالت بر حسن عقیدت و محبت و ارادتش به آن بزرگواران دارد. از جمله نوشته است: «وقد ورد فی الخبر: عن النبی صلی الله علیه و سلم ان الجنة اشتاقت الی علی و عمار و سلمان و بلال» یعنی: بهشت، مشتاق و علاقه مند است به علی و عمار و سلمان و بلال. (36) باز این حدیث را از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمود: «فاطمة بضعة منی یسؤنی ما یسوءها و یسرنی ما یسرها و انه لیس لی تحریم ما احل الله و لاتحلیل ما حرم الله» یعنی، فاطمه پاره تن من است، آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه او را مسرور کند، مرا مسرور کرده است. (37) بالاخره تصریح کرده است که: فاطمه (س) گرامی ترین مردم، نزد پیامبر است. (38)

پس ملاحظه شد که او از احادیث ائمه امامیه در کتاب هایش آورده و به ذکر فضایل و مناقبشان پرداخته و از آن بزرگواران به بزرگی و پاکی و پارسایی نام برده و هرگز با آنان خصومت و دشمنی نورزیده و حتی دشمنی با آنان را زیان آور و دوستیشان را عبادت دانسته است. منتها او در ظاهر، شیعه نبوده است تا فقط از ائمه شیعه روایت نقل کند، و تنها به ذکر فضایل و مناقب آن بزرگواران بپردازد و منحصراً نسبت به ایشان، اظهار محبت و مودت نماید. لذا از روی تقیه، از دیگران نیز احادیثی نقل کرده و برای آنها هم فضایل و مناقبی قایل شده است.
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:12
علامه محمد باقر مجلسي ميفرمايد:

و جمع ديگر از صوفيه و اهل سنت كه از حلول گريخته‏اند، به امرى قبيحتر و شنيعتر قايل شده‏اند، كه آن اتحاد است. و مى‏گويند كه: خدا با همه چيز متحد است، بلكه همه چيز اوست و غير او وجودى ندارد و همين اوست كه به صورتهاى مختلف برآمده، گاه به صورت زيد ظهور مى‏كند و گاه به صورت عمرو و گاه به صورت سگ و گربه و گاه به صورت قاذورات ، چنانچه دريا موج مى‏زند و صورتهاى بسيار از آن ظاهر مى‏شود و بغير دريا ديگر چيزى نيست.
كه جهان موجهاى اين درياست - موج و دريا يكى‏ست؛ غير كجاست؟ و ماهيات ممكنه امور اعتباريه است كه عارض ذات واجب‏الوجود است.

و در جميع كتب و اشعار خود تصريح به امثال كفرها و مزخرفات نموده‏اند و جمعى از كفار و ملاحده هند نيز بعينه همين اعتقاد دارند و كتاب جوك كه براهمه ايشان نوشته‏اند در عقايد فاسد خود، مشتمل بر همين مزخرفات است. و لهذا جمعى از اهل اين عصر كه مشرب تصوف دارند آن كتاب را نهايت حرمت مى‏دارند و از كتابهاى شيعه بيشتر اعتبار مى‏كنند ، و از كتب عقايد شيعه شده است كه بايد همه كس آن را داشته باشد. و جمعى از شيعيان بيچاره را گمان اين است كه ايشان از اهل حق‏اند و بهترين عالميان‏اند.

عین الحیوة ص50
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:14
ادامه سخن علامه مجلسی:

...همچنين صوفيه، اكثر ايشان سنى و اشعرى مذهب و ملعون بودند همان اعتقادات جبر و حلول و تجسم و امثال آن از عقايد فاسده را در كتب و اشعار خود ذكر كرده‏اند و در عبادات و اعمال هم طريقه اهل سنت را در كتابهاى خود ذكر كرده‏اند.
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:16
ادامه سخن علامه مجلسی:

و به اين جهالت و نادانى كه در ميان شيعيان شايع گرديده، رخنه‏هاى عظيم در اصول و فروع دين به هم رسيده.
و محى‏الدين كه از رؤساى ايشان است. در فصوص الحكم مى‏گويد كه: ما وصف حق به هيچ وصف نكرديم الا ما عين آن وصف بوديم. و حق تعالى وصف نفس خود از براى ما مى‏فرمود. پس هر گاهى كه او را مشاهده كنيم خود را مشاهده كرده باشيم، و هرگاه كه او مشاهده ما مى‏كند مشاهده خود كرده باشد. و در جاى ديگر ترجيح مى‏دهد مرتبه ولايت را بر مرتبه نبوت، و خود را خاتم الولايه مى‏گويد و از اينجا ترجيح خود را بر پيغمبران دعوى مى‏نمايد.
و در فتوحات مى‏گويد كه: سبحان من أظهر الأشياء و هو عينها. يعنى: منزه خداوندى كه چيزها را ظاهر كرد و او عين همه چيزهاست.
و در جاى ديگر از فصوص الحكم خطا نسبت به نوح عليه‏السلام مى‏دهد، كه او غلط كرد در تبليغ رسالت، و قومش درست رفتند و غرق درياى معرفت شدند. و اگر ايشان را نوح از آن دريا به كنار مى‏آورد، از درجه بلندى به درجه پستى مى‏آمدند.
و مكرر در تصانيفش مى‏گويد كه: زنهار كه مقيد به مذهبى مشو، و نفى هيچ مذهب مكن، و هيچ معبود غير خدا را از بت و غيره انكار مكن، كه به قدر آنچه از آنها انكار مى‏كنى از خداى خود انكار كرده‏اى، و خدا در همه چيز ظهور دارد.
و مى‏گويد كه: خدا هارون را بر گوساله‏پرستان مسلط نگردانيد آنچنانچه موسى را مسلط گردانيد. تا آن كه حق تعالى در جميع صُور معبود شود. و لهذا هيچ نوعى از انواع عالم نماند كه معبود نشد.
و مى‏گويد كه: نصارا براى اين كافرند كه دعوى اتحاد با خدا را در خصوص عيسى گفتند. اگر در همه چيز مى‏گفتند عين توحيد مى‏بود.

...
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 22:18
ادامه سخن علامه مجلسی:

و در يكى از تذكره‏هاى ايشان به نظر رسيد كه از شمس تبريزى پرسيدند از احوال ملاى رومى . گفت: اگر از قولش مى‏پرسى: انما أمره اذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون ؛ و اگر از فعلش مى‏پرسى: كل يوم هو فى شأن ؛ و اگر از صفاتش مى‏پرسى: هو الله الذى لا اله الا هو عالم الغيب و الشهاده هو الرحمن الرحيم ؛ و اگر از ذاتش مى‏پرسى: ليس كمثله شى‏ء و هو السميع البصير
و از اين باب كلمات كه موجب كفر و الحاد است در كتب ايشان بسيار است.
اى عزيزان به انصاف نظر نماييد كه نسبت به ذات مقدس خدا اين قسم نسبتها رواست؟ و هرگز از پيغمبر و ائمه معصومين صلوات‏الله عليهم كه پيشوايان دين شمايند اين قسم سخنان صادر شده؟ يا به اصحاب خود راه اين قسم جرئتها داده‏اند؟ خداوند عالميان اين‏قدر مذمت مى‏فرمايد نصارا را كه ايشان كافر شده‏اند به اين عقايد فاسده.
و جمعى نزد حضرت اميرالمؤمنين صلوات‏الله عليه آمدند و چنين ذات شريفى را گفتند كه: تو خدايى. حضرت ايشان را در چاهها كرد و از دود كشت. هرگاه چنين ذاتى را نسبت به الوهيت نتوان داد، و العياذ بالله چون در هر سگ و گربه چنين امرى را قايل توان شد؟ تو كه عين خدايى، كه را عبادت مى‏كنى و چرا عبادت مى‏كنى؟ و از اين جهت است كه اكثر ايشان را اعتقاد اين است كه همين كه اين معنى ظاهر شد، ديگر عبادت ساقط مى‏شود، و عبادت بنا بر توهم مغايرت است. و به اين معنى برگردانيده‏اند و تأويل كرده‏اند اين آيه را كه: و اعبد ربك حتى يأتيك اليقين يعنى: عبادت كن خداوند خود را تا تو را مرگ در رسد. ايشان يقين را به معنى يقين به وحدت موجود برده‏اند.
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 23:20
ای شیعیان عاقل و ای خواهر و برادری که گذارت به اینجا می افتد!

آیا می دانید یکی از بهترین قصاید در مدح امیر المومنین علی علیه السلام سروده عمروعاص است؟!

آیا می دانید در روزگاری پس از شهادت امیرالمومنین علیه السلام وقتی یک نفر نزد معاویه از فضایل حضرت گفت معاویه لعنة الله علیه گریست و گفت: مادر روزگار دیگر چون علی نخواهد زایید؟!

حال باید پرسید آیا معاویه و عمروعاص شیعه بودند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ملاک تشیع چیست؟! نقل حدیث از ائمه یا ذکر فضایلشان و یا حتی ولیّ مطلق خدا دانستنشان؟! از نوع ولایتی که صوفیان برای اقطاب خود قائلند حتی بگو مقیدش را قائلند!

هرگز! هیچکدام از موارد فوق و مشابه آن ملاک عقیده تشیع اثنی عشری نیست. بلکه معیار تشیع اعتقاد به نصب ائمه اثنی عشر از سوی خداوند به امامت و رهبری امت اسلامی از یکسو و اعتقاد به غاصب بودن همه خلفای جور از سه نفر اول بگیر تا بقیه آنهاست.

و لازمه این اعتقاد برائت از دشمنان اهل بیت است و نه تعریف و تمجید از آنها آن هم به اندازه هایی که ابن عربی کرده و هیچ سنی ای نکرده! مثلا اینکه عمر معصوم بوده است!!!!!!!!! یا در مکاشفه اش ابوبکر و عمر را در سمت چپ و راست پیامبر دیده است!!!!!!!!! و یا متوکل عباسی را از صاحبان ولایت باطنی دانسته است!!!!!!و.....
نویسنده: سراب عرفان
سه شنبه 17 اسفند1389 ساعت: 23:21
ای شیعه با غیرت رجوع کن به مواردی که از کتب مسلّم ابن عربی نقل شد و قضاوت کن! ببین آیا می توانی این موارد را چه به لحاظ کمیت و چه به لحاظ کیفیت از روی تقیه بدانی؟!

آیا می توانی این موارد را چه به لحاظ کمیت و چه کیفیت, ناشی از تحریف و جعل در آثار وی بدانی؟!

از اینها گذشته آیا مطالبی که از ابن عربی نقل شد نسبتی با معارف اهل بیت دارد؟!

ای شیعه عاقل آیا تو که خود این شواهد را می بینی و با عقل خود به نتیجه ای روشن می رسی و از آنسو نظر عالمان بزرگواری چون علامه مجلسی را همسو با خود مشاهده می کنی می توانی به صرف اینکه فلان شخصیت بر اثر عدم اطلاع از این شواهد یا هر دلیل دیگری, نظر صریحی درباره ابن عربی نداده یا حتی او را شیعه نامیده!!! درباره او توقف کنی؟! چه رسد به اینکه بخواهی شیعه اش بنامی! یا عارفی بزرگ دانی! یا او را تبلیغ کنی! آن شخصیت را در قبر خودش می خوابانند و من و تو را نیز در قبر خودمان! در اینگونه مسائل جای تقلید از هیچکس نیست! مواظب باش!

فکر کن و نظرات را خوب ببین و با توکل به خدا بیاب!